,predicted 0,چنانکه مکتوب است که یعقوب رامی دوست می دارم و 1,و برای شما بسیار شاد خواهم داشت و صرف خواهم کرد، 2,ای یعقوب وحدتهای تو ای اسرائیل چقدر خوبیست 3,و چون قوم به جنگل داخل شدند، اینک عسل چکیده 4,و پیلاطس چون خواست که جمعیت را سیر نماید، برابا 5,و همه از طریق برگشته، بی فایده گردیده اند، و هیچ 6,پس اسحاق در آن زمین زراعت نمود، و در آن سال صد چندان 7,همه راههای خداوند رحمت وسلامتی است برای آنانی که 8,و به کسی که برای نجات زنده است چنین بگویید: سلام 9,و پادشاه ایشان را خطاب کرده، بدیشان گوید: هرآینه 10,ای پسران یعقوب و یوسف، قوم خود یعقوب 11,و نوحه های مرا بشمار، و اشکهایم را در مشک خود 12,و هیرودیس چون عیسی را دید، بغایت محترم شد، زیرا 13,و صدای بالهای کروبیان تا به صحن بیرونی، یعنی 14,ومرد عادل در خانه شریران فکر می کند و شریران را به خرابی 15,زیرا که می بایست تا وفات رئیس کهنه تا وفات ر 16,و من مثل دیوار هستم و پستان خود مثل گچ بید و 17,و بعد از چهل روز، ایشان ازجاسوسی کردن زمین در آخر چهل روز 18,و برای ایشان مقدس من برای من بنا کند تا در میان ایشان سا 19,به سقف جریان چشمه می ریزد و به حیرت دست دوم خانه خر 20,و هنگامی که خادم ابراهیم این وقایع را شنید، خود 21,بچه های آنها نیکو وشیر رامی خراند و رفته، نزد 22,و نزد حد بنیامین از طرف مشرق تاطرف مغرب برای شم 23,پس به من گفت: ای دانیال مترس زیرا از روزاول که دل خود 24,خداوند از شریران دور است اما دعای عادلان را می شنود. 25,از فریاد حشبون تا العاله ورسیده و یدعی، آواز خود 26,اینانند پسران جلعاد: از یعقوب، قبیله یعقوب 27,اینک ایشان نیز با ایشان برحسب تدبیر برآییم، مبا 28,و به ناحق زحمت کشیده، برای هلاکت بیرون نمی آور 29,و بن دَعَر در ماکر و شالحِي و بيت شمس 30,و یوشع گفت: وای ای خداوند یهوه! چرا این قوم را 31,ای نفس توجان بده و مرا رهایی ده زیرا خجل نشوم زیرا که 32,اما او که خدا او را برانگیخت بازادشاه و فساد را ندید. 33,که سنبلط و جشم نزد من فرستاده، گفتند: بیاتا 34,و حنانیا چون این سخنان را شنید فرودآمده، جان ب 35,زیرا که دهانم راست می گوید و زبانم خباثت می کند و 36,زیرا که زحمت دستهای خود را خواهی خورد و خوشابحال تو 37,و ما را چگونه آفریده ای که از مصر برآییم تا ما را به 38,و برخیز و برویم. واینک آن شخص که مرا تقدیس می کند نز 39,بنابراین، آنانی که برحسب اراده خدا زحمت کشند 40,پسران لاوي: جرشوم و قهات و مراری. 41,و من سالهایی را که ملخ و کرم و برف و تگرگ خورد 42,ای ساکنه هاورط، دردهای خود را اززمین خود جمع کن! 43,و آتشی بر تیمان خواهم فرستاد تا قصرهای بصره را ب 44,و فالگیر در دل خود حکیمتر است از هفت مرد که دلیل به جا 45,و اگرپسر انسان را بینید که درباره آن پسر انسان بروی چه 46,بعد از آن عیسی چون همه کارهایت به اتمام رسید تا کتاب 47,پس تو مسیح هستی؟ به ما بگو. بدیشان گفت: اگر به 48,لیکن برادرانم که همراه من رفته بودم دل قوم را گد 49,و چون بنایان بنیاد هیکل خداوند را بنیاد نهادند، کا 50,پس وارد جای خود گشته الحال ایشان را یافت. زیرا 51,و يبنِيا ابن يرُوحام و اِيلَة بن 52,و حمور و پسرش شکیم به دروازه شهرخود آمدند، و درباره 53,و هفت سنبله سنبله هفت سنبله را بدون گوش مشابه کردند 54,و خشم یعقوب برراحیل افروخته شده، گفت: ای 55,اما به زمینی که بدعت ایشان می شتابد تا به عقب برگردد 56,پس گفت: باری، سختی است که به تو گویم. گفت: بگو 57,و مثل باران برعلف زار برآمده، زمین را مثل بر 58,اما آنانی که آن را جمع کرده باشند آن را خواهند خورد و خداوند را مت 59,و عبدملک از خانه پادشاه بیرون آمد و به پادشاه عرض کرد 60,و بعد از او، یهوزاباد بود و با او صدو چهار هزار 61,و حیوانات شرارت و پیسه پژمرده، هفت گاوآ 62,ای همه زمینها، برای خدا، صدای شادمانی بگذرانید 63,ابرها و ظلمت گرداگرد اندرونش وسعت جلال اوست. 64,آیا تو آن نیستی که دریا وآبهای لجه عظیم را خشک 65,پس به آن جماعتی که به تعمید ایشان بیرون آمدند، گفت 66,چگونه شمعون گرفته شده و تمثال تمامی زمین گرفته می شد. 67,زیرا که این قوم ثبت گرديد و اینک از ساکنان یابیش 68,زیرا که او را به امت هاتسلیم کرده، مکشید و استهزا و 69,از این جهت با ایشان به مثلها سخن می گویم زیرا که 70,وحی کلام خداوند در زمین همصل و دمشق باقی خواهد ماند، 71,هر که همسایه خود را حقیر شمارد گمراه می سازد و هر که 72,و ابرام چنانکه خداوند او را گفته بود، روانه شد و 73,ای امت ها نزدیک آیید تا بشنوید! و ای طوایف بشنو 74,آنگاه آب تا ماه دهم بالدار شد و درروز اول ماه دهم، 75,و پسران يصهار: قورح و نفغُج و زِکرِ 76,پس ایوب در جواب خطاب می گوید: 77,و به هر بدن میت داخل نشود، و خویشتن را برای پ 78,خداوند می گوید مرا آگاه نباشد. آیا به سبب حضور 79,زیرا سینه جنبانیدنی و ران افراشتنی را از بنی 80,و درباره سطح او و در قوت عظیم او و در قوت 81,و مردان شهر بدات الیشع گفتند: اینک موضع شهر خوب است 82,ایشان فریاد برآورده، گفتند: آیا به پادشاه خود راه 83,و اما اگر به فاحشه دیگری ملصق شوی، و اگر نا 84,و اگر ابر بالا نمی گرفت پس تا روزی که آن برمی خاست، کوچ 85,و مذبح را نمودار به طابعه، برنج بود، آن مربع و 86,تا بفهمند که این دست تو است و حال آنکه تو ای خداوند این را 87,و تادیب را از دهانش ده و ادب را در دل خود نگاه دار 88,و چون کسانی که شنیدند، بیرون رفتند تا او را نگاه 89,و اسحاق در جواب عیسو گفت: اینک او را بر سردار 90,و بسیاری اورا بسیار او را قدغن کردند که خاموش شود، اما فر 91,آیاسامینی را که آنچه را که من کرده بودم باز دیدید. آیا 92,و یهود و بنی برق و جت ریت، ساکنان زمین، 93,و هنگامی که او برای پادشاه بیان می کردکه چگونه مرد 94,هر کس از تیطس بپیوندد، او خویشن و همخدمت نزد 95,و یعقوب برای راحیل هفت سال خدمت کرد، و 96,بدو گفت: ای مرد، کیست که بر تو داوری یا فرقه حا 97,وای بر آنانی که درنظر خود حکیمند، و پیش روی خود فهیم می 98,و از این جهت که به وی شهادت دادن به انسان نداد زیرا 99,و به پهلوی او کرشنا و شیتار و توبتا و ترشیش 100,پس شاول از تعاقب نمودن داود برگشته، به مقابله فلسط 101,و موسی و هارون را که از حضور خداوندبیرون آمده بودند 102,بلکه یکی چیز است: مریم قسمت نیکویی را اختیار کرده 103,پس خداوند دست خود را دراز کرده، دهان مرا لمس کرد و خداوندبه 104,و در آن روز نور روشن نشود و ظلمت نباشد. 105,و پیه را بر سینه ها نهادند، وپیه را بر مذبح 106,و در آن روز موآبیان زیر دست اسرائیل ذلیل شدند، و 107,و او به فخر زمینها خواهد گشت و چون امت ها رامنهدم 108,زیرا که این پسر من مرده بود، زنده گردید، گم شده 109,یهوه خدای تو و خدای تو که دردعوی قوم خود ادعا 110,امروز آسمان وزمین را بر تو شاهد می آورم که از آن زمینی 111,به سبب شریران خویشتن را مشوش مساز و نزد شریران حس 112,و دلهای خود را مثل سنگ خاراگران ساخت تا شریعت و سخنانی 113,و ای برادران نمی خواهم شما از آنکه جمیع پدران ما زیر ابربود 114,و یهودا و سیلاس چونکه ایشان نیز نبی بودند، 115,و ناظر گله ها يعزِي هَزراي و جميع اين 116,و کاهن لباس کتان خود را بپوشد، و گوساله های کتان 117,زیرا خداوندمی گوید: اینک من در میان شمامارها و قوچ 118,مرا تصدیق کنید که من در پدر هستم و پدر در من است، 119,و به ایشان گفت: اینک چون به شهر داخل شوی، آن شخصی که 120,و بعد از او بعدد، مادرحنیا نام کس زرگر را تا برابر درو 121,و مسکنهای سلامتی به سبب حدت خشم خداوند تلف شده است 122,و تمامی روسای کهنه و قوم، چون همه رجاسات امت 123,و پادشاه و تمامی قوم با وی بیرون رفته، در 124,تا قسم مطلوبی را که برای پدرانت قسم خوردم، استوار 125,خداوند را حمد گویید و نام او را بخوانید. و اعمال او را 126,بنی اسرائیل را خطاب کرده، به ایشان بگو: چون از 127,روز تا روز سخن راخطاب و شب تا شب معرفت بشری را. 128,و به موسی گفتند: تو با ما سخن خواهیم گفت و شنیده خواه 129,ایشان را سجده و عبادت منما. زیرا من که یه 130,زیرا که می باید وقت و حکمت به هر جهت باشد، اما 131,و مرتبه دوم این است که همسایه خود را مثل خود محبت نما 132,و میکایا گفت: به حیات یهوه قسم که خدای من آن 133,و یهوآش بن اخزیا را برداشته، او رااز میان پسران 134,و داود گفت: پسر من سليمان صغير و نازک است و خانه 135,و پادشاه را معلوم باد که یهودیان از نزد تو به نز 136,و او دیو خیز می ساخت و کریم می شد. و واقع شد چون 137,و نشسته بود که مردم مسیحی در اورشلیم، یعنی مرد 138,پس موسی العازار کاهن را و یوشع بن نون و روسای آبای 139,و مرا گفت: این قصر را خانه ای در زمین شنعار بنا نمایم، پس 140,که در وی تمامی خزاین حکمت ومعرفت بالدار مخفی است 141,و از یعقوب سلطنت خواهد کرد و سلطنت را از 142,و برای خواهر خویش زانیه ای باشد که نزدیک بدو نزده 143,پس می آیم تا تو را از آنچه پس خواهد آمد، بفهمانید؛ 144,زیرا بعد از آنکه عبادت تمام گردد بازماندند، زیرا 145,و خدا مرا گفت: تو خانه ای برای اسم من بنا نخواهی کرد، 146,و ابشالوم می گفت: کاش که در زمین داور می شدم، تا 147,و خودش در رکا غزال خوابیده، بر آینه بنشست و او را 148,و بعد از انقضای دو سال من همه ظرف های خانه خداوند را که 149,و چون مهر چهارم پیغام را گشود، حیوان چهارم راشنیدم 150,لیکن کیست از فرشتگان هر وقت خبر داد که به دست راست من ب 151,زیرا که ازمردان دروغ می گوید و خباثت را هم می بین 152,پس در بیابان گشته، به زمین ادوم و زمین موآب رفته، 153,ای یهوه، خدای نجات من، یهوه خدای نجات من 154,و برای آنانی که عهد خود را نگاه دارند و برای خواندن 155,و در سال پنجم از میوه اش بخور تا محصول آن را به شما 156,زیرا کورمی نهیم که به بعضی از آنانی که خویشتن را 157,بنابراین خداوند چنین می گوید: شما به من شهادت نداشتی 158,او اول از اول در دعوی او می باشد، مستقیم می باشد. اما اول 159,عیسی بدو گفت: ای آقا از چه چیز آمدی؟ آنگاه آمد 160,و خداوند موسی و هارون را خطاب کرده، گفت: 161,پس آن نبی رفته خود چون در راه به زودی درنگ کرد و 162,که چون پدر و مادر خود را گول خطا گیرد و گوید که 163,یعنی به عوض فدیه دویست و هفتاد و سه نفر 164,و مذبحی به نام یهوه بنا نمود و گردادبرحسب دست ایشان 165,زیرا مادامی که ایشان شرارت ورزیده باشند، هرگز خواب نمی 166,و به ناصره جایی که پرورش یافته بود، رسید و در 167,و آسا یوباباط را آورد و یوباباط یورام را آورد و یورام 168,پدرم مرا قسم داد و گفت: اینک من می میرم. مرا در ق 169,و هنگامی که خلق در اطراف او نشسته بودند، او راگفت 170,و جوانان مرا دیده،خود را مخفی می ساختند و آن جوان برخا 171,و سلیمان مشایخ اسرائیل و جمیع روسای اسباط و سروران 172,و چون پسران قومت تو را خطاب کرده، گویند: آیابه 173,و ایشان آمده، درباره ایشان بذل نمودند تا روح القدس را 174,و شرارت شریران به وقت انتهازندگانی و اما انصاف را ثابت 175,در طریق شهادات تو شادمانم. به طریق تمامی دولت تو 176,یک دریا و دوازده گاو زیردریاچه. 177,و به اعلی علیین صعود نموده، اسیران را آفریده، اس 178,و مردم به یافا یعنی شمعون معروف به پطرس بگیرید 179,و مقدسان مرا نزد من جمع کنید که آنانند که با من به قربانی 180,و واقع خواهد شد هر که هنگامی که به سلامتی از بنی عمون 181,او در اینجا نیست بلکه برخاسته است. بخاطر دارید که چگونه 182,و دولت خود را فرو بردارد، ایشان را قی خواهد کرد و خدا 183,پسران اِيتان: عَزَريا بود. 184,ای جمیع اعمال انسان او را در همهجای های مملکت وی تسبیح 185,چون شریران افزوده شوند، عصیان افزون می گردد، اما عادل 186,لکن آن را نیز به اتمام رسانید تا چنانکه اراده داشتیم 187,واگر این را نشنی جان من از برای تکبرشما گریه می کند و 188,مثل ابرها و باد که بالدار بدون باران می باشد، همچنان 189,و بعد از آن واقع شد که یوآش خواست خانه خداوند را تعمير نمايد 190,و شما بازگشت نموده، قول خداوند را بشنوی، و جمیع او 191,زیرا خدای ما هیزم شکستگی است. 192,اگر کسی به نزد من آید و از پدر و زن و اولاد 193,و هشتم براي اِشَعيا و پسران و برادران او 194,زیرا چون و باران خواهد آمد و بر این هم نرینه است، بل 195,وشما را بسیار بارور ساخته، امتهای شما رابرافراز خواهم 196,و تو که خود را در میان بلوط یعنی زیر هر درخت سبز ب 197,که در مصبنای زنا می رود و بامردان شریر رفتار می کند 198,و یهودا نزدیک وی آمده، گفت: آه ای آقایم مسالت 199,روزتاریکی و ظلمت، روز ابرها و ظلمت غلیظ؛ 200,پس جمیع مردان یهودا و اورشلیم و یهوشافاط با 201,چونکه تو از پادشاه و هفت مشیرگاه خود برای درخواست 202,و ایشان را برای او یعنی سرداران هزاره ها و سرداران 203,و چون می خوردند، عیسی نان راگرفته، برکت داد و 204,و نه زنی برای خواهرش گرفته، او را مکروه داشته، او 205,و ثمره ایشان خشک خواهدشد که دائم زنا می کنند و 206,و پدر دختر و مادر او، آقای دختر، علامت بهای 207,و الان نیز تیشه بر ریشه درختان نهاده شد و هر در 208,و چون موسی این راشنید، در نظرش پسندیده بود. 209,و بامدادان چون شراب از نابال வீசیده شد، زنش این 210,و خداوند رسولان خود را به واسطه بندگان خود، انبیا تکلم 211,زیرا شنیده ایم که خداوند مانند دو آب بحر قلزم را برای شما 212,او بایستاد و زمین را پنهان کرد. نظر افکنده، امت ها را مت 213,و چهار حلقه زرین برای آن بساز، و حلقه ها را 214,و يطُور و نافيش و قِدمَه اينها پسران 215,و تمامی ده یک گاوان رمه، ازسینه ای که زیر 216,زیرا که چون آواز محفل تو به گوش من برسد، آن 217,و از آنجا به بئرشبع آمد و او از آنجا به بئرش 218,اما اگر گویید که در این زمین نخواهیم ماند و قول یهوه 219,پس هر که بر بام باشد، به زیر نیاید تا چیزی از خانه خود بیرون 220,و واقع شد، چنانکه کرنانوازان و مغنیان مثل یک نفر 221,و هفتمین سبت یهوه، خدای خود، برای خدای خود 222,ای خداوند ظلمی که به من نموده است، بر اونیوی شکایت ب 223,وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار، زیراکه مثل 224,و چون از آنجا نبود، برقاب بن رکاب روشنایی کرده، 225,و در میان این امتها استراحت نخواهی یافت. و کف پایها 226,ای برادران از شما استدعا می کنم چون من هستم و من نیز 227,پس اشعیانبی نزد حزقیای پادشاه آمده، وی را گفت 228,زیرا که ایشان را بهتر می بود که راه عدالت را ندانسته باشند 229,ای همه زمینها، برای خداوند، صدای شادمانی دهید 230,زیرا که جهان ماتم خواهد گرفت. و آسمان از بالا سیاه خواهد 231,پس یوآب برخاسته، نزد ابشالوم به خانه اش آمده، وی 232,تا تو را از زن اجنبی نگاه دارند و از زن غریبی که سخنان تم 233,و یوناتان اسباب خود را به خادم خود داد، و بدو گفت: 234,من یهوه خدای شما هستم که شما را از زمین مصر بیرون آوردم 235,پس اسحاق از آنجا رفته، در دره جرارفیر اردو 236,دولت و عزت با من است، بلکه دولتمندیهای شفای 237,زیرا همچنان که در ایام قبل از طوفان می خوردند و می آش 238,و ساکنان سامره از گوساله های بیت آون خواهند ترسید 239,و داود در شهر خود خانه ها در شهر داود برای او به جهت تا 240,و دل در تقصیر بد، دام می باشد. و اما مرد عادل ترنم 241,پس چرا کسی از گوسفند بهتر است؟ پس چرا روزهای ب 242,زیرا که از زندان سلطنت می کند و نیز فقیری سلطنت 243,خداوند مرا از آن قدرت تفحص می کرد و من آن را دانستم، 244,یعنی روزی که در حوریب به حضور یهوه خدای خود در 245,و دیده بان گفت: صبحگاهان می آید و نیز شب، 246,و مقدس خود را مثل قصرهای بلند بنا نمود، مثل زمینی که 247,و چون سلیمان از دعا کردن تمامی این دعا و تضرع 248,و اگر ابا نموده، تمردکنید شمشیر شما را خواهد خورد 249,و در اَدُوم قراولان قرار داد و جميع اَدُ 250,و یهودا، زنی مسمی به خاطر نخست زاده خود عیر، 251,و در روز سبت، از بیرون شهر، قریه ای که در آنجستجو 252,و مثل گل زیر چاه منتقل می گردد و مثل رخت م 253,پس آن متکبران، دام برای من پنهان کرده اند و ریسمانهای 254,و نعمان غضبناک شده، رفته، گفت: اینک او البته نز 255,و آنانی که احمق بودند مشعلها خودرا گرفته، با ایشان 256,و بعد از فرار کردن که از چاه برمی آید، برگشتند و 257,و پیوسته شب وروز در قبورها و کوهها فریاد برمی 258,و بعد از آن واقع شد که داود فلسطينيان را شکست داده، مغ 259,و زنان و فرزندان مرا که برای ایشان تو را خدمت کرده ام 260,لهذا به شمامی گویم هر قسم گناه و ننگ به مردم 261,یقین به زمینی که درباره آنها قسم خوردم که شما را در 262,و خداوند به موسی گفت: فرعون بر تو گوش نخواهد گرفت، 263,من حصار هستم و پستان خود را مثل چوبهایم. آنگاه در 264,و عدد همه ذکوران ازیک ماهه و بالاتر هشت 265,او وی را گفت: اسم تو چیست؟ گفت: یعقوب. 266,و بدیشان گفت: ای کم ایمانان، چرا ترسان هستی؟ پس 267,و بر خداوندتوکل نموده، او را خلاصی بدهد و او را 268,اگر کسی دختر زانیه را که نامزد نبود بیابید 269,گفتند: اگر تابوت خدای اسرائیل را بفرستید آن را خال 270,اگر فرزندان تو عهد مرا حفظ نمایند وشهادتی دارم که 271,زیرا که عصیان یعقوب تمام این است و اما به سبب گن 272,زیرا که رحمت تو برای آسمانها عظیم است و وفا تو 273,و اگر این سه نفر را برای او نگیرد، پس بی نقره 274,آنکه به دهان درگردد، آن شخص را نجس ندارد، بلکه آن 275,هیچ خدایان دیگر راپیش روی من نباشد. 276,و در مقابلش سه تیر به طرف آن خواهم انداخت، که گویا 277,و گوشت غريبان و گوشت رؤساي انسان و گوشت شج 278,زیرا غله شیرین می آورد و تراشیده بینی خون بیرون می آورد 279,در تنگی و قحطی باخندان خواهی کرد، و از حیوانات 280,و آنها در میان مقتول مقتوله ای خواهند افتاد و چون به 281,در شش بلا برایت خواهد رهانید و در هفت بلا، هیچ 282,و کلام خداوند بر من نازل شده، گفت: 283,و سروران یساکار همراه دبوره بودند وفقیر و هم ر 284,و موسی ایشان را به جنگ فرستاد یعنی هزار نفر از هر 285,و حال سلطنت تو باطل نخواهد شد. خداوند برایش شخصی 286,و یوشع به تمامی قوم گفت: اینک این سنگ بر ما شاهد 287,و اخیتوفل مشجید پادشاه و حزقی خیستا، دوست 288,و هیرودیس گفت: یحیی را زحمت می کشم اما این 289,و یوآب بن صرویه ملاحظه نمود که دل پادشاه به سمت اب 290,و غرفه های بزرگ ومفروش و آماده ساخته، برای ما حاضر 291,و قادر مطلق چیست که او را خدمت نماییم؟ وعلامت چه 292,بعد از آن پولس از اطینا روانه شده، از قرنتس روانه 293,و در تمامی حدودت درختان زیتون خواهد بود، لکن 294,گفت: آن نوری است که تو بنده من باش تا اسباط یعقوب 295,و الان از درخت انجیر این مثل باز هان بیاموز این مثل را 296,ای کاش که بر هیکل جفا کند و بر مسیح ظلم نموده 297,و سموئیل گفت: این چه شفادادن گوسفندان در گوش من و 298,پس چه گوییم؟ آیا شریعت گناه است؟ حاشا! لکن گ 299,ولی عیسی او را نگذاشت بلکه بدو گفت: نزد دوستان 300,ای خداوند کلام تو در آسمان سیر خواهد شد تا ابدالاباد 301,پسران حَشَبيا ابن اَمَصيا ابن حَ 302,و خداوند می گوید که کلدانیان غارت خواهندشد و هر که او 303,و برای موخر مسکن به سمت مغرب، شش تخته بساز 304,ای که بر الاغهای سفیدسوار مي باشد! و چشمه های رنگار 305,و او مرا گفت: ای پسر انسان دل خود را به غذا خوردن بده و 306,و بدیشان گفت: چرا مضطرب هستید و چرا افکارد دل 307,و چنانکه ایام نوح بود همچنان آمدن پسر انسان نیز 308,و روی خود را از من دور مکن و غلانت را خاموش مشمار. ای 309,در روزی که فریاد برمی داشتم، سخن مرا اجابت نمودی و 310,و اسرائیل با بعل فغورعان متحد شدند، و غضب خدا 311,و مثل مرتع ایشان پر شد. سیر گشتند و سیر 312,چنانکه مانند گنجشک مثل گرگان وپرندگان مثل لنگان 313,و مزرعه ها وتاکستانها و باغات شما، یعنی بسیار 314,و خداوند به اخیا گفت: اینک زن یربعام به جهت مک 315,بلکه بجهت ما نیز تا آنکه ایمان آورده شودآنکه به 316,و این حد شما از دریای عظیم است که کوه هور را برای 317,و در غره ماه هفتم تا قربانی های سوختنی برای خداوند 318,و بقیه وقایع ایله و هرچه کرد، آیا درکتاب توا 319,زمین ایشان به شاخه های پادشاهان ایشان وزغهاً به ح 320,اما اهل زمین همه کسانی را که بر آمون پادشاه، شوریده 321,چه وقت می ترسم و بر توتوکل خواهم نمود. 322,و برای امت تنگ او خواهم فرستاد و برای قوم خشم من 323,زیرا اگر فرصت نگذشتیم، هر آینه یکسانی دیگر بر 324,پس شاگردان چون عیسی ایشان را امر فرمود، می کردند و فصح 325,و همه این سنگهای گرانبها به جهت سنگهای تراشیده ازح 326,پس چون این کار شد، چند نفرنیز که صاحب امراض در جزیره 327,ای شغالها و تمام لجه ها اززمین برخیز و تسبیح 328,و بنده خود را نیک رفتار کرده، وفا خواهم داشت و کلام تو 329,و بنی اسرائیل باز در نظر خداوندبدینجا کردند، و خداوند 330,و عابر سی و چهار سال بزیست، و فالج هفت ساله بود. 331,پس کلام مرا به ایشان بگو، خواه بشنوند و خواه نشنوند 332,و چون مهیب شده که آنچه را که اراده او داشت نیز قادر 333,پس اژدها را که به وحش داده، سجده نموده، گفت 334,زیرا مادامی که پسر یسا در زمین ساکن باشد، استهزا 335,او رفتار خود را به موسی اعلام نمود، و کارهای خود را به 336,پس ایشان تعجیل نموده، جامه خود را گرفته، آن را زیر 337,و به شاگردان خود گفت: ایامی می آید که آرزو خواهید داشت که 338,پس گفت: شخصی شریف به دیار بعید سفر کرد تا ملکی 339,زیرا او را ازفرشتگان اندکی پست تر قرار دادی و او را 340,و اژدها سجده کردند، زیرا که وحش راتعظیم خود 341,اما در وقتی که دختر شاول پادشاه به داود داده شود 342,زیرا کیست که روز چیزهای کم است که ایشان را حقیر می شمار 343,ودیگر به متروک مسمی نخواهی شد و زمینت تا به حال تقدیس 344,و از این جهت خدا ایشان را به هر وجه مضر خواهدفرستاد 345,و شاول را کنیز مسمی به رصفه، دختر ایه بود. 346,اینک شما داوری گناه ورزیده، در جای پدران خود برخا 347,دانسته باشید که یهوه خداست چنین می گوید ایشان ما 348,و روسا به باروک گفتند: تو و ارمیا رفته، خویشتن 349,و گفت: در وقت قدیم می گفتند که درآبل می گفتند 350,یقین به شما می گویم در هر جایی که این انجیل بشارت 351,و شاخهایش را از چهار گوشه اش بساز. شاخهایش از هم 352,خداوند را به هیبت مشغول سازید و به خوف شادی نمایید. 353,و چون می رفتند تا شاگردان او رااطلاع دهد، ناگاه عیسی 354,ای خداوند مارا متوجه بمان، و برگردانیده خواهیم شد. ای 355,و پادشاه مانند پیشتر، بر مسند مثل پیشتر، بر م 356,و درباره او گفته شد که نسل تو به دریس خواهد خواند: 357,پس زنان ایشان را به دیگران خواهم سپرد و مزرعه های 358,غیبت خدابشدت افروخته شده، رفت. و فرشته خداوند 359,و یوناداب بن شمعی، برادر داود جواب داده، گفت: 360,و کاهنی که قربانی سوختنی کسی را بگذراند، آن کا 361,و اما تو ای رئیس شریر اسرائیل که یوم او رخنه 362,زیرا که آیابرای این وقت دراز شده ام وخاموشی یافتم 363,آنگاه شاول به خادم خود گفت: بدان خاطر میاور که بیا برو 364,و حصرون، لارون را آورد و لارون، عمیناداب را آورد. 365,و الحال چنین امور به عمل آورند و کاهنان در خیمه اول 366,و یهوشافاط پادشاه یهودا به خانه خودبه اورشلیم 367,بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد نمود، و به سبب 368,بامدادان طالع می کند و نمو می کند وشام می شکافد و می 369,پس همچنین هر که باکره خود را در طلاق ببخشد، نی 370,زیراآنها برای جویندگان آنها حیات است وبرای تمام جس 371,و واقع شد که چون رحبعام سلطنت را نموده، خویشتن 372,و خوراک موافق گندم که به تو می خورم، آردم و روغ 373,چونکه می دانی که از مردگان برخاستن او دیگر فوت نمی 374,و خداوند بر تو همه خون خانه شاول را که درمکان سلطنت تو 375,و خرده هایره افروخته و روی خاک آتش سوخته شده است 376,و کاری که بایدبکنید این است که هر مردی را و هرپسی را 377,و بیت عربه و شماهای سامری ماجد و بیت ئیل و 378,و آن دو شهر از زن خود از او سوال کرده، گفت: زن من دختر 379,برای خداوند باران در وقت طلوع خواهدآمد از خداوند 380,نور بدن چشم است، اگرچه چشمت مساوی است، تمام 381,و چونکه علامتی تو در میان امت ها به علاوه جمال تو رسید 382,این دو امر بر تو واقع شد که کیست که تو را نصیحت نماید؟ 383,و برادران ايشان سواي صد و بیست و دو نفر بودند. و 384,پس یوحانان بن قاریح و همه سرداران لشکرکه همراهش 385,آنگاه رئیس کهنه گفت: آیا این امور چنین نیست؟ پس 386,لیکن برای ما یک خداست پدر، وبرای او همه چیز است 387,برای بنی لاوی اینک تمامی عشر این زمین را به عوض 388,آن دشمن بالکل خراب شده است و آن شهرهایی که تو آنها را منه 389,زیرا خداوند مثل کوه برجیل خواهدبرخاست و او خواهد 390,و همچنین چونکه به شراب تفکر می کند او متکبر است 391,ثمره بطن تو ومحصول زمین ومحصول زمینی تو ومحصول رمه 392,زمین و پری آن از آن خداونداست. ربع مسکون و ساکنان آن 393,و در روز نهم ماه چهارم از سال یازدهم ازصدقام شهر منهدم 394,و اوامر تو در این زمان باقی است زیرا که همه چیز تو را 395,و خطای بد در اندرون دل من می گوید که مومتی در نظر 396,و با مثلی که به ایشان سخن نگفت، با آنکه تن 397,احمق در دل خود می گوید که خدایی نیست. فاسد شده، اعمال 398,و سروران از مصر خواهند آمد. و حبشستان دستهای خود را به 399,و از ایشان متنفر مباش، زیرا یهوه خدایت در میان تو 400,خوشابحال هر که از خداوند می ترسد و بهر رفتار خود سلوک 401,چگونه به عوض زنان برای پشتهای اهل ران عمل نماییم 402,خداوند چنین می گوید: اگر من عهد شب و روز رانگاه 403,و در روز هشتم واقع شد که موسی هارون و پسرانش و مشا 404,وزورآور بیرون رفته، آرزو دارند که بروند و در زمین گردش 405,و در فردای آن روزی که من حاصل زمین بودنداختونه شد، 406,دل و آهو و کبوتر و گوساله و بز و قاطران و 407,و خداوند به جدعون گفت: الان قوم زیاده اند. ایشان را نز 408,ثمره موی خود را برای تاکستان بسته و ردای خود رابرای 409,پس ایشان به بلعام آمده، او را گفتند: بالاق بن صفور 410,بعد از آن لاویان داخل شدند تا خدمت خیمه اجتماع را به جا آورند 411,و ایشان را از راه هاویه فدیه خواهم داد و ایشان را از 412,اگر صورت خدای خود را فراموش کنیم و دستهای خود را به خدای 413,و عورت دختر پسرت و دختر دخترت کشف مکن، 414,وقتی برای ولادت و وقتی برای موت. وقتی 415,و آحاز رسولان نزدتغلت فابرس، پادشاه آش 416,و بجهت ذبیحه سلامتی، دو گاو و پنج قوچ و 417,آن و به بهایم خوراک خود و به بچه های غریب که استغاث 418,و چونکه دود شیرین (tegnامی ) بجای دمل گندیده 419,پس دست او را گرفته، برخیزانیدش و مقدسان و بیوه زن 420,و اگر کسی گوش شنوا دارد بشنود، بشنود. 421,و اگر به یکی از پسران سایر اسباط بنی اسرائیل من 422,ای اورشلیم، بیدار شده، بیدار باشید! وای اورشلیم! 423,بنابراین به شما می گویم هرگناه و ننگ از انسانها آ 424,و ایشان را فرزندی نبود، زیرا که الیصابات نیز 425,و اما مرد زورآور، زمین را مثل داشت. مردی مستحق در آن 426,و داود همه مایملک خود را که عمالقه کرده بودند، 427,در ماه چهارم سال چهارم بنیادخانه خداوند در ماهی یعیئ 428,که من خادم آن گشته ام برحسب عطای فیض خداکه 429,آیا کسی برای خود خدایان بسازند یا نه؟ و حال آنکه 430,خدا وی را گفت: چونکه این چیز را خواستی و طول ای 431,و شما را و رفیقان شما را با شما مخبر ساخته ام. 432,و اگر از بیست ساله تا بیست ساله باشد، برآورد تو ب 433,ای پسر انسان مرثیه او بر فرعون پادشاه مصر بخوان و او 434,و هر که در میان شما رئیس باشد غلام خودت باشد. 435,یقین به شما می گویم که ساعتی می آید و اکنون است 436,و فرعون جو را از دست اورا بیرون کرده، آن را به دست ی 437,و ای برادران من غضب نموده، مثل نهر و مانند نهر 438,و ناگاه خداوند بالای آن ایستاده، گفت: من یهوه خدا 439,لیکن صحنی که خارج خانه می باشد، آن رادور نکند و آن را پی 440,ای دختر بابل مسرف مودی هلاکت است، او که خوشابحال تو 441,و به نوعی که من می توانستم بگویم، اگر جان شما در 442,پس اورای دل خود را بدیشان دادی و دعای لبهایش را 443,و سروران چاه را ترک کردند و زرگران قوم را به عصاهای خود 444,و به هارون و پسرانش و همه بنی اسرائیل متکلم 445,ایشان از قحط و قحط کاهیده می شوند. زمین خشک و با 446,و در آن روز، محلی برای دفن قبیله اسرائیل، ای 447,و هدیه او یک طبق نقره که وزنش هزار و سی مث 448,از صدای تسخیر بابل زمین متزلزل شد و آواز آواز امت 449,زیرا که دل اسبی در مقابل خدا است چونکه شریعت خدا نمی توان 450,پس یهودا و سیلاس را فرستادیم و تو این امور رابه گو 451,باکسی که مباحثه عمل نماید با شخص ناشایستد، مبادا بدی 452,اسرائیل گله پرنده است. شیر ماده او را تعاقب نموده. 453,و ملکیصدق، پادشاه سالیم، نان و شراب بیرون 454,و رویاهای سرم در بستر من می بود: دیدم که در آن درخ 455,و آن نبی ای که برای سلامتی نبوت می کند، چون کل 456,و مرا نیز به سخنان تملق احاطه نموده، بی سبب با 457,لیکن نزد توهsafir هستیم، همچنان که طبیب، اطفال 458,پس فکر مکنید که من بر پدرتوکل می کنم. ولی 459,و اخیطوب صادوق را آورد و صادوق شالوم را آورد. 460,و از لاویان، یوزاباد و شمعی و قلایا و قطایا و 461,و فریسیان نیز با صدوقیان آمده، در ساعت فریسیات 462,پس اگر تمامی جماعت با هم جمع شوند و همه با زبان 463,و مثل سایر مردم، گمراهی ندمی کنند ومثل سایر 464,اینانندکه خداوند امرفرموده است تا ملک را در زمین کنعان به 465,ای صیدون خجل شو زیرا که دریا قوت دریا را گفته بلی 466,و جمیع پادشاهان امت ها جمیع ایشان به سلامت درآمده 467,و جمیع مشایخ و تمامی قوم، وی را گفتند: او را 468,که کرم ایشان نمیرد وآتش، خاموشی نپذیرد. 469,چون آن را به انجام رسانند، درروز هشتم و بعد از روز 470,و داود به اوریا گفت: فردا نیزاینجا بمانید و فردا 471,و دوگرده و پیهی که بر آنهاست که بر دو تهیگاه است 472,و آنانی را که از جانب خداوندبازگشت می کنند و آنانی را که 473,کیست که کار و کرده است که طبقه های را از ابتدا تا کنون 474,و چون عیسی داخل اورشلیم شد و درهیکل گشت، و 475,ای خداوند رحمت تو مقدر است و به سبب داوریهای خود مرا 476,ای پدر عادل! دنیا به تو اعلام ننموده، اما تون 477,آنگاه سموئیل حقه روغن راگرفته، او را در میان بر 478,آیا از راه گذریان نطلبیده اید و علامت های ایشان را 479,وسوسان را به انصاف هدایت خواهد کرد. و سوسکدام را 480,پس جرات من این بود که برادران پیش شما پیش بروید و عین بقیه 481,پس آن زن با تمامی خلق به حکمت خود رفته، سر شب 482,و مردان به تیرها و کمان خودداخل کنان خواهند شد زیرا که 483,یکی در قوت تمام و دراطمینان و سکوت کامل بمی 484,پس چنانکه گندم جوشیده شده، به آتش می سوزانند هم 485,و مردی بود از رامه تقییم که از کوهستان افرایم بود 486,پس هرگاه مرا رفیق خوانید، او را چون برادر شو. او را 487,و تمام آن گروه می خواستند او را لمس کنند زیرا که قوت 488,زیراهمه کس رخت خود را می طلبند نه آنچه عیسی مسیح 489,پس به خانه ات برگردد و آنچه خدا با شما کرده است اعلام نمازیرا 490,و موسی مسکن را برپا نموده، ریسمانهای خود راآمده 491,و دریا را به خشکی در آورد؛ ایشان در طوفان از نعره دور رفت 492,و چون ایشان به سراییدن و حمد گفتن شروع نمودند، 493,و چون سموئیل جمیع اسباط اسرائیل را نزدیک آورد، 494,و پسران کَرمِي و عَکَّار صدوق اسرائیل 495,جمیع انبیا درباره اوشهادت می کنند که هرکه به وی ایمان آورد 496,بلکه یقین دانستیم که خداوند اسرائیل رافدیه خواهد 497,و در آن وقت از دست اهل اموریان، زمینی که به آنطرف 498,و عیسی رویهای دل ایشان رادرک نموده، طفلی را برداشته 499,هر مقدسین را که در مسیح عیسی باشد سلام دهید. برادران عزیزم 500,خداوند چنین می گوید: اینک من فرعون حفرع مصر را به 501,و اینک بندها بر تو گذارم و تو را از یک طرف به سوی 502,از بنی منسی، از ماکیر قبیله ماکیریان. و مجدو 503,زیرا خداوند چنین می گوید: به خانه نوحه گری داخل مشو و 504,و عیسوگفت: اینک من از آخرین عذاب شدم، پس 505,و آن چهارملائکه که مستعد بودند، وقتی و یک روز و یک 506,زیرا اینک تاریکی جهان را و ظلمت غلیظ قوم ها را 507,و خداوند مرا گفت: برابلی رفته، از اینجاآواز خود را به 508,و پایه های ساقیان وسفاتاقها و تاجهای ریختنیها 509,و اَبِيشاي برادر يوآب بن صَرُويه رئيس 510,هرکه دل فاسد دل خود را بدون نیکویی شفا می بخشد و 511,و کاهن عظیمی را بر خانه خدا برجزامی داشته، ایشان 512,و نوبر ماتم می سوزاند و مو نواخته می شود و تمام 513,و مشورت داده، مزرعه کوزه گر را با خود درآوردند تا 514,و ایلیا نزد تمامی قوم نزدیک آمده، گفت: تا به 515,و اگر به طریق های من سلوک نموده، فرایض و اوامر 516,و در جایی که مصلوب شد باغی بود و درباغ، قبری تازه 517,انسان چیست که پاک باشد و کسی که از زن مولود شده، عادل شم 518,و هارون بدیشان گفت: گوشواره های زرین را که در گوش زن 519,اینانند آنانی که یتی دارند و سیرت ندارند و روح رامی شعند 520,خداوند تو را زیتون نیکو و و خوب و آتش شوրած آن را 521,بنابراین خداوند یهوه چنین می گوید: من آن را در غ 522,توملجای من پنهان شده ای و مرا از تنگی حفظ خواهی کرد، 523,و چون دیدم که شما مرا نیافتید، جان خود را به دست خود 524,عیسی چون ایمان ایشان را دید، به رئیس مدیان گفت: 525,و جمیع امتها خواهندگفت: چرا خداوند به این زمین چنین کرده 526,و بعد از آن داود از خداوندسوال نموده، گفت: آیا به 527,ایشان مراجواب دادند: دربانان ای که در آنجا باقی مانده اند 528,و مردان اسرائیل و یهودابرخاستند و نعره زده، 529,و به شمامی گویم که سلیمان در تمام جلال خود مثل 530,و اگر برای قادر مطلق بازگشت نمایی، بنا خواهی شد 531,و روسا و والیان و سروران پادشاه چون جمع شدند، آن 532,ای خدا شریر را البته شریر را خواهی کشت. پس ای مردان 533,اما مرد زانیه و خروح آن رامتصرف خواهند داشت، و شغال 534,و چهل پایه نقره آنها را یعنی دو پایه زیر یک ت 535,و تو قرعه خود را در میان ماخواهی انداخت و همه یک purse 536,اگر آن مرد، اگر نخست زاده شود و اول قربانی کند تا به حال 537,و اول تونستم به صهیون بگو: اینک بر ایشان نظر کن 538,هرآینه به شما می گویم که تا این همه بجا نیاید این 539,روح خداوند به وسیله من متکلم شد و کلام او بر زبانم 540,و بالاخانه ها را در عیدها دوست می دارند و کرسیهای اول در کن 541,و او بیست و پنج ساله بود که پادشاه شد وشانزده سال در 542,از آنرو که ایمان شما محض می باشید شما مستدعی شدید، 543,و به ایشان گفت: هر که زن خود را بغیر و دیگری رانکشی 544,اما توما بدو گفت: ای آقا نخواهیم دانست که کجا می 545,زیرا موسی گفت: پدر و مادر خود را تمجید نمایید. و 546,و بر گناه قوم من مکروه دارند و بر عصیان قوم خویش تک 547,و قربانی نمبرنی که یوناتان وسلاحدارش کردند، به قدر بی 548,و این توده شاهدان خواهد بود و آن شاهدان هدایا شاهد 549,یهوه خدای خود راتجربه مکن، چنانکه او را در مسا 550,و یهوشافاط به پادشاه اسرائیل گفت: تمناآنکه 551,آنگاه روح خداوند یهوریای بن زکریا ابن بنایا ابن 552,و پسران اُولام بِدان بود. اينانند پسران جِل 553,و عصاها رااز چوب شطیم بساز، و آنها را به 554,چونکه خشمی که به ضد من می بود، محنت بران و آن 555,و يفلط و اشنه ونیموت و نفبائ. 556,و تو ایمن خواهی بود چونکه امید هست، پس تمام خواهی 557,کیست که راهش را پیشانی خودگرداند و کیست که آنچه را که 558,و اگر سعفه در پوست بعد از آن از طهارتش پهن شده 559,وخداوند گفت: کیست که اخاب پادشاه اسرائیل را اغوا 560,و مدت چهل روز در صحرا آزموده بود. شیطان با وحوش جنگ 561,و الحال من این رامی دانم که البته پادشاه خواهی شد و 562,و تو با پسر و دختر و غلامت و کنیزت وغلیف کننده 563,و مانند صورت برنج را که گرداگردش بود از صورت کمر 564,خداوند می گوید که ازعاقبت آخرت تو را امید است که در آخر 565,در روز بیست و چهارم ماه نهم از سال دوم داریوش، کلام خدا 566,و بر وفق فرایض برای خود قرار دادیم که هر سال یک ث 567,و یوشع به تمامی قوم گفت: یهوه، خدای اسرائ 568,ابن متوشالح، بن عینوک، بن یاجورئیل، بن ح 569,و کسانی که بدی به جهت نیکویی به جهت من عمل می 570,و باز از متوجه ترین جزایر صور و صیدون، بر دریای جلیل 571,اینانند آنانی که در ماه اول از اُردُن عبور نمودند، 572,زیرا که تو، خدای من، به بنده ات شهادت داده ای 573,چون عیسی این را گفت، با شاگردان خود به آن طرف یبرون 574,پس مکتوب را نزد پادشاه اسرائیل آورد و گفت: الان چون 575,الان می خواهم جمیع شما رابرحسب زبانهای مختلف بگویی، 576,پس موسی این سرود را در همان روز نوشته، بنی اسرائیل 577,و تمامی محصول وعده خود را که ازمیان زمین در آمده باشد، 578,و دو زن داود، اخینوعم یزرعیلیه وابیجایل، 579,چنانکه ابراهیم به خدا ایمان آورد و برای او عدالت محسوب 580,زیرا این است چه خورده ای، کمر خود را به کمر خویش، 581,و تو را فدیه و سنگهای راست و ایفه راست و هین عادل 582,اینک من ایشان را به مرض و علاج باز خواهم داد و ایشان 583,و از خون قربانی گناه را بر پهلوی مذبح بپاشد، و از سای 584,اینانند پسران لاوی به نامهای ایشان: جرشون و قهات و مر 585,یک خویشتن را فریب مدهید، و رفتار بد، به درستی که 586,و خداوند موسی را خطاب کرده، گفت: 587,ای خداوند آیا چشمان تو به راستی نظر نمی کند؟ پس ایشان 588,و چون پادشاه سخنان زن را شنید، لباس خود را درید 589,و نیز چون احمق در راه می دودد، فهم او ران 590,به تمامی دل تو را طلبیدم. از اوامر توشه راه مرو. 591,و هدیه او یک طبق نقره که وزنش صد و سی مثقال 592,و موسی سروران اسباط را درباره بنی اسرائیل خطاب کرده، 593,زیرا که یهوه خدا، آفتاب و سپر است. خداوند، فی 594,و چون عیسی شنید که یحیی رهانیده شد، باز به ج 595,زیرا که در زبان ایشان راستی نیست، دل ایشان، هلاکت است 596,اما کشتیها از حدود کتیم آمده، آشور را ذلیل خواه 597,چنین واضح است که بوساطت مسیح شما را برای خدا اعتماد داری 598,و در روز سوم، لابان را خبر داد که یعقوب فرار کرده 599,این است قانون، هنگامی که شخصی در خیمه بمیرد، هر که 600,ای خدا به من التفات کن و به من التفات منما. 601,و خداوند مرا هم باز گفت: ای پسر انسان آیا اهوله و اهولی 602,آنگاه از آسمان بشنو و عمل نموده، به خداوند احسان نمایید 603,مثل زنبورها مرا احاطه کردند ومثل آتش خارها خاموش شد 604,و مذبح طلا را در خیمه اجتماع، پیش روی عوفل گذاشت. 605,و نبو و بعل معون که نام این دورا تغییر دادند و 606,و همچنین به طرف شمال، پرده های بسیار که پرده های 607,و او را به خدایان غریب مایل گمراه کردند و به رجاسات خویش 608,و یوناتان پسر خود را برای داود به حمد انداخت، 609,آیا همه ما یک پدر نداریم و یک خدا مارا آفرید؟ 610,و در دست ایشان تو را برمی دارند، مبادا در تمامی روز، 611,و بناهای تراشیده برای مسکن چوب شطیم بساز. 612,خداوند را به سبب رحمتش تشکرنمایند و به سبب کارهای 613,و با وی با زبان مایل به بیرون سخن خواهم گفت، یع 614,و داود ده خادم فرستاد و داود به خادمان خود گفت: به کر 615,زیرا خداوند عظیم است و بر وی ستایش داده شده است. 616,و يبُوسي و اَمُوري و جَرجعِي، چه 617,زیراکه بسیاری به نام من آمده، بگویند که من مسیح هستم 618,اما نمی خواهید به بلعام گوش بدهید، لهذا تو را تا به حال 619,از همه مرغان طاهربخورید. 620,پس چون غضب شدید پولس شاگردان خود را طلبیده، معابد 621,آیا حزقیا تونمی دارد که شما را مانع نکند تا از گر 622,و عمالیق در زمین جنوب ساکن خواهد شد و حتیان و 623,و از لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک و پ 624,این قوم شریری که از شنیدن اسم من برای گناه راه می روند 625,و به ساکنان این زمین خبرخواهند دادو خواهند شنید که تو ای 626,و بر شما جمیع خاندان اسرائیل و بر همه آن خواهم افزود 627,محبان باطل بشوند زیرا که بی سبب با من کارهای سخت می 628,پس آیا آن نیکومی برای من موت گردید؟ حاشا! بلکه 629,و برای سروران اسرائیل یادگاری بگذرانید. 630,و کوران را لعنت مکن، و در جای مریضان سنگهای 631,زیرا به چه داوری جزا دهید به چه خواهید عرض کرد و به 632,و روبین نخست زاده اسرائیل، و پسران روبین: از حن 633,و لکن جز همه چیز را شکه و فجور می دانم، بل 634,که درباره راه اول خود، مرد پیر، که برحسب شهوات فریب 635,و شاول گفت: از شب فلسطینیان برویم و ایشان را تا روش 636,و اگر وحش از بهایم شما این حشرات را که می خورید ب 637,و از همه چیز هدیه خود هرایع هدیه خداوند را 638,پس هر که plants themselves جز گداخت، جز آب نمی کند جز خدای 639,بعد از این وقایع، کلام خداوند بر ابرام به ذهن آمد 640,و خیمه را بالای مسکن بگشاد، و پوشش خیمه را بر زب 641,در وقت عافیت ها برخیز و درابتدای پاسها نزد خداوند 642,لیکن کیست که خانه ای برای او تواند؟ آسمان و آسمان خا 643,و در ایام داود، سه سال علی الاتصال به حیات درجده بود 644,و بقیه هدیه آردی از آن هارون وپسرانش باشد. این 645,و اینانند ملوک آن زمین که یوشع وبنی اسرائیل در آن طرف 646,لیکن در ایام شما این را به خاطر پدرت داود به جا نخوا 647,در آن روز ازتمامی اعمال خودتامل یافته، به من هراسان 648,گفت: خوب، من با تو عهد خواهم بست، لیکن اول از تو 649,بنابراین خداوندشنیده، خشمگین وپناه ای بر یعقو 650,و خداوند بار دیگر آحاز را خطاب کرده، گفت: خداوند ابی 651,و تا هیزم نیز به من به فراوانی مرکب بنمایید زیرا خانه 652,اگرمراه خود را فقط سلامتی می دهی، چه زیاده بر دیگران 653,و شوهر خودراخوانده، گفت: یک نفر ازبندگان و الاغ 654,و اورشلیم را توده و مسکن شغالها و شهرمحاصره را 655,و خداوند می گوید که در آن روز من реаг خواهم نمود و به آس 656,پس از حضور مردان اسرائیل به راه صحرا روگردانیدند و جنگ 657,زیرا خداوند یهوه چنین می گوید: قوم من اول به مصر 658,قبل از آنکه افرایم و بنیامین و منسی قوت تو را برا 659,و سَملَه پدر بيت لحم و حاريف پدر بيت جابر 660,و ببین زیراخداوند سبت را به شما داد، پس در روز ششم 661,آنگاه بنی اسرائیل یعنی تمامی جماعت به خشکی 662,و چون آتش در میان آتش افکنده، با هم می ایستادند 663,و تو را اجابت خواهم نموده، بشنو و مرا اعلام خواهم کرد 664,و اینان رؤساي اجداد ايشان و نسب نامه ايشان اين است 665,زیرا که آنچه از خدا معلوم شوددر ایشان اعلام می شود، 666,و هیچ هدیه آردی که برای خداوند بگذرانید، از آن 667,اگر در زمین قحطی باشد و اگر وبا یا بادسموم یا مل 668,پس پادشاه به جلجال رفت وکمهام با وی عانق نمود، و 669,زیراکه هر درخت از میوه اش شناخته می شود و به حدی 670,یعقوب ستونی برپا داشت، در جایی که با وی تکلم 671,و چون موسی در هنوم وی فارغ شد، دو لوح شهادت و 672,و در یک پرده، پنجاه مادگی بساز، و در کنار پرده 673,اما ایشان این سخن را درک نکردند و ترسیدند که از او 674,و افواج پادشاه بابل را تقویت نموده، شمشیر خود را به 675,پس بنی دان را صدا زده، ایشان را خطاب کرده، به 676,و هم پیش دروازه پادشاه رسید، زیرا که کسی به رواق پا 677,پس گفت: من خادم ابراهیم هستم. و گفتم: من خادم 678,و عدد چیزهای بسیار دارم که می نویسم اما به قلم و 679,و درپاس چهارم از شب، از شب، به سوی ایشان روانه شد 680,و خداوند موسی را گفت: به موسی گفت: 681,و صدقیا بیست و یکساله بود که آغازسلطنت نمود و یازده 682,چرا زانوها برایم چرا مرتکب گناه شدند؟ و 683,اینک خانه شما برای شما خراب در بازایستد و هرآینه به شما 684,چون عیسو سخنان پدر خود را شنید، نعره عظیم 685,وحنوط و هارون به اجناس آن؛ و جبروت و شبپر. 686,و اما در پشت روز زورآور ازدام که آن راجانوردونون می 687,و اما صالق عمونی ونحرای بئیروتی که سلاحدار 688,و حصار شهردوازده اساس دارد و بر آن دوازده نامهای دوازده 689,و اسم زن شاول، عموی اخیمعص بود، و اسم لشکر 690,بلکه چنانکه غلام اجنبی و آشنای نامزد، با تو خواهد 691,و چون آسا این سخنان و نبوت عاموس نبی را بشنید 692,در تمام جهان خویشتن را شادمانی می نمود و پریشانی من با 693,و قبل از این چون شاول بر ما سلطنت می نمود، تو توشد 694,و الان ای پدر مرا به جان خود جلال دادی به سبب شوکتی 695,پس به ماخبری که فرشتگان رادیدم که در خانه خودایستاده است 696,چراباور که اگر کسی صد گوسفند داشته باشد و یکی از 697,و چون غذا می خوردند، عیسی نان راگرفته، برکت 698,و یهوه، خدای ایشان، ایشان را در آن روز مثل گل 699,و چون با ایشان غذا بسوخت، نان گرفته، برکت داد 700,ای خداوند نجات بده! ای خداوند نجات بده! الان رجوع نمایید 701,و فردا مثل این وقت شخصی را از زمین بنیامین نزد تو 702,تحصیل خزانه ها به زبان دروغگو محض بطالت است، 703,و بر سر یوآب و بر تمامی خاندان پدرش خواهد افتاد 704,اگر اتفاق تخم صیادی در راه در هیچ درخت یا بر زمین 705,به نزد داود پادشاه درآمده، وی را بگو: تو ای 706,و پنجم براي ملکیهو و ششم براي ميلیان، 707,و یوشع مدت مدیدی با این ملوک پادشاهان مقاتله داشت. 708,و یائیر بن منسی رفته، دهاتش را تسخیر نمود، وایشان 709,که تو را دربیابان به من که پدرانت آن را نشناخته بود 710,و الان خواهی رحلت نمود زیرا که بسيار مشتاق خاندان پدر 711,اگر به نام مسیح مذمت شده اید، خوشحال باشید زیرا که روح 712,و او هنوزسخن می گفت که دیگری آمده، گفت: پسران 713,و جمیع شمرده شدگان، ششصد و سه هزار و پانصد و 714,وبعضی از آن گروه نجس بودند که در آن روز به سبب مرد 715,و خداوند به آواز اسرائیل گوش داد و کنعانیان را تسلیم 716,پادشاه مرا جواب داد و گفت: توچه وعده می کنی؟ 717,و اسم دختر اشیر: ساره بود. 718,خوشابحال مسکینان در روح، زیرا ملکوت آسمان از آن 719,در نظر خدا و مسیح عیسی و ملائکه برگزیده، تو را 720,آنگاه باد بطرف جنوب می رود و به سوی شمال دور می زند و 721,اسم تو را در همه دهرها ذکرخواهم کرد. پس همچنین 722,و خداوند لعنت و لعنت و تنبیه و تنبیه را در هر 723,زیرا دیگر چه خواهد گفت؟ زیرا زمان به من زیاده خواهد رسید، 724,خداوند تو را برکت دهد و تو را محافظت نماید. 725,مبادا نطوف زندگی را غور کن، ودر راههای وی هموار می 726,اما تو ای خداوند توبرای من گرداگرد من هستی و جلالت من، 727,و با حذر باش مبادا دشمنان خود را تعاقب نموده، ایشان 728,و چشمانشان تاریک شود تا نبینند و چشمان خودرا هر 729,و واقع شد که چون داود از گفتن این سخنان به شاول فارغ 730,ای خداوند، مرا در غضب خود توبیخ منما. و مرا در خش 731,خوشابحال انسانی که اینها رانکنند و بنی آدم که آن را 732,و پادشاه به استر ملکه گفت: یهودیان دردارال 733,اما مکانهای بلند ازاسرائیل رها نشدند، اما دل آسا در 734,این روز موافق داوریهای تو می ماند وهمه بندگان تو می باشند. 735,او را که بر بام باشد، کسی که بر بام باشد، پایمال نکند تا 736,و آن مرد به ایلیا گفت: منم که از لشکرآمده، و 737,اینک آنچه نموده ام که آن را نیک و نیکوبود برای 738,و دوازده قاشق طلا پراز بخور، که از آن هفتاد مثقال 739,و آنها به نظر خداوند بدی ورزیده، لکن نه به صورت 740,و از بنی آدم رانده شده، دلش مثل بهایم گردید و 741,وگوشتش را در آن شب بخورند، با نان فطیر و فط 742,تا خون بی گناه در زمینی که یهوه خدایت برای ملکیت 743,و ایشان به زودی از طریقی که بدیشان امر فرمودند، 744,چنانکه در آب، روی (با جواب ) با توج): دل انسان 745,در روز مصیبت ایشان داخل شو و به مصیبت ایشان نظر منما 746,و یکی از پسران اخیملک بن اخیتوب معروف به ابیاتار 747,و برادران او که روسای آبا بودند، دویست و چهل و دو 748,ابن ميکائيل بن بَعسِيا ابن مَلکيا 749,و کاهن آن را بر مذبح بسوزاند. این طعام هدیه 750,در سال اول از داریوش، بن از اخشورش که از ذریت مادیان 751,همه اعمال او به خدا به زودی اعلام می شود. 752,و مدیان، پیویسی قادر برفرعون، سردار فرعون و سر 753,کیست آنکه بر جهان برخیزد؟ و ایماندارانش دانست که ع 754,و بنی اسرائیل از حضوریهودا فرار کردند، و خدا ایشان 755,و واقع شد در آن زمان که ابی ملک، رئیس لشکرش 756,وچون چندی می رفت، چون آنجام پادشاه و اکراينبو که 757,پس قتل مکن. 758,و کسی به صحرا رفت تا سبزیها بچیند و از موهای بری 759,و در کوهستان افرایم شخصی بود از کوهستان افرایم که 760,و او رامصلوب کردند و لباس خودرا برداشتند و بر لباس من 761,ای که در کوچه ها ساکنی و نزد حاضرین در حرمها نش 762,یهوه صبایوت چنین می گوید: اگر به طریق های 763,و شما را در راه مصر چه کار است تا آب شیحور را بنوشید؟ و 764,و جماعت خم خواهندشد و دلش سرافراز خواهد شد و 765,و صدهزار شجاع جنگ آزموده، ازاسرائیل به صد وزنه نق 766,و اینک فقیر برخاست و اورا زده، گفت: ای استاد 767,و عصاها را در حلقه ها بر دو طرف مذبح نهاد، 768,خداوند چنین می گوید: در زمان رضامندی تو را اجابت نمودم 769,و فرعون موسی را خوانده، گفت: بروید و خداوند را عباد 770,و هدایای ریختنی آنها نصف هین شراب به тару باشد 771,و شخصی شمعون اسم از آن آدم بود که در شهر رقص نموده، 772,و برخاسته، روانه شد و اینک یکی از حبشیان بود از 773,جمیع گناه گناه قوم من به شمشیر خواهند مرد و خواهند گفت 774,و مذبحی که در بیت ئیل بود و مکان بلندی که 775,و مرد کامل راملاحظه کن و به راستی نظر کنید زیرا که انجام 776,و آن دو شاگرد از سخنان او متحیر شدند. اما عیسی باز 777,خداوند می گوید: اگر چه بر مشرق بر کوهها بنهید و 778,و سپاهیان در تمامی شهرهای حصاردار یهودا گذاشت و 779,و او تمامی شاخهای اسرائیل را هلاک کرده و دست راست 780,و از رحمت تو خصمانم را هلاک خواهم کرد و همه 781,و ایهود شمشیری که دویشه داشت، و یک ذراع بطول، 782,و جعل بن عابد گفت: ابیملک کیست و یگانه کیست 783,و شما نیز می دانید که یوآب بن صرویه چه کرد، و آنچه 784,و لاشهای ایشان که برای سدوم و مصر است در کوچه بلند 785,آنگاه راههای بد و اعمال ناپسند خود را به یاد آور چنانکه 786,خون قربانی مرا با نان خمیرمایه دار مگذران، و قر 787,و اگر دست او برای خود رد نکرد، پس چه چیز را که 788,و چون یوسف دید که پدرش دست راست خود را بر سر افرا 789,وشهرهای ملجا را به ایشان دادند و شکیم را که در کوه 790,زیرا که هیچ کس دیگرمثل همان ندارم که درباره شما به تحقیق 791,و خشم خداوند بر اسرائیل افروخته شده، ایشان را به 792,و مکتوبی نزد وی فرستادند و در آن چنین نوشته ای که 793,زیرا کاهنانی که تابوت را برمی داشتند، در میان اردن ای 794,و با کسی اسیری در رفتار هیچ می انجامد و با او احکام 795,چون زیتون خود را بتابیزان، بار دیگر عطر نخواهی زد، 796,و خداوند بار دیگر برای سلیمان ظاهر شد، چنانکه در جب 797,اینک امریا رئیس کهنه، بر شما است و زبدیا ابن اسم 798,موسی به خداوند گفت: آنگاه مصریان این را اطاعت خواهند کرد 799,و شهرهای مقدس تو بیابان است و صهیون بیابان و اورشلیم 800,و بقیه وقایع فقح و هر چه کرد، اینک درکتاب توا 801,زیرا آنانی که ما را به اسیری بگیرند، هامی یامی یا 802,آنگاه عصیانهای پدران ما را بر ما محفوظ مدار و رحم 803,و پسران لاوی: جرشون و قهات و مراری. 804,مرد امین بسیار بی فایده خواهدگشت، اما هر که رشوه 805,و این سبب تا به صبح بماند که اگر برای شما خس می 806,و خوب است که غذا خوردن را نه پسند کردن شراب و نه شرا 807,گفت: اگر خداوند تو را اعانت نکرده است، باتو از کجا 808,زیرا بعد از او خانه کیست که بعد از اوچیست بعد از او که 809,کیست که داود به زبان بنده ات گفته ای چرا امت ها 810,و به حمور و شکیم، تمامی آنانی را که از دروازه شهر 811,و چیزهای آرامی را که بعد از این واقع خواهدشد، بدانیم که 812,پس پس پسران یوسف، منسی و افرایم، ملک خود را 813,او وی را گفت: از بیت لحم یهودا به طرف شمال 814,زیرا خداوند طوایف بزرگ و زورآور را از نزد تو بیرون 815,عیسی بدو گفت: هیچ کس در دست اردوز دست خود را درازکرده 816,وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار، زیرا ملکوت 817,پس به یکی ازは無理وباتانی که مال شمعون بود داخل شده، از او 818,و از دست او نخواهی رست. بلکه گرفتار شده، به دست او 819,عیسی بدو گفت: من آمده، او را شفا خواهم داد. او 820,این را می دانیم که او را می شناسیم اگر او را نگاه می داری 821,و هدایای آردی و هدایای ریختنی آنها برای گاوها 822,قبل از آنکه مصیبت ورزیدم، گمراه شدم لیکن الان کل 823,ای یهوه صبایوت کعرصه جمیل کجاست؟ 824,و بعد از دو سال تمام، واقع شد که ابشالوم در بعلهوآر 825,"شنیده اید که گفته شده است ""بدی را دوست دارید و دشمن خود را" 826,به طرف راست یا چپ میل مکنید، و پای خود را از شریر بر 827,و گناهان و خطایای ایشان دیگران را دیگر یاد نخواهم کرد. 828,قدمهای انسان از جانب خداوند می باشد، پس چون راه او درک توان 829,و به روبینیان و جادیان و نصف سبط منسی، یوشع 830,و داود دختر کوچک بود و سه بزرگتر بعد شاؤل. 831,و خداوند مرا گفت: اینک به امید نمودن که سیحون و زمین او 832,و پادشاه دو پسر رصفه، دختر ایه، که ایشان 833,و یرَموت و اِدُلاّم و سُوکُوم 834,عیسی ایشان را گفت: نمی دانید چه می گویید؟ آیا از کا 835,و ايشان برادرانش بني هارون، یعنی برادرانی که دا 836,و کسی ازتو پندارد که بر خداوند مشاور شریر و صاحب شری 837,این را بکنید و مجمرها یعنی قورح و تمامی جمعیت 838,و هر که برحسب عادت ماهر باشد، نیکو خواهد یافت و 839,و شما در همه طریق هایی که یهوه، خدای شما، به شما 840,و باز ایشان را ترک کرده، باز برفت و دفعه سوم دعا 841,و ثمرات نیز که جان تو بعد از این، به تو ریخته ای، 842,و بسیار باوقار مرا احاطه کردند و بسیار باخلقانی که 843,و روسای یهودا چون این سخنان راشنیدند، از خانه پا 844,واز فرقه هاي دربانان: از خدابانویان و از لاویان، 845,خداوند یهوه، زبان هکارگان را به من داد تا بفهم 846,تاداخل سنگرها وپشت بندهای صخره ها، به سبب ترس خداوند 847,وبنی اسرائیل رفته، چنانکه خداوند به موسی و هارون 848,ودوازده شیر از این طرف و آن طرف بر آن شش پله 849,و متکبران مرا بسیار در حیرت به جا آورده بود. اما از شری 850,و بگو خداوند یهوه به اورشلیم چنین می گوید: که 851,و به خرمنگاه اطاد که آنطرف اردن است رسیدند، و در آن 852,و جمیع اسلحه خدا را بپوشانید تا بتوانید با مقتولان 853,و شاول قاصدان به جهت گرفتن داود فرستاد و چون 854,به حضور دشمنانم مائده ای تهیه می کنی، و سر مرا 855,لیکن تو ما را از دشمنان ما رهانیده ای که از ما دشمن 856,و واقع خواهد شد هنگامی که جلال من می گذرد، که تو را 857,و شبانان راه گریستن را نخواهند داشت، و ولی کاهنی 858,دست خود را گشاده داده ای و آرزوی همه زندگانی خود را 859,و تمامی وادیها بلند خواهد شد و تمامی کوهها 860,و چون پولس الان در حال، دهان خود را باز کن، غالیون 861,و خصمان خداونگشتند و خشم ایشان در نظر ایشان پسند 862,و او مثل فاحشه می خوابد و بی ایمان را از میان مردم 863,اما اگر خواب را برای من بیان نکنید، البته فقط 864,پس من چنین زحمت می کشم و چنانکه شایسته بود 865,و چون کامل شد، حقیقت نجات جاودانی را اعلان کرد 866,خداوند خانه متکبران را خواهد برانگیزانید، و حدود بیوه زن 867,در حالتی که روزهایش مقدراست و شماره ماههایش نزد تو 868,لیکن یوشیا روی خود را از او برنگردانیدبلکه خویشتن را متن 869,چون می دانی که هر کس چه احسان می کند، همان را از خدا 870,و اسکندر مسکر، بسیار بلا را به من نمود و خداوند او رابر 871,خداوند چنین می گوید: ملعون باد کسی که بر انسان توکل دارد 872,و سلامتی و یوشیا و خویشانم و مهمانی مرا که در میان رسول 873,و کنیز خود که در شکیم بود او نیز برای خود پسری زای 874,و بجهت ذبیحه سلامتی، دو گاو و پنج قوچ و 875,بنابراین ای شبانان! کلام خداوند را بشنوید! 876,و چون غذا می خوردند، عیسی نان راگرفته، شکر 877,و کلام خداوند بر من نازل شده، گفت: 878,و حیرام، پادشاه صور، پس سلیمان را به چوب سرو آزاد 879,و حال می گویی برو به آقای خودبگو که اینک ایلیاست و 880,و در ایام اخشورش (این امور واقع شد). این همان اخش 881,یهوه خدای آسمانها مرا از خانه پدرم و از زمین قبیله من 882,و اما من در رنج خود می گویم که هرگزجنبش نخواهم خورد 883,زیرا این امتهایی که برای نشستن تو اطاعت می کنند، گوش می 884,برای خدمت، خویشتن را به خدمت بخشیم، و برای تعل 885,و ساکنان صحرا بدو خم خواهندشد. و دشمنان او 886,ولیکن من جمیع بندگان خود انبیا را نزد شما فرستادم و 887,قدس تو را به زمین صخره می نهادند. مقدس نام تو را 888,قبل از آنکه تو را در شکم صورت بند کنم تو را می شناسم 889,و یعقوب که غلام خدا و عیسی مسیح بود، به دوازده 890,بنابراین، همچنین کامل خواهی بود، همچنان که پدر 891,ومرا ساکت ساختم و او مراگیر نموده، گردن مرا کوبیده 892,و او را به سخنانی سخنان بسیار می پرسید لیکن هیچ 893,تا دهان خود را ازخای خود پر کن و استخوان خویش را ازخام 894,و به ناظر خانه یوسف نزدیک شده، بر کرسی خود، نزد 895,پس موسی با بنده خود یوشع باخانه خود برخاسته، موسی به 896,پس به یافا بفرست و به اینجا بزن که شمعون مسمی است و 897,خداوند را متبارک خوانید، در همه اعمال خود در مکان های مم 898,آنگاه دستهای خود را به ضد دوستان خود می برخیزد و عهد 899,خداوند یهوه که جمع کننده راستان اسرائیل می باشد می گوید: 900,و دریاچه ریخته شده را ساخت که ازلب تا لبش ده ذراع بود 901,و یوآب از عقب ابنیر برگشته، تمامی قوم را جمع کرد 902,عیسی در جواب وی گفت: آمین آمین به شما می گویم، 903,و اخاب، اشیره را ساخت و اخاب زیاده کرد که یهوه خدا 904,و خداوند امروز تو را به دست من تسلیم خواهد نمود، و چون 905,و شمشون به ایشان گفت: اگرشما خوب مسرور می باشید، 906,و مرد نیکو از زمین ربوده می شود ودر میان مردم کسی نیست که 907,و تگرگ خود را مثل نیزه جاری می سازد و کیست 908,و در یکی از آن روزها تعلیم می داد و فریسیان و ناظر 909,خداوند بر پدران شما غمگین شده است. 910,و یوشیا، شهری از روزی که از راهی که به بابل برده 911,و دو تخته برای گوشه های مسکن در هر دو جانب به جهت 912,و بعد از آن او با مادر خود و برادران خویش و شاگردانش به ک 913,به شما صریح است که از مولود زنان عظیمی نروییده است 914,کیست که خدایی بنا کرده، یا صورتی تراشیده را که نفعی 915,و جدعون به اردن آمده، با آن سیصد نفر که با وی بود 916,و به پرستنده گفت: برای جمیع پرستندگان بعل رخت 917,بنابراین خداوند درباره پادشاه آشور چنین می گوید که به 918,اژدها متوجه شده، بدان طرف رانمی روم. نیکو است 919,و هر آنچه در نظرت پسند آیدبرای تو و برادرانت باشد نی 920,و خداوند می گوید: ای کوه من که تمامی زمین را خراب 921,و یهوه صبایوت می گوید که در آن روز ارتعاشی که 922,و هنگامی که اژدها دید که او بر زمین می ریخت، زنی 923,آنگاه عیسی بدیشان گفت: چون پسر انسان رابرافرازید، آ 924,آنگاه کاهن نقد تو را به سال یوبیل برای وی بشمارد، 925,وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار زیرا که قبرها شما 926,زمین و زمین زایل می شود، اما کلام من هرگز زایل نشود. 927,شهر خراب شده، ودروازه هایش به هلاکت منهدم گردیده است. 928,و نیز یوشیا وصیت خود را در اورشلیم نگاه داشت، و رج 929,ای خداوند سیلابها برافراشته اند. سیلان آواز خود را برافراشته 930,و از او نظر کن تا آرامی گیرد تا روز خود را مثل مزد گیر 931,لیکن این را برای خود خود دانستم، مبادا در بی سبب نز 932,عیسی در جواب او گفت: ای مرتاه، ای مرتاه، اندیشه 933,الان نیز می دانم که آنچه از خدا می دانی، خدا تو را می 934,پس روح مرا برداشت و به صحن اندرونی مرا به صحن اندرونی آورد و 935,ومصریان همه اسبان و ارابه های فرعون و سواران و ل 936,بامدادان صبح زود وارد هیکل شد و تمامی قوم نز 937,و یکی از پسراندختران دختران دان بود که پدرش مرد 938,پس زیفراره سنگی گرفته، غلفه پسر خود را تراشیده، 939,و چون جماعت را بیابم بر راستی داوری خواهم نمود. 940,فوق از همه برمی گردانیده ای سپرایمان که می توانی 941,و او گفت: ای آقایم بیا نوشانید. پس اردو زده، 942,و در فردای آن روز، موسی به خیمه شهادت داخل شد، و این 943,و آنچه درنظر خداوند پسند بود، موافق هرآنچه پدرش 944,و بعضی از حاضرین در آنجان ایستاده، بدیشان گفتند 945,پسرش نون و پسرش یوشع و پسرش یوشع. 946,و چون از پی او رفتند، پطرس به عیسی گفت: ای 947,و قوم های بسیار عزیمت کرده، خواهند گفت: بیایید به 948,و هیچ کس نمی تواند در جواب وی مرগের انجیل آید، و 949,و يوئيل و زبدیا ابن یروحام اهل جَدُور. 950,و مسکینان خم شده و کاهیده می شوند و زیرقوت خودافت 951,و اما این راز بر من ازحکمتی که من بیشتر از زنده دارم 952,و جنگ بر شاؤل سخت شد، و تیراندازان او را زدند، و 953,که آن را به حضور خداوند نزدیک بیاورد، و برای آن کف 954,زیرا یهوه خدای اسرائیل می گوید: من از بستن دام 955,و به عیسی (مشاید) عهد جدید بنده یعنی به خون 956,ای روشی که امت ها را روشن سازد و جلال قوم تواسرائیل 957,ایشان، دستهای خود را بر او انداخته، او را از مکانش 958,و مردمان شکیم درپای کوهها برای او کمین ساختند و هر 959,گفت: متبارک باد یهوه، خدای آقایم، ابراهیم، 960,چون فریاد برمی آوری آنانی را که پراکنده اید، به تو 961,و اگر قربانی تو هدیه آردی پیهی از آرد نرم سر 962,و بعد از این دانیال به برنابا گفت: بار دیگر روانه شده، برا 963,و حشبیا را که همراه اوافَحشا از بني مَرار 964,آواز φυγ کنندگان و رهایی یافتگان از زمین بابل آمده تا 965,زیرا قصد نیافتم که در میان شما ثبت امری در میان شما 966,اماروح خداوند به جدعون نازل شده، برای او کرنا نواخت و 967,زیرا که آوازی از صهیون شنیده شد که ما چگونه آواره شده 968,و موسی رسولان از قادش نزد ملک ادوم فرستاد که 969,و او را سی پسر و سی دختر بود که فرستاده، سی دختر 970,و وزغهااز تو و خانه و بندگانت و قوم تو خواهند بر 971,وزمین نجس شد، لهذا ستمکار آن گشته، و زمین مس 972,لهذا شریران در داوری نخواهند ایستاد و نه گناهکاران در 973,و زمین ایشان را گرفته، به روبینیان وجادیان و نصف سب 974,پس ملاحظه مکنید که این قوم چه می گوید: دو خاندان خدا 975,ای فرزندان تو، ابراهیم و اسحاق و یعقوب را 976,بنابراین خداوند سلطنت را دردستش وسعت داد و تمامی 977,و از این جهت من نیز بسیار محروم شده ام که نزد شما بیا 978,تیرهای او را می توان سفتواند نماید. رشته های سنگین در 979,و در آخر هر هفت سال، انفکاک بساز. 980,پس به بلدی از آن مکان سامره که یساکار نام داشت نزدیک حص 981,قبل از رفتن من چگونه مراجعت نکنم، یعنی به زمین 982,وشما نیز مثل سنگهای مقدس بنا کرده می شوید که خانه روحان 983,اما ایشان در جواب گفتند: تو بیرون مرو، زیرا اگر ما 984,و خداوند بسیار آتشی در میان قوم فرستاده، قوم را گز 985,و خانه های تو را به آتش سوزانیده، در نظر زنان بسیار بر 986,پس من تعظیم خود را در مسیح عیسی در امورالهات و در 987,و تمامی آشنایش و زنانی که از جلیل او را متابعت 988,و به وزن به جهت چراغهای طلا و چراغهای نقره از هر 989,و شما شاهد بر این امور هستید، زیرا که شهود این چیزها 990,عیسی به وی نهیب داده، گفت: خاموش باش و از او بیرون 991,پس به عیسی جواب دادند: نمی دانیم. عیسی بدیشان گفت: 992,زیرا او را شنیدیم که او می گفت این عیسی ناصری این 993,وپنجاه تیر از برنج بساز و آن تیرها را پاره پاره کرده 994,و آن دو بز را گرفته، ایشان را به حضور خداوند به در خ 995,پس بر کمربند نر انداختند و چوبها بر سر خود انداختند و 996,برای وی این مکان عظیمی که تا امروز باقی است، بر او 997,و اریحا بسبب بنی اسرائیل واضح به جهت بنی 998,و شماتمامی روزها موافق دوره این جهان، موافق رئیس قدر 999,پادشاه گفت: شمشیری برای من بیاورید. و پیش پاد 1000,زمین مثل مِبني مَدن از سایه موت و از هر قسمی 1001,و اکنون است که آواز محبوب خود را لمس نموده، تاکستان خود را 1002,رحمت خود را بسوی آنانی که شما را می شناسند وعدالت شما را 1003,دعوت خداوند تا ابدالاباد است. تدابیر قلب او تا 1004,اما چون اخزیا، پادشاه یهودا این را دید، به راه 1005,و یک عشر برای هر بره، از آن هفت بره، هفت 1006,و این مثل عیسی به ایشان گفته شد، اماایشان نفهمیدند 1007,و کسان دیگر خجل شده، گفتند که شراب مملو از آن، 1008,و این نیز زمین صیادان شمرده شد و صیادان در آنها در 1009,او سی و دو ساله بود که پادشاه شد و هشت سال در اورش 1010,و یوشع با ایشان صلح کرده، لشکر با ایشان بسر برد 1011,خداوند یهوه چنین می فرماید: دست خود را به دست خود بزن 1012,و فور در همان ساعت روح او را به بیابان می برد. 1013,و هنگامی که قوم ها و ممالک برای خدمت خداوند جمع شوند 1014,پس سلیمان از مکانی خود به مکان بلندی که در جبعون تا اور 1015,زیرا هرکه تدبیر می کند، از نور نفرت دارد و نزد نور 1016,و چون خداوند را خدمت می کردند و روزه داشتند، روح القدس 1017,و قریب به ساعت ششم و نهم شام بیرون رفته، هم 1018,پس کاهنان و انبیا و تمامی قوم، این سخنان رادر 1019,و بگو: ای کوههای اسرائیل کلام خداوند یهوه را 1020,پس چون صعود کرد، جز این که اول صعود کرد به اسفل زمین 1021,و طفلی که جامه کتان بر بدن او ریخته بود نزدیک آمد 1022,و بار دیگردستهای خود را بر چشمان او نهاد. بیهوده به 1023,و نفتالی اَفّت را از ساکنان بيت شَمّام 1024,و نگاه کردندپس کسی باقی نماند، یعنی با خداوند، 1025,ای دختر بشنو و ملاحظه نما و گوش خود را فرا داشته، 1026,ای که در بامها ساکنی ای آن ملاحان به آواز تو می شنوی 1027,و خشم خدا افروخته شده، رفت. و فرشته خداوند به 1028,و فقیران را از راه می رانند و مسکینان زمین همه خویشت 1029,و چیزهای بسیار دیده، اما نشنیده ای و گوشها را 1030,و حالب بن بعمان نطوفاتی و اتای ابن ربای 1031,و اما من نزد من تنها رفته بود و قدمهایم به دشواری 1032,آنگاه یوحانان بن قاریح، تمام باجعامبه جت ایل 1033,ای یعقوب، من البته تمامی شما جمع خواهم نمود و 1034,و زیر بیست کلی که از صحن بیرونی بود و نزد سنگرهایی که 1035,و ایشان را مثل پاتریاهای آهنین بود و صدای بالهای 1036,و عدد لشکر اسبندرا، دویست هزار هزار (نی 1037,در آن روز تو را امر می فرمایم که یهوه خدای خود را محبت 1038,و جان او به دینه دختر یعقوب ملصق شده، دختر 1039,و موسی و هارون به گوشه خیمه اجتماع آمدند. 1040,آنگاه آتش یهوه افتاده، قربانی سوختنی و هیزم و 1041,یهوه صبایوت خدای اسرائیل چنین می گوید: این 1042,و گفت: به این جهت کسی پدر و مادر را رها کرده، نز 1043,زیرا که اعتماد ذی جسد برای تفکر بنی خداوقتی است 1044,و چون در روی زمین صورت گیرد ودختران به فرزندان متولد 1045,و نهری پاک ریختنی از آب حیات به من نمود، یعنی سف 1046,زیرا که مااین مکان را هلاک خواهیم ساخت، چونکه این 1047,و خداوند موسی را خطاب کرده، گفت: 1048,ودولتمند بسیار گله و رمه فراوان و پاتیل عظیم 1049,و عُزّا پادشاه زائل کرده، به او گفتند: 1050,و برادر خود هارون و پسرانش را همراه او ملصق خواهی 1051,آنگاه یوشع روبینیان وداعونیان و نصف سبطمنسیان را 1052,و خودبرآن نیز تا روز عیسی مسیح این را کرده است، یقی 1053,آیا هیچکدام از خدایان امتها زمین خود را ازدست پادشاه آش 1054,لکن آنچه خارها و حاصلها می چکاند و به لعنت می 1055,پس آن را نزد کاهن بیاورد و کاهن یک مشت از آن را با یاد 1056,و کاهن آنها را برای هدیه جنبانیدنی به حضور خداوند 1057,و آن کاهن یصور که هیکل در مقابل شهر ایشان بود باگا 1058,پس اراده کرد که شکم خود را از حنادچیانی که گرازان پ 1059,و خاک آن را گرفته، به حضور فرعون ایستادند. و موس 1060,و در روز هفتم کاهن آن بلا را ملاحظه نماید. اگر 1061,زیرا که لازم است که می بایست میریم و نه تنها آبی که 1062,و قحط در زمین سخت بود. 1063,بنابراین دل ایشان را به مشقت ذلیل ساخت که افتاده، افت 1064,و در همان وقت از دیار فریجیه وجلطیه سفر کرده 1065,آنگاه آنانی که کلام او را نیکو پذیرفتند تعمیدگرفتند 1066,و بعد از او عبدون بن هلیل فرعتونی، بر اسرائیل د 1067,برخیز و برای ملاقات اخاب، پادشاه اسرائیل که در 1068,و از جميع پسران من، چونکه خداوند به من پسران بسیار 1069,هنگامی که به خیمه اجتماع داخل شدند هنگامی که به مذبح رسید 1070,اگر کسی گناه کند و نزد همسایه خود خیانت ورزد 1071,و از رسه کوچ کرده، در قهیلاته فرودآمدند. 1072,و ایشان به وی گفتند: خاموش باش و دست خود را بر دهان خود 1073,و در اینجاست که می میرند ده یک از. و درآنجاست که 1074,و صدقیا پادشاه امر فرمود که ارمیا را درصحن زندان 1075,و نزد تو انسان و زن تلف خواهم نمود و نزد تو پیر و Jov 1076,زیرا که یهوه خدای اسرائیل درباره خانه های این شهر و در 1077,و هر که حکم را نگاه دارد برای ضرر مفقودنخواهد شد و 1078,چرا نور داده می شود به کسی که به حیله خود مخفی است که 1079,وانسان و بهایم بر شما خواهم افزود و او بارور و میوه خواه 1080,پس در محفل تمام جماعت به شاگردان خود گفت: 1081,و در وقت ظهرا عییای ایشان راmûزید و گفت: 1082,و چون او را نیافتند، باز به اورشلیم مراجعت نمود 1083,و روح خداوند به شدت چون طفل زاد، چنان زاد 1084,آنگاه خطای خود را که کرده است موئید، و اجر زیاد 1085,برو و نزد خدایانی که اختیار نموده اید، فریاد برمی آورید 1086,و کاهنان تابوت عهد خداوندرا به مکانش در محراب خانه 1087,و کسی قاصدی آمده، او را مخبر ساخته، گفت که روس 1088,"و فرعون به یوسف خطاب کرده، گفت: ""ای پدرت و برا" 1089,و کسی که هنوز بود بهتر است از هر کس که هنوز بود 1090,و ایلیا ایشان را خطاب کرده، گفت: اگر من مرد خدا هستم 1091,و همسایگان و زنان ایشان شنیدند که خداوند به عوض او 1092,و تمامی روزهای تخصیص او برای خداوند مقدس است. 1093,آنگاه عیسی به قوت روح، به جلیل برگشت، و درباره او 1094,و آن نوشته تمام گشت که می گوید که ابراهیم به خداایمان 1095,و آنچه برایم مهی مهی داده شد، یک گاو و 1096,پس بدینطور پیروی اموری که سلامتی را عارض می سازد و 1097,که کوهها را می رباید و نمی شناسند وایشان را به خشم 1098,و شمعی برخاسته، الاغ خود را بیاراست و به جستجوی غل 1099,و برادر و مادر او گفتند که این دختر با ما ایام زودتر 1100,و چون او را به آن طرف دریایافتند، از وی سوال کرده، 1101,یهوه صبایوت چنین می گوید: بار دیگر در این مکان 1102,و برای تولان شده، خویشتن را به پلاس می کنند و ایشان 1103,و موسی تمامی اعمال فرعون و مصریان را بجهت اسرائ 1104,و حال آیا تو از بالاق بن صفور ملک موآب تا به ابد 1105,و چون به کشتی سوار شد، شاگردانش از عقب او رفتند 1106,و حکیم دل از ایشان حکم خواهد یافت، اما احمق صاحب 1107,و بعد از آن، تا سموئیل نبی داوران را بر ایشان داوری 1108,و جلال خداوند از بالای شهر برآمده، برکوهی که به 1109,پس اریوک دانیال را درعقب نزد سردار پادشاه آورد 1110,وچون بر کنار دریای لیکcia و پمفلیه گذشتیم، 1111,وای بر آنانی که ظلم را به ریسمانهای دروغ و بد 1112,اگرکسی کسی برادر خود را گمراه کند و گناه نکند، او 1113,آبها از سر من گذشت پس گفتم: منقطع شده ام. 1114,پس آدم را بیرون کرد، و به طرف شرقی باغ عدن 1115,بلکه بیوه دختران کوچک را قبول مکنید، زیرا چون 1116,و بلهه، کنیز راحیل بار دیگر حامله شده، پسری دیگر 1117,و سموئیل تمامی سخنان قوم را شنید، و آنها را 1118,پس چشمان خود را روشن می کند تا امور ترسناک را اندیش نمای 1119,وپیش روی تخت، دریای نقره مثل نقره بود و در میان 1120,گفتیم: نمی توانیم این بمان. اگر برادر کهونت با ما است 1121,و خداوند بر ایشان نظر خواهد کرد و تیرش مثل برق بیرون خواه 1122,زیرا که جمیع ما مثل شخص نجس شده ایم و جمیع عدالت ما 1123,اما بی پدر و بی پدر و بی حامله و نه نسب نامه هیچ 1124,زیرا خداوند یهوه می گوید: من از مرگ کسی که می 1125,و از هِيمان، پسران هَيمان بُقِّيا و 1126,و لاویان این سخن را گفته، جمیع مردان اسرائیل را به 1127,آنگاه با بچه های جوان و پیر، در رقص شادی خواهندکرد، 1128,بنی اسرائیل را خطاب کرده، به ایشان بگو: چون شما 1129,زیرا که سگ وحشی دور مرا گرفته و جمعی از ادمکریز 1130,ای خداوندجان من جان خود را برمی دارم. 1131,و تاج بار او منقطع شود و در طبقه آینده اسم اومحو شود 1132,و مردی خواهد یافت که برادر خود را در خانه پدرش بگیرد 1133,به دست قوی و به بازوی دراز، زیرا که رحمت او تا 1134,و تمامی هدیه، بیست و پنجهزار در بیست و پنجهزار 1135,و واقع خواهد شد اگر ده نفر در یک خانه باشند که بمیرند، 1136,اینک بنی اسرائیل به حکم بلعام قصدخوردن خداوند کردند 1137,وونک، زیرا نشخوار می کند اما شکافته سم نیست؛ او برای 1138,و مرا گفت: نبوت های نبوت این کتاب را مهربانی منما، 1139,و به خاطر اخشورش پادشاه نوشت و آن را به مهر پادشاه 1140,و اگر کسی سخن گوید و اگر کسی خدمت کند، 1141,لیکن بگویید برای چه فرزندان متحمل گناه پدرش نمی 1142,و کسی که از جان جهالت رنجیده دل باشد، تا ابدالاباد 1143,و باز خم شده، بر زمین فرود آمد. 1144,و چون نزدیک به اورشلیم به بیت فوزه وفرات رسیدند 1145,اما خداوند بخاطر شما بر من غضبناک شد، و مرا نشنیده بود 1146,پس تمامی مشقت و اعمال همسایه و محبت همسایه 1147,برای چه شکرگزاری به خدا با خدا برای شما تبدیل می کنیم، به 1148,و نزد خداوند دعا کردم و گفتم: ای خداوند یهوه 1149,دل و خار و غزال وفراوانی سوختنی و بز نر و شکاری 1150,و يدِيعيئيل بن شِمرِي و برادرش يتياي 1151,پس فکر کن که چگونه می شنوی: هر که دارد به او داده 1152,و نیز محبت و کینه ایشان و حسد ایشان از زمان محبت 1153,و بنهدد، پادشاه ارام، تمامی لشکر خودرا 1154,و هفت گاو نیکو هفت سال باشد و هفت سنبله نیکو 1155,آیا تو از پدر ما ابراهیم که مرده است تو را بزرگتر هست 1156,اینک ایشان ازfar می آیند، اینک ایشان از شمال و از 1157,از نزد پدر بیرون آمدم و داخل جهان شدم و باز جهان راغ 1158,بنابراین برای تو می گویم، گناهان او که بسیار است آمرز 1159,و کاهن بره قربانی جرم و آغلش روغن را بگیرد 1160,برخیز، زیرا که این امر بخاطر توست و ما نیز بطرف 1161,پس بگو الان خبر دهید و من متکلم شده، متکلم شده، 1162,و یهوه صبایوت می گوید از ایام پدران شما از فرا 1163,و عدد کسانی که در آنباره می میردند، چهارده هزار و 1164,بنابراین، همه چیز را به خاطر خود نگاه می دارم تا 1165,و سامره نصف گناهانت را مرتکب نشد، بلکه برادرانت 1166,و مذبح قربانی سوختنی را با همه اسبابش با لوحش 1167,و سردار پنجاهه سوم را با پنجاه نفرش رخصت داد 1168,زیرا مسیح نیز رضامندی خود را پسند نمی کرد. لیکن چ 1169,وبعد از آنکه به او هیچ مسئلی از وی سوال نکرده بود 1170,و اسم آن شخص نابال بود و اسم زنش ابیجایل. و او زن پس 1171,و ایشان یک مرتبه با یک دیگر منقسم شدند، زیرا که وال 1172,آنگاه عمق های آب دیده شد و اساسهای ربع مسکون در نه 1173,و اگر آنها را شسته نگوید و بدن خود را شسته ساز 1174,و عیسو بعد هفت ساله بود که راحیح، دختر بتوئی 1175,پس به چشمه آب بیرون رفته، نمک را در آن انداخت و 1176,ای دروازه ها، سرهای خود را برافرازید! ای درهای ابدی 1177,و سموئیل وفات نمود، و تمامی اسرائیلیان جمع شده، 1178,و مادر نیز و فرزندانش که او را در راستی محبت می نمایم 1179,زیرا که شادی ما یعنی شهادتی ضمیر ماست که به 1180,کاش که من مثل ماههای گذشته همچنان آمدم، مانند 1181,لطف و راستی تو را ترک نخواهد نمود. آنها را گردن 1182,و چون گوشت در میان دندان ایشان بود، پیش از آنکه شکوف 1183,و髯ون ملک اموریان را که در حشبون ساکن بود و و 1184,و از عطریات پنجاه مثقال، و از مر بهیزم پانصد و پنج 1185,چنانکه مکتوب است که به خاطر تو تمامی روز کشته می شوی 1186,پس اسبی را سوار فرستاد که نزد ایشان رسیده، گفت: 1187,عیسی در جواب گفت: نمی دانید چه می پذیرید؟ آیا می توان 1188,و هرکس از بنی اسرائیل یا از غریبانی که در میان شما سا 1189,لیکن مرد بی زن، و زن بی مرد، در خداوند نیست. 1190,و دشمنان او را از حضور وی منهدم ساخته، خصمان او 1191,و همه متعجب شده، متحیر و خیانت کشیده، به یکدیگر می 1192,و چون بنی عمون دیدند که ارامیان فرار کردند، ایشان 1193,وسرایا و عزریا و ارمیا را مشاهده نمودند. 1194,چنانکه اطفال نوبر، شیرینی شیرین کلمه را می خواهید پس 1195,و چون این را بینید دل شما وجد خواهد نمود و استخوانهای شما 1196,تا بر سفره من که علاقه به سفره من است، خورده 1197,و ملکه جنوب در روز داوری با طبقات این ربع مسکون 1198,آیا این سعادتمندی که من می پسندم این نیست که بندهای شرارت 1199,پس موسی آمده، همه سخنان خداوند و همه احکام را به 1200,و کلام خلق را به کلام راستی ملبس می سازد تا ما 1201,و دشمنانم درباره من بد می گویند: کیست که بمیرد و 1202,آنگاه خیمه اجتماع با محله لاویان درمیان محله ها به خیمه اجتماع 1203,ای سلامتی که به تو می دهم، سلامتی خود را به تو می بخشم 1204,زیرا تورات هیچ اصلاحی پیدا ننمود و امید نیکوتر 1205,مثل آتشی که می آشامد نتایج آب می سوزاند تا اسم تو را 1206,ای خدا تو را حمد می گوییم. پس تو را حمد می گوییم. 1207,و زنان پیر درهمان شرارت می باشند و نه غیبت گوناه پرست 1208,و چون بعضی درباره هیکل و چگونه به سنگهای مقدس و 1209,ای خداوند مرحمت فرموده، مرا نجات بده! ای خداوند تعجی 1210,و چون در خیمه برسر ایشان ایستاده، بالهای خود را 1211,چنانکه ابر هجوم آورده و زایل شد، همچنان کسی 1212,کیست که پیش روی تو رفته، مکانی برافطی تا خیمه های خود 1213,ای خدا از من دور مباش. ای خدایم از اعانت من تعجیل من 1214,و موسی گفت: با جوانان و پیران و دختران و گله های 1215,و در روز هفتم تمامی موی خود را از سر و سر و گو 1216,پس می بایست هنوز تسلی یافتم. البته غم خودرا 1217,و بر لب یک پرده از بلندی آسیا از کنارپیوستگی بساز، 1218,همه طالبان تو وجد نموده، درتو شادی و وجد کنید. 1219,زیرا خداوند چنین می گوید: آوازی از لرز مسخره شن 1220,لیکن اگر کسی فقیر باشد، فقیر باشد، فقیر باشد. 1221,و چون آن ایام را بجا آوردیم، توقف نموده، رفتیم 1222,در ابتدای سلطنت یهویاقیم بن یوشیاپادشاه 1223,پس نذرهای خود را به خداوند ادا خواهم کرد، به حضور 1224,و چون کاهن اینک بلا در چشمه تار برسد آنگاه آن را 1225,پس همانا به قادر مطلق تکبرخواهی کرد، و روی خود را به 1226,و گرده ای از کتان نازک تابیده شده، و لاجورد و ار 1227,اگر در زمینی که یهوه، خدایت، تو را می بخشد، 1228,چگونه برای خداوند قسم خورد و برای خدای عظیم ی 1229,هان بشنوید! اینک آن دهقان برای تخم بیرون آمده 1230,و چون هفت رعد بشدت می نواختند، می نوشتم، 1231,و یهوه خدایت این را بشنود که آقایت پادشاه آشور 1232,و چون این را گفت، سفراع گشته، بدیشان گفت: روح ال 1233,وقتی که می خوابم می گویم هنگامی که برمی خیزم و 1234,و فلسطینیان، کاهنان و فالگیران را آگاه ساخته، 1235,و به جای درخت خار صنوبر و به جای خس آس خواه 1236,و او مثل ضرب بلند تو را به زمین وسیع خواهد بلعید و 1237,و مثلی برای ایشان آورده، گفت: زمین شخصی دولتمند 1238,در غضب خود، که مرا مکروه می دارد، بر من دروغ می گوید 1239,و چون روسای کهنه و مشایخ ازدشمن بترسیدند آن گروه 1240,زیرا اگر به تحقیق طریق های خود و به رفتار خویش رفتار 1241,و هر روزه در هیکل با شما می بودم دستهای مبهوت بر من 1242,و عصای خود را به دست گرفته، پنج سنگ مالیده، از نهر سوا 1243,درامید حیات جاودانی که خدایی که نتوانری دروغ گویدوعد 1244,شش روز کار خواهی کرد، و در روزهفتمین مستریح خواهی ماند 1245,و برای هفت روز این عید، هفت گاو جوان و هفت قو 1246,و اگر کسی به شماگوید که این قربانی لئیم بوده است 1247,لیکن قوی و دلیر باش، تا متوجه شده، موافق تمامی 1248,برو و به فرعون پادشاه مصر بگو که بنی اسرائیل را از 1249,و چون دستک دستها و پسران ایشان راثابت گردانید، 1250,خداوند یهوه چنین می گوید: دروازه صحن اندرونی که به 1251,و عهد پادشاهان را ترک کرده، کمر ایشان را به کمر 1252,زیرا از روزی که اسرائیل را تا امروز به خانه در خانه بیوش 1253,زیرا که مثل مرغها دیده می شود، همچنان دختران 1254,و گروهی ایشان را نهیب داده، گفتند که خاموش شوند. 1255,و پسران يصهار: قورح و نفغُج و زِکرِ 1256,گفت: همانا اینک آخر روز این بود که برای جمع کردن مواشی جمع آور 1257,و به ابیملک خبر دادند که همه مردان برج شکیم جمع شده 1258,زنی چون درد زه دارد محزون می شود و چون پسر متوطن شود 1259,و قوم، همه مردان رامتبارک خواندند که خویشتن را 1260,لیکن ایشان رفته، درترواس منتظر ما شدند. 1261,و سلیمان تمامی آلاتی که برای خانه خدا بود ساخت، یع 1262,که چون هلاک شد، هلاک نشد و چون هلاک 1263,جمیع امتهایی که تو ساخته ای، پیش روی تو خواهند آمد و به 1264,و خانه مقدس و خانه نیکو و زیبایی ما که به توجمیع تو و 1265,و چون داود از مقاتله فلسطینی خودبرمی گشت، ابنیر 1266,و چون جماعت بر موسی و هارون متفرق شدند، به 1267,پس منسی یهودا و ساکنان اورشلیم را گمراه ساخت ورفتار 1268,و در زورق دیگر به جمعیت خود اشاره کردند که آمده، ایشان را 1269,چشمان خود را به هر طرف بلند کرده، ببین هر که جمع شده 1270,و هرگاه مزدمین یک ساله اجیر، با وی باشدو دیگری در 1271,و هنگامی که خداوند شما را به زمینی که خداوندبه شما می دهد 1272,و خداراحیل را بیاد آورد و خدا او را اجابت نموده، رحم 1273,اما شما رو گردانیده اسم مرا حقیرساخته و هر کدام از ایشان 1274,و یشوع يویاقيم را آورد و يویاقيم الیاشیب را آورد و 1275,پس آن پنج نان و دو ماهی را گرفته، به سوی آسمان نگر 1276,و تو در هرچیز برای افزونی سفته شدی به جمیع شرارت 1277,بنابراین ای اغریپاس پادشاه، از روی زمین آسمانی تجاوز نمی 1278,و آن شخص به زمین حتیان داخل شده، شهری بنا نمود و آن را 1279,و کمان خود را به ابر می بندم، تا نشان مسیحیت است با 1280,و او با هر گروه انسان و زنان، پرده ای از نان و 1281,پس نبوزردان رئیس جلادان و نبوشاشبان و ربانس وتو 1282,و آشور و تمامی جمعیت اوهستند. قبرهای ایشان بسته 1283,و چنانکه حیوانات بد را که نمی توان خورد خورد، چنان بد است 1284,تا دلهای شما را در قدوسیت، نزد خدا و پدر ما بی مل 1285,وچون آفتاب طلوع می کند ایشان جمع می شوند و ایشان را در 1286,زیرا او را که از اوست و بس، و از او همه چیز، 1287,و از اورشلیم، ریسمان سامره و غلاف خاندان اخاب را 1288,و به تمامی اسیران خطاب کرده، بگو که خداوند درباره شم 1289,چونکه پدران شما را دوست داشته، ذریت ایشان را بعد از 1290,و آنچه سایر قوم دادند این بود: بیست هزار درهم طلا 1291,و موسی بنده خداوند با بنی اسرائیل ایشان راکشتند 1292,زیرا که یحیی تعمید دهنده هم نیامید، و نه آ 1293,تا تمامی کلامی که گفته بود تمام گردد که از آنانی که 1294,و بسیاری از یهود نزد مرتا و مریم آمدند تا برادر 1295,و از ایشان بقیه بار نخواهد بود زیرا که من بر اهل 1296,اما یهوه خدای اسرائیل مرا از تمامی خاندان پدرم 1297,و پسران بالَع: اَصبُون و عُزّي و 1298,مثل گوساله ای از مصر و مثل کبوتر از زمین آشور لرزان 1299,لهذا ای اسرائیل، به اینطور با تو عمل خواهم نمود. چون 1300,و بنی اشیر برحسب قبایل ایشان: از امیر، قبیله امیر 1301,ای دختر ترشیش از زمین خود عبور کن مثل نهر از آن تو 1302,و از گو گوساله اش شمشیری تیز بیرون می آید تاامت ها 1303,و چون ابیاتار بن اخیملک نزد داود به قعیله فرا 1304,و فلسطینیان آمده، در وادي رفائيم منتشر شدند. 1305,و موافق مشورت جوانان ایشان را خطاب کرده، گفت: پدرم یو 1306,کلام زبانش بی انصافی و حیله اندیشه است و از عمل 1307,و غرفه های عقب را از هر طرف وسیعتربود و خانه ها 1308,و برای من دیناری می دهند که تمثال و رقمی دارد؟ 1309,اینک چون ما به زمین داخل شویم، این طناب ریسمان ق 1310,و در فردای آن روز که روز بعد از زاییدن بودروسای کهنه و 1311,ازکجا به شما جنگها و جنگها در شما واقع شده است، مگر از 1312,هر آینه به قادر مطلق سخن می گویم و از خدا سوال می 1313,و اسرائیل به یوسف گفت: حال تمنا اینکه بمیرم از 1314,و او را جواب داده، گفت: من هستم. پس رفته، به 1315,و تو از کلامی که به تو گفته ام طاهر هستی، پاک شده اید 1316,بلکه نخست زاده اش، یعنی پسر مرد مکروه را فی الفور 1317,و او با رفقایش خوردند و نوشیدند. و صبحگاهان بر 1318,ای جزم تمیز شو و قوم را قوت تازه سازند. نزدیک 1319,پس مMarvel نخواستم که به تو گفتم بعد از این که البته نام او 1320,و گفت: به درستی که برکت خواهم داد و برکت خواهم داد و 1321,و سرداران به حضور آمدند و ایشان بر آلات، عقب می آمد 1322,پس ده قطعه برنج ساخت. برای او چهل بردار یعنی 1323,و محبوب من، دست خود رادر چشمه در داخل دروازه نهاد و 1324,پس یوتام زورآور گردید زیرا که اوطریق خود را به حضور 1325,وقت درآمدنت مبارک باش و وقت بیرون رفتنت مبارک باش. 1326,خداوند چنین می گوید: برو و کوزه سفالین برای خود بگیر 1327,و خداوند به شیطان گفت: آیا به بنده من ایوب اعتقاد داری 1328,و یوسف و نجیبون وبائوص، 1329,و نزد پادشاه به روغن رسیدی و عطریات خود را کش 1330,کلامی که از جانب خداوند به ارمیا نازل شده، گفت: 1331,و محبوب من به باغ خود به باغ دخویش می آید، 1332,گفت: کیست که تو را بر ما حاکم یا داور ساخته است؟ 1333,چون یهودا این را بدید، فکر می کرد که او فاحشه 1334,زیرا خداوند چنین می گوید: برای یعقوب به شاد 1335,و ابی ملک، یفون وگاوان و غلامان را گرفت، وم 1336,و اگر به تو گویند: کجا بیرون برویم و ایشان را ب 1337,و ده شاخ که در سر او بود و از دیگری که با آن سه شاخه 1338,آنگاه آبها، ما را خواهد خورد و نهرها بر جان ما خواهد 1339,اینک من ایشان را اززمین شمال خواهم آورد و با کور و لنگان 1340,و یک قاشق طلا ده مثقال پر از بخور. 1341,و بدون این جمیع لغزش غلوظ کمیابنده خوشابحال 1342,ای خداوند چرا جان مرا ترک می کنی و چرا روی خود را از من 1343,و پادشاه مصر را خبر داد که قوم فرار کردند و دل فرعون و 1344,پس به فرات رفتم ودرخت کوچک را از جایی که آن را پنهان 1345,وچون از نزد خود برگشت، یک جفت گاو را گرفت و گاوان 1346,یا چون بدن به پوستش آتش افروخته باشد و رط 1347,و چنین ببینید که ایمان با اعمال او عمل کرد و ایمان از 1348,وچون اراده داشت پولس وقتی که بر آستانه ایستاده بود، 1349,گفت: نان هارستند به پسران داده نشد و به سگان ب 1350,پس برادران او راگفتند: از اینجا روانه شده، به یهودی 1351,از در خیمه اجتماع، هفت روز بیرون مروید، تا ایام تخص 1352,آنگاه دخترش اورش برادر خود و همه دوستانش به وی گفت 1353,و قرعه پنجم برای سبط بنی اشیر برحسب قبایل 1354,و هر شهرجنگل و همه شهرهای بینه را خواهید زد و هر در 1355,هنگامی که مردم با یکدیگر یکدیگر قصدپیوسته اند و زن آن 1356,و مذبح ها را منهدم ساخت و اشیره و تماثیل تراشیده را 1357,اگرچه این خانه اینگونه است، لیکن هر که از آن بگذرد متح 1358,زیرا که در شش روز، خداوند آسمان وزمین و دریا و آنچه 1359,در ایام ارتحشستا، بشلام و متردات و طبئیل وسایر رف 1360,و فرشته خداوند در شب، درهای زندان را باز کرده و ایشان را 1361,و اگر عطای نبوت را دارم و جمیع اسرار و کم 1362,مردان و زنان و فرزندان پادشاه و همه کسانی را که 1363,و خداوند خدا گفت: اینک مردی مثل یکی از ما می فهم 1364,لیکن تو قدوس هستی یعنی آنکه برقصرهای اسرائیل ت 1365,و انبیا کاذب شده، کاهنان به واسطه آنها حکمرانی می 1366,تا درباره این راز از ایشان خواستند تا دانیال و رفیق 1367,و داود از میخانه زیتون برآمده، چون چون بالا مي آمد 1368,و او خواهد ایستاد، از قوت یهوه که خدای خود را به 1369,و جدعون بن یوآش پیر و سالخورده شده، مرد، و در قبر 1370,و نیز هر انسانی که خدا دولت و اموال به وی داده است و 1371,و روح خبیث در جواب گفت: عیسی رامی شناسم و پولس 1372,در آن ایام یهودا نجات خواهد یافت و اورشلیم به 1373,کیست که اعمال عظیم خداوند رابگوید و کیست که 1374,و چون حصار بنا می شد که دره ها را برپا داشتم و درب 1375,و لاویان را پیش خیمه اجتماع حاضر سازید، و تمامی پشت 1376,زیرا اگر باورمی کنیم که عیسی مرد و برخاست، همچ 1377,عیسی در جواب ایشان گفت: با یکدیگر جماعت مساکین مباش 1378,پس خواه من هستم و نخوا شما که موعظه می نمایید و به این 1379,این است فرقه های دربانان در میان بنی قومر و بنی مراری 1380,پس مردم را فرمود تا بر زمین بنشینند. 1381,و ای خداوند قوم تو را خراب می کنند و میراث تو را مکروه 1382,و الیشع به بیماری که کرده بود، بیمار شد. و یوآش، پاد 1383,اینانند آنانی که از جماعت رؤساي اسباط متحد بودند 1384,ای سزا کنندگان کلام خداوند دعاهای خود را بشنوید! ای 1385,و مثل رخت ایشان را بپوشان تا مخفی شدن یابد و 1386,ملعون باد کسی که نابینا بره را منحرف سازد. و 1387,وچون خواهرزاده پولس از کمین ایشان اطلاع یافته بود، روان 1388,و چون نزد شاگردان خود رسید، گروهی بسیار از ایشان را 1389,و ابرام را برای وی خوب نگاه داشت. و او برای وی گا 1390,پس هنوز معلوم نخواهید شد وقدری برای پنج هزار نفر 1391,و خداوند موسی را خطاب کرده، گفت: 1392,و نزد حد زبولون از طرف مشرق تاطرف مغرب برای جدلیا 1393,پس قوچ قربانی سوختنی را نزدیک آورد، و هارون و پسران 1394,کیست که کمر خود را مثل ردا پوشیده باشی، که آسمان 1395,و اعمال عدالت ساکت خواهد شد و یاری عدالت سکوت و 1396,و مردان اسرائیل در مصفه قسم خورده، گفتند که احدی 1397,ای خدا در مقدس های خود زیبا هستی. خدای اسرائیل قوت و 1398,و عیسو گفت: همانا من می میرم و حق انفکاک مرا چه 1399,زیرا خدا چون قصاص به خشم خودآورده، قوت خویش را 1400,و گفت: خداوند صخره من است فلسطین من وملجای من و 1401,آیا در شهرهای کوهستان و شهرهای لاویان و شهرهای جنوب یا 1402,زیرا واضح است که خداوند مااز سبط یهودا روانه شد، 1403,و او حقیر و حقیر از مردم نشسته بود، شخصی مریض 1404,و دختری که به نظرپادشاه پسند آید، به جای و 1405,و کتاب اشیای اسحاق را برای وی گذاشته شد. 1406,کلامی که از جانب خداوند بر ارمیا نازل شد وقتی که صدق 1407,و خداوند لطف خود را در روز و نصف شب معرفت خویش را خواه 1408,و بدو گفتند: در اینجا جز پنج نان و دو ماهی نداریم 1409,اسرائیل بر خداوند امیدوار باشند زیرا که برخداوند رحمت است 1410,و هر که با حیوانی بخوابد مرگ را البته کشف خواهد کرد 1411,و پیوسته شادبووم. 1412,و بتهای ترا سرودش را بالکل مکروه خواهد داشت. 1413,و چنانکه مکتوب است که چشم ندیده وداغ نشنو 1414,و تمامی دولت دولتمند را خواهیم یافت و خانه های خود را 1415,ای رنجانیده و مضروب گردانیده خشم نموده، تسلی نیا 1416,خدا قوم خود را که از قبل شناخته بود رد ننمودی؟ آیا 1417,و هنگامی که وقت گذرانیدن هدیه را نبوت کردند، 1418,و چشم من نیز دشمنانم را ملاقات کرده، و گوشهای من 1419,و همچنین پولس که او را ترسان و یقین می شنوید 1420,و پادشاه روی خود را برگردانیده، تمامی جماعت اسرائ 1421,و دست خود را بر سر آن بنهد و آن را پیش خیمه اجتماع ذبح 1422,پس جدعون ده نفر از بندگان خود گرفته، موافق سخن خداوند 1423,چون صاحب جریان از جریان خودطاهر شده باشد، آنگاه هفت 1424,و ناتانیل جواب داده، گفت: ای استاد، تو پسر خدا 1425,او گفت و انواع مگسها و کلوخها در همه حدودش آمد 1426,ای پسر من، اگر سخن را گوش دادن و گوش دادن 1427,ای خدایم و تکلم کامل از آنچه به این قوم عمل نموده ام 1428,لیکن نه اینکه کلام خدا عمل همه اينقدر بدتر از این برد، 1429,اینک خدا نجات من است و اگرباور نخواهم بود و مترس 1430,و بر کسی ظلم نکند بلکه گرو بر خطاکار تمام 1431,و از ماره کوچ کرده به ایلیم رسیدند، و در ایلیم دوازده 1432,بلکه مایانی که از روز می باشیم، هشیار بمیریم و 1433,و شمرده شدگان ایشان هشت هزار وپانصد و هشتاد و 1434,عیسی جواب داد: آیا در روزدوازده ساعت نیست؟ اگر 1435,و کاهنان را درفرقه های ایشان و لاویان را در قسمتهای 1436,و جدعون وی را گفت: آه ای آقایم اگر خداوند با ما 1437,وای بر آنانی که طالب بودند که مشورت ایشان را از خداوند مخ 1438,در زمان توست امنیت و راحت و حکمت و معرفت، اما 1439,آنگاه در راه خود به امنیت رفتارنمایید، و پایت بی لغ 1440,هر کلمه خدا کامل است و آن برای متوکلان خود سپر است. 1441,و نان از آسمان برای گرسنگی ایشان داد، و آب ازص 1442,آنگاه ارمیای نبی به ایشان گفت: مرا اجابت نمودم. این 1443,اگر برای خداوند نذر کرده، یا قسم خورده، جان خود 1444,لیکن اینان: قوم غارت و سرشته هستند که جمیع ایشان در 1445,و بدیشان گفت که این صورت و فالگیری از آن کیست؟ 1446,پس ایوب در جواب خطاب به آواز بلند استغاثه گفت: 1447,و هفت طایفه را در زمین کنعان هلاک کرده، زمین ایشان 1448,اما از پسران ايشان که بعد از ايشان در ميدان براي خويش در 1449,و رئيس ايشان اَخيعَزَر بود، و بعد از او 1450,و رفقه پسر بزرگ خواجه سرایان خودعیسو را که با وی در 1451,اما شغاله و خارخوار، آن رامتصرف خواهند شد و بوم 1452,و به ایشان گفت: هر که این فرزند را به اسم من پذیرد، مرا 1453,و تمامی دهاتی که در اطراف این شهرها تا بعلت بوز و 1454,و اینانند بندگان وداود خویش که ایشان را به قوت عظ 1455,پس مرا در حضور من آدمی کاشانی که طلا و نقره و برنج 1456,و زنا مکن. 1457,و اگر برای بره نمی تواند دو فاخته یا دو جوجه کب 1458,زیرا که یهوه صبایوت خدای اسرائیل چنین می گو 1459,و آن نهر و آنچه در آن است، شادی کند و جمیع درخ 1460,تا خداوند بنگرد و از آسمان بنگرد. 1461,و در آن زمان فهم من به من راجع شد و به جهت جلال 1462,و آن را به هفت حصه تقسیم کنند، و یهودا در حدود 1463,اما مکان های بلند برداشته نشد و قوم هنوز در مکان 1464,خدایی که مدت ستارگان و رسوم مختلفه برای پدران، ان 1465,وخداوند خیمه های یهودا را اول ترک خواهد نمود، مبادا ج 1466,و امت ها مثل خروش آبهای بسیارمی خیزد. اما ایشان را 1467,و شهرهایی که می دهید از ملک بنی اسرائیل برابر باشد، 1468,و خانه قدس اقداس کرد که طولش موافق عرض خانه بیست 1469,زیرا که ایشان به آشور برآمده اند، واهل بیابان به تن 1470,و ما حقیقت که عذاب جرم خود را می پذیریم، زیرا 1471,خداوند ما را به یاد خواهد آورد. به ما احسان خواهد کرد. به 1472,بلکه ما به مسیح مصلوب مصلوب بشارت می دهیم که برای 1473,روی خود را می پوشانی و مضطرب می شوند. نفس ایشان را می 1474,پس اگر خدا به ایشان مثل ما حینی که به عیسی مسیح خدا 1475,آنکه گناه دارد خواهد مرد. پسر متحمل گناه پدرش 1476,و ادونی بازق در بازق پیدا کردند و به ضد او جنگ کردند، 1477,و می گویند که خدا آن رانمی بیند و خدای یعقوب 1478,وسرودی جدید می سراییدند و می گفتند: مستحق گرفتن کتاب و 1479,زیرا که اين است عهد من بجهت ایشان، هنگامی که گ 1480,و چند مرتبه زیاده، سایر ساکنان خانه های گل هستند که بن 1481,وپسران حَبرُون: قُورَح و تَفُّ 1482,زیرا خداوند صهیون را برگزیده است و آن را برای مسکن 1483,هر که از برادر خود نفرت نماید، قاتل است و شما می د 1484,که با بنده خود، پدرم داود، آن وعده ای را که به او 1485,به کناره های بادیه در آنجا نشسته بودیم و چون صهیون 1486,لیکن به شما می گویم که در روز جزا حالت زمین سدوم از شما 1487,و جویندگان خرمی خود را در خداوند مزید خواهند کرد و مسکین 1488,لیکن به زمین بنی عمون نزدیک نیامدی، تمام وادی 1489,و همه خورده، سیر شدند و هفت زنبیل پر از پاره 1490,و یوشیا ملتفت شده، قبرها را که آنجا در کوه بود، دید 1491,و چون عصای نان شما راک را شکسته باشم، ده زن پ 1492,به دروغ خطاکار لبهای حیله می گیرد. دروغگو به 1493,کلام خداوند که بر یربع بن فلوکال نازل شد. 1494,لیکن دست خود رابرگردانیده، برای اسم خود کار کردم تا آن در 1495,خداوند می گوید: ایشان را البته هلاک خواهم کرد و انگ 1496,و زحمت ایشان یکی از ایشان رامی خشکاند زیرا 1497,براي طرف شمالی صد ذراعی و ستونهای آنها بیست و 1498,و هفت روز برای هفت روز برادر کاهن، هنگامی که به 1499,لیکن اگر این سخن راست باشد و علامت شفا دادن بجه 1500,و آن را از وزنه اصفر اصفر از طلای خالص ساخت، با 1501,و داود پادشاه آنها را نیز بر تمامي امتها وقف 1502,و اعضای خود را به گناه برای دین مبعوث مدار، بلکه 1503,و موافق اعمال ایشان، ایشان را به حسب اعمال ایشان بده 1504,وکسی که تواند دولتمند بدو چشم بد دارد و نمی داند که 1505,اماخاندان اسرائیل در بیابان بر من عاصی شده، به فرای 1506,اما او در جواب او فرمود: کیست مادر من و کیست برادرانم 1507,و یهودیان در جواب وی گفتند: به عوض عمل نیکو تو 1508,و موآب خراب شده است و به شهرهایش رفته، جوانان برگزيد 1509,در آنچه می گویم تفکر نما و خداوند تو را در همه چیز 1510,و یوشع بن نون که به حضورت می ایستد در آنجا داخل 1511,و مشایخ آن شهر آن گاو را به وادی عمیق بیاورند که نه 1512,و کاهنان به سبب ابر نتوانستند برای خدمت بایستند زیرا 1513,و چون هارون این را دید، پیش آن مذبحی بنا کرد، و ها 1514,آیا به حکم تو رسیده است که عقاب برمی آید و آشیانه 1515,لکن اگر در نور سلوک می نماییم، چنانکه در نور است، 1516,و تیراندازی بر باغ خدا او را نتوانستند پنهان کنند. درخ 1517,و مثلی برای ایشان آورد، یعنی درخت انجیر و 1518,شکی هست که در زیر آفتاب دیدم چیزی است که در میان مردم نمود 1519,یا خارپشت یا بافتی که در چشمش تنگی باشد، یا 1520,چنانکه مکتوب است که اینک من در صهیون سنگ مصادم سنگ لغ 1521,و شراب آمیخته، خدایان طلا و نقره و برنج و آهن و 1522,زیرا که پسران یوناداب بن رکاب وصیت پدر خویش را که 1523,و من سوخته و نوشیده ام و آب نوشیده ام و به کف 1524,و تو را از دست شریران خواهم رهانید و تو را از کف ستم 1525,پس فریسیان با یکدیگرگفتند: ببین که چگونه کاری می کنی 1526,و نان قدس خویش را که ازقدس اقداهر و ازقدس اقد 1527,و رساله ای به آساف که داروغها دربان پادشاه را 1528,بنی اسرائیل را خطاب کرده، بگو: درروز اول ماه هفت 1529,و هارون و پسرانش را امر فرموده، بگویید: این است قانون 1530,و به همگان به عقب نگریسته، به آن مرد گفت: دست خود را 1531,و اینانند پسران اَنَه: ديشون و عُوبيمَ 1532,پس این فریضه را در موسمش سال به سال در آن تصرف کن. 1533,و وطنش از اقصای آسمان و راندن او از اقصای 1534,تا در سینه تسلی دهن تازه شوید و لذت بنوشید 1535,"و خدا نوح و پسرانش را با وی خطاب کرده، گفت: ""ن" 1536,و به هر یکی از ایشان گفت: هرگاه کسی از عقب من آ 1537,هنگامی که لجه هانبود من رام آوردم وقتی که چشم 1538,و خداوند مرا خطاب کرده، گفت: هرآینه خداوند مرا خطاب کرده 1539,و آنچه میخا ساخته بود و کاهنی راکه داشت، گرفته، 1540,و ایشان را تعقل کنید که سروران و متوکلان باشند و اطاعت نمود 1541,ای خدا بر آسمانها متعال شو و جلال تو بر تمامی جهان. 1542,اگر قوم تو برای مقاتله با دشمنان خود به راهی که 1543,احمقان به گناه مراه می کنند، اما در میان عادلان التفات 1544,فقیر و متمرقف با هم ملاقات می کنند، و خداوند چشمان 1545,و در روز هفتم مردان شهر پیش از طلوع آفتابباوی گفت 1546,و امصیاابن یوآش پادشاه یهودا، بعد از وفات یو 1547,و جمیع حیواناتش را از کنار آبهای عظیم هلاک خواه 1548,چرا قربانی گناه را در قدس خوردید، مگرآنکه از قد 1549,ای ساکن اینجا تو بیدار شو زیرا به درستی چیزی نمی توانم 1550,و چون کارهای عجیب را که ما ندیدیم، به اتمام 1551,و هدیه ای که از ایشان گرفته شده این است: طلا و نقره 1552,پس یوشع تمامی زمین را، یعنی کوهستان و جنوب و 1553,یک بز نر بجهت قربانی گناه. 1554,وشمشیری بر تو خواهم آورد که انتقام عهدم را رد نماید 1555,انتظار کاشفش و مجیدمذکر عظمت عظیم خدا عظ 1556,و یوآب با ربه بنی عمون جنگ کرده، شهرپادشاه نشین 1557,بنابراین، مردم بر او کرم می زنند و به آنانی که دل 1558,و در سال یازدهم یورام بن اخاب، اخزیا بر یهودا 1559,من از آن تو هستم. پس مرا نجات ده زیرا که وصایای تو 1560,و یاعیل به استقبال سیسرا بیرون آمده، وی را گفت: در 1561,و چون بنی اسرائیل در صحرا بودند، کسی را یافت 1562,شمعون پطرس به وی گفت: ای آقا نه پایهای مرا فقط بل 1563,کسی که به قی خودبرگشته است، مثل سگ است که به قی خود 1564,وای بر تو ای خورزینان! وای بر تو ای بيت سبا، زیرا 1565,پس پادشاه آشور بر تمامی زمین هجوم آورده، به سام 1566,و بقیه وقایع حزقیا و تمامی تهور او و چگونه 1567,و اگر خدا در او جلال یافت، هرآینه خدا او را در خود 1568,و یهوه خدایت این را بشنود که آقایت پادشاه آشور 1569,اما اگر در دل خود تلخی و سرکش بری هستی، مکالمه م 1570,و دیگری از فریسیان مصلحت خواست که با وی بخوابد. پس 1571,و تواز پادشاهان راتعاقب نموده، کمر ایشان را 1572,رفتار او همیشه گرانبهای تو است و داوریهای تو از پیش روی 1573,و آنها را با خس وخس به تو خواهد داد، و سبزه های 1574,تاج، برای نقره و کوره، به جهت طلا است، اما انسان 1575,اما الان ای یهوه، تو پدر ما هستی و ما گل هستیم و 1576,تا آنکه مبادا گمان بردم که شما را به رساله خودترسان 1577,و مثل سرکه برای دندان و دود برای چشمان، هم 1578,و ضیافت برای لهو و شراب برای سعادت (ساخته شد 1579,و بااو قوت وحکمت است. مسکینان و مسرفان خصومت 1580,تا مذبحی بنا نماییم اگر قربانی سوختنی و هدیه 1581,ای ساکنان مقیموت ولوله نمایید زیرا که تمامی قوم 1582,و ناگاه یکی از بنی اسرائیل آمده، بر زن مدیانی، 1583,و تمامی روزهای مذل شده هولناک خواهد شد، اما هر که 1584,این سخن امین است و لایق برای قبول شد. 1585,پس اهل گاوان را ترک کرده، از پیروی ایلیا دوید. او گفت 1586,و هنگامی که این علامات نزد تو برسد، هنگامی که کس 1587,یا آن هجده نفری که برج در سلوام بر ایشان افتاده 1588,اگر می بودFoot گویدچونکه من ناحیه نیستم بدن را 1589,پس این سفرهای بنی اسرائیل برحسب افواج ایشان موافق 1590,ایشان او را مخاطب ساخته، گفتند: نی، بلکه می خواهیم 1591,داود گفت: آیا اهل قعیله مراو کسان مرا به دست شا 1592,و اسم زن شاول مَحليه بود. و اسم سردار لشکرش 1593,و عُوبيد اَدُوم و هشت نفر برادران ايشان 1594,و آنکه صدای کرنا بیان می کند می گوید: آه مណ 1595,تمامی رحمتی که برای خداوند کفاره می کنند از این 1596,و از زمین تا بالای درها کروبیان و درختان خرما ساخته شده 1597,و چون شما نیزباشسپرده شما نیز می آید، به تمام 1598,زیرا نه آن کسی که بدن خود را بطلبد مقبول نیست؛ بل 1599,اگر بهیمه نجس باشد، آنگاه اسلحه نجس را به اندازه 1600,و موسی گله پدر خود، یترون، کاهن مدیان، را 1601,و تمامی بیابان را بطرف این طرف اردن به سمت مشرق 1602,و اگر در فرایض من سلوک نمایید و اوامر مرا نگاه داشت 1603,و نُوجَه و نافَج و يافِيع، 1604,زیرا قبل از آن ایام، هیچ مزد انسان و هیچ مزد به 1605,زیرا کار را به کارگذاران دادند و خانه خداوند را از آنها 1606,و یهوه دختر پادشاه، یوآش بن اخزیا را گرفت، 1607,و چون پادشاه سخنان تورات را شنید، لباس خود را چ 1608,و فستوس گفت: ای اغریپاس پادشاه و همه کسانی که این 1609,مثل شخصی است که خانه ای بنا نموده، و مسح نموده، و 1610,و بر همسایه خود شهادت دروغ مده. 1611,و در روز پنجم، نه گاو جوان و دو قوچ وچهارده بره 1612,و چون پولس و برنابا بالغ بلیغ نشده بودند، در 1613,آنانی که در میان خارها ریخته شدند و خارها نمو کرده، آن را 1614,و با این همه، گناه ورزیده، به اعمال عجیب او 1615,الان ای برادران امور روحانی، الان ای برادران نمی خواهم که شما 1616,زمینی از گندم و جو و موهاو انجیرو انار و انار. 1617,و کوه سامره را از سامر به دو وزنه نقره خرید و بر 1618,و یربعام مردی بزرگ شجاع بود، و چون سلیمان 1619,و روح غیرت بر او آمده، از زن خود اخرطلوع کرده؛ و 1620,و برکت ابراهیم را به تو و ذریت تو با تو به وجود 1621,و تو را مشورت می کنم که از من طلای خالص در آتش 1622,این را بیاد آورید: هر که دیر سیر بکار بیاید، 1623,تاآنچه را که دست و کلیس تو حاضر ساخته شد، بجا آور 1624,و جواب ایشان را داد و به جان ایشان نیکو فرستاد. 1625,و برادر کوچک خود را نزد من آرید، آنگاه خواهم یافت 1626,و نام نهر دوم جیحون این است که تمامی زمین حبش را می 1627,ای پسر من، آنها را از نظر تودور نشود. حکمت کام 1628,زیرا که به جهت تقصیر زمین، سردارانش بسیاری می باشند و 1629,و ایشان نیز بسیار خود را به ضد او زده گفتند. 1630,و این تورا به کسی که از تعلیم ندارد سپرده شده، می گو 1631,و در آنجا تیموتاوس از اردوی فلسطینیان بیرون آمد 1632,و اما رَحَبيا از بني رَحَبيا يشِ 1633,و صنعت چرخها مثل صنعت چرخهای ارابه بود و تیرها وهای 1634,وقتی برای محبت و وقتی برای نفرت، وقت 1635,پس کاهنان و لاویان وزن طلا و نقره و ظروف را رسید 1636,در مغاره ای که در صحرای مکفیله است، در زمین کنعان، که 1637,و پادشاه در خدا شادی خواهد کرد و هر که بدو قسم خورد 1638,و احشا و پاچه هایش را بر درختان سوخت. و موسی 1639,و خاندان اسرائیل آن را من نامید، و آن مانند علف 1640,پس ربشاقی مراجعت کرده، پادشاه آشور را یافت که با 1641,چون همه شروع کردند، چون اول به وی گفتند: مزرعه 1642,و از بنیامین، ابیدان بن جوبیتی. 1643,پس با یکدیگرطریق یکدیگر کنید، در ترس خدا. 1644,زیرا خداوند قبمرهای خاندان ابی ملک را به سبب ساره 1645,پس مترس اگر حکمت را بیان کنیدکه حکمت را یافت 1646,لیکن خود اسبان به خود نصیب نخواهد داد و قوم را به مصر 1647,و بطرف جنوب چهارهزار و پانصد (من ) و سه دروازه 1648,و ازبنی یعقان کوچ کرده، در سالن حورالجدجاد فرود آمد 1649,هیچ خواب را به چشمان خود فروآور و نه پینکی را به م 1650,و تو را در میان تو حدهااز طلا با ریسمانهای نقره خواهیم 1651,زیرا که به عوض هر قسم خيانتي که گاو و گوسفند و 1652,که می خواهی تو را بمیرم و در آنجا دفن خواهم شد. 1653,و در ساعت چشمان خود برافراشته، نگریستم و اینک مرد 1654,و دل او برای دینه، دختر یعقوب ملصق بود. 1655,و اینهاست آن هدایای زرخالص که فلسطینیان به جهت قر 1656,ای یعقوب و خیمه هایت ای اسرائیل چگونه خوبیست 1657,خوشابحال آنانی که در داوری عدالت رامی محافظت می نمایند 1658,و پسران قریه اراب و کفیره و بئیروت، هفتصد 1659,و چون دل ایشان شاد شد، گفتند: شمشون را بخوانید تا 1660,و موسی هارون وپسرانش که باقی مانده بودند، دعا 1661,و سروران در جواب گفتند: هرگز کسی مثل این شخص مثل 1662,و چون عیسی به خانه پطرس داخل شد، مادر زن خود را دید که 1663,و نیز اگر به زبان، سخن مفهوم نتوان کرد تا معلوم 1664,و من به شما می گویم نی، بلکه اگر توبه نکنید هم 1665,و برای تحیتش وی گفتند: سلام ای پادشاه یهود! 1666,و تقصیرهای ایشان را خواهم برگزید و خویشتن را بر ایشان 1667,و می دانی تو نیز که پدر تو را به تمامی قوتم 1668,گفت: حاشا! بلکه آنکسی که جام در دست وی یافت شد، ب 1669,و بابل را با خرابیهای وی خواهند فرستاد تا زمین خود را خالی 1670,ای پادشاه قومها چرا از توحصهی نرسید؟ 1671,ای دولت دولت خاص به دولت داده شده، فطانت و راههای 1672,و خانه های ایشان به دیگران مبدل خواهد شد و مزرعه ها و 1673,و اما تو را نیز اگر به حضور من سلوک نمایی، چنان 1674,و چون شبنم در وقت شب بر اردو می بارید، من دختر 1675,گفتند: دیگر چه حاجت داریم زیرا که ما به دهان خود شن 1676,من جوان بودم والان پیر هستم و لکن عادلان را بی حرمت دید 1677,زیرا که خداوند عظیم است و پایدار و مکرم. و او 1678,و ایلیا به انبیای بعل گفت: یک گوساله برای خود انتخاب کرده 1679,ای یعنی تو و پسرانت را با تو شراب و مسکری ن 1680,و حجره های رفیع بدتر بود وسخرها از آنها بیشتر از آن 1681,که از ایشان، دو نفر خواهد بود؟ به او گفتند: اول به 1682,زیرا اگر کسی گوید پولس را متابعت می نمایم و دیگر 1683,پس در آنجا به حضور تابوت عهد خداوند، آساف و برادر 1684,پس ازآنجا روانه شده، به مقابل کسوس رسیدیم و روز سوم 1685,اگرفرزندانش صدقه کند، همان شمشیر خواهد بود، و 1686,آیا محبوب تو کجا است و محبوب تو کجا است؟ محبوب تو 1687,و مشایخ جماعت گفتند: چگونه زنان برای بقیه ایشان 1688,آنانی که متعجب شدند سخن ایشان رانجواب دادند بلکه سخ 1689,و حال یا بجهت آن کسی که قادر برمحافظت از لغزش 1690,و بعد از این پسر انسان به طرف راست قوت خدا می نشیند. 1691,ای پولس به دست خود مرا که علامت در هر رساله علامت 1692,به ضد او قطعه ای زنده از مردم روگردانیده خواهد شد 1693,و او مرا گفت: سخنان نبوت این کتاب را مهر مکنید، زیرا 1694,و عهدی را که با ابراهیم بسته و قسمی را که 1695,مبادا کسی که این را بشنود بلکه فتنه انگیزشما را فرو 1696,پس آمده او عدالت او را برای کسی که می آید، معلوم 1697,و آنها را تا به ابد نگاه داشته است تا ابدالاباد و 1698,"اما من گفتم: ""هرآید ای خداوند، که هیچ چیز م" 1699,و جلال خدای اسرائیل ازشکایت آن مکان به آستانه خانه ب 1700,خداوند می گوید: من الف و یا و ابتدا و انتها هستیم 1701,خوشابحال ملکوت پدر ما داود که به اسم خداوند می آید 1702,و خداوند مرا گفت: ازشمال بلا بر جمیع سکنه این زمین منکسر 1703,و آسا بر رایی غضب نموده، او را در زندان زندان 1704,و حجابی کوچک برای خود در حصارهایش بسازیم و در آنجا 1705,و پسران شاول یوناتان و یریشی و ملکیشعه، و 1706,و به خธاق گفت: ای نعومی که از بلاد موآب برگشته است 1707,اما چشمان و دل تو نیست جز برای طمع تو و ریختن 1708,تاخویشتن را در جماعتهای خود درباره تو درباره قساوت 1709,و سولس برخاسته، بسرزمین زیف رفت، و سه هزار مرد 1710,و ثلث مخلوقاتی که در دریا بودند و حواس آنه بود، 1711,پس بر ایشان سوال مکن زیرا که عیلینیم بیشتر از چهل 1712,و ایشان در عنفوان جوانی اورا موت یافتند وآنها در 1713,و به بنی اسرائیل گفت: یهوه خدای اسرائیل چنین 1714,و در میان نامختونان شکسته شده، با مقتولان شمشیر خواهی 1715,و موسی راخطاب کرده، گفتند: قوم زیاده از آنچه 1716,و عصاهای تابوت را که نوک تابوتها از پیش محراب دیده 1717,و پادشاه، حلقیای کاهن و اخیقام بن شافان و 1718,و بیت آربیا و صанныеسام بیت عزرا و بیت الوئی 1719,بلکه احتیاطنماییدزیرا که شما را به سوی شوراها تسلیم 1720,و بگو که یهوه، خدایت، به طریقی که از مصر بیرون 1721,و پدر کنیز و مادر کنیز، علامت بهایمت دختر را 1722,و فرشته ای دیگر از میان قدس بیرون آمده، به آواز بلند 1723,و خداوند به موسی گفت: یهوشع بن نون را نیزه 1724,زیرا یهوه خدای تو خدای رحیم است، تو را ترک نخوا 1725,در آن روز شهرهای خارزند آن به سبب خرابه های دریان و بر 1726,زیرا که اکلورو نیز مردان باطل هستند که خجل و متمر 1727,یا این اشخاص چون من برای من ایستاده بودم، آن اذ 1728,پس سلیمان قصد کشتن یربعام داشت و یربعام بر 1729,و باز به اورشلیم آمدند و چون او درهیکل می خرامید، 1730,زیرا ای برادران مقبولfreedom بودی. فقط آزادی خود را به آزاد 1731,زیرا اینک آنانی که ازتو دورند هلاک خواهند شد و 1732,و پسران برَحيا، هَدَر و مَلکِ 1733,و اوهنوز سخن می گفت که شخصی از رئیس کنیسه که 1734,گفت: در حقیقت خداوند برخاسته و به شمعون ظاهر گردیده 1735,و شاول گفت: کسی امروز کشته نخواهد شد، زیرا که 1736,پس چون من دست ایشان را مستحکم ساختم ایشان را را تایید کرد 1737,و بر هوای زمین، هیچنوع خون مخورید، خواه از مرغان و 1738,ودعوت کننده هر یکی از شما آمده، به شما گوید: برای 1739,ای خدای ما آیاایشان را داوری نخواهی کرد زیرا که ما را 1740,و در آن روز خشم خداوند افروخته شده، قسم خورده، 1741,و مردان شهر بیرون آمده، با یوآب جنگ کردند و بعضی از 1742,و از شهرها و دهات گشته، تعلیم می داد وبه سوی 1743,زیرا که او سخن می گفت و شد و آن حاصل شده، فرمود تا 1744,و پادشاه را معلوم باد که یهودیان از شما که از نزد 1745,و یهوآش در نظر خداوند درتمامی روزهایش ثابت ماند و 1746,اما جمیع گناهکاران مثل خارها خواهدبود که دور خواهند شد 1747,و جمیع بنی اسرائیل هر کس و زن را که دل ایشان آن را 1748,کسی نیست که تنها است و او را پسری نیست و تمامی مشقت 1749,چون ایشان رها شدند، شما ملاحظه کرده، می دانید و 1750,و او را بر جلعاد و بر آشوریان و بر یزرعیل و بر 1751,و شما شوهریان، به حکمت همداستان با زنان خود ساکن با 1752,و خیمه من پراکنده و تمامی طنابهای من متعفن شده 1753,وچون پولس سبوی جمع کرده، آنها را بر آتش گذاشت، به 1754,نه به عوض خدمت، هنگامی که چشمها بر شما است و نه 1755,و خداوند به موسی گفت: برای چه نزد من استغاثه می 1756,و دهان خود را به خاک پنهان کرد و اگرفی الحقیقه باشد 1757,اینانند آنانی که نزدفرعون، پادشاه مصر راطلب نمودند تا 1758,تا احسان نموده، خوشی را که برگزیده تو مي باشد، ببین 1759,بعد از آن روی خود را به جزایر خواهد برگردانید و بسیاری از 1760,و کلام خداوند بر من نازل شده، گفت: برخیز و بسیار 1761,و عَزَريا حالَص را آورد و حالص اَلعاسَ 1762,و کاهن ملاحظه نماید. اگر قوبا در پوست پهن شده 1763,و ارمیا به سرایا گفت: چون شما به بابل آیید، آنگاه 1764,و قربانی سوختنی را ذبح کرد، و پسران هارون، خون 1765,و آن روز بغایت سخت شد و ابنیر و مردان اسرائیل ازحضور 1766,آنگاه تو را به آب غسل داده، تو را از خونی از تو به 1767,چون پسران خود را تعلیم دهی و از ایشان تو را خطاب کرده 1768,مثل جمیع اعمال زشت را که ایشان تا امروز از مصر بی 1769,و من نیز عهد خود را با ایشان استوار کردم، تا زمین کن 1770,اینک یهوه صبایوت می گوید من به ضدتو هستم 1771,و این شش شهر، وایفای برای بنی اسرائیل و غربا 1772,پس شما ای حبیبان، چون این راپیش می دانی، باخبر باش 1773,شاول گفت: خدا چنین بلکه زیاده از این بکند ای یوناتان 1774,و پادشاه ارام با اسرائیل جنگ می کرد و با بندگان خود م 1775,و پسران و دختران خود را که برای من زاییده بودی گرفت 1776,و دو حلقه زرین ساخت برای آن در زیر تاج، بر دو 1777,زیرا کیست که فکر خداوند را دانست وکیست که مشیر او 1778,و پادشاه در ماه نهم در خانه زمستانی نشسته بود و آتش پیش 1779,و واقع خواهد شد که چون فرعون شما را دعوت کرده، بگوید 1780,و به ماتمیان یعنی صهیون که عطرشان برای ماتم 1781,پسران مَراري مَحلي و مُوشِي و پسران يع 1782,و بار دیگر خویشتن رابه عوض بتهای خویش و به انواع 1783,و یوسف و مادرش از سخنان پیروی وی متعجب شدند، و 1784,و پنجم براي ملکیرحمت و ششم براي ميلیان، 1785,و عیسی در قوت روح، به جلیل برگشت، و تذکره 1786,راه مرا خراب کرده، هلاکت مرا انجام داده اند و معاونی ندارند 1787,و خواهند بود که خرابه های قدیم را بنا نمایید و تو عمارتهای 1788,ویک گرینه از حواله یسا بیرون آید، و شاخه ای 1789,یادگار مرد عادل عطا شد و نام شریران خواهد گندید. 1790,و هدیه ای به جهت خداوند با قربانی سوختنی و ذب 1791,اینانند قبایل بنی افرایم برحسب شمرده شدگان ایشان، 1792,و خداوند یهوه چنین می گوید: قسم بدان اماده ای 1793,وزنی بالغ درجده ساله که همه ذکور خود را بر 1794,تا من سوگندی را که به پدرانت قسم خوردم، تا زمینی 1795,آنگاه چون دشمن تو بیفتد وجد مکن و دل تو شادی 1796,در جمیع اوامر تو رغبت می دارم زیرا آنها را دوست می 1797,و اين اشخاص از بیت صیدا جلیل آمده، ازعیسی آمد و 1798,و هم آنها را کورش پادشاه فارس، به دست متردات، خز 1799,(زیرا که شاگردان او ازمشایخ راه می رفتند تا در شهر به خانه 1800,و یک قاشق طلا ده مثقال پر از بخور. 1801,آنگاه بید کوری خواهد شد که خداوند سقط روح دهان او را 1802,وپسرانش، اسحاق واسماعيل، او را در مغاره مکفی 1803,پس دلهای خود را به جهت امور تدارک ده و خاموش باشید و 1804,آیاشخص خسته دل خود را درک نمودی؟ زیرا که امید 1805,و متی به ما نوشت که اگرکسی بیوه دختری بمیرد و 1806,آنگاه بنی اسرائیل بعلیم و عشتاروت را غارت کرده، اما 1807,زیرا جایی که خزانه شما است و دل شما نیز در آنجا 1808,و آنها را بر دروازه های خانه و بر دروازه های دروازه هایت ب 1809,و مقدسان که در زمین می باشند، از آنها افضال می باشند که 1810,پس در ماه سوم از سال پانزدهم از سال دروازه آسا در اورش 1811,پس برخاسته، به خانه خود رفت. 1812,و او با گاوانشست، شش سال درخانه خداوند پنهان بود و 1813,در طریق عدالت سلوک خواهم نمود، در میان راههای انصاف و در 1814,خداوند می گوید: به سبب ظلم مسکینان یعنی جه 1815,و بيست و سوم براي محمياوعد و پسران و برادران او دوا 1816,و حننیا و عیلام و نطوفیای یلدا، جاج 1817,لیکن کسی خود را فریب ندهد. اگر کسی را در این 1818,اما من مثل امروز و فردای آن روز به راههای خود صرف می روم 1819,و یونس زن کوبایا، ناظر هیرودیس و جانورش همراه 1820,و تا وامیداری و آمرزش گناهان را به نام او به تمامی امت 1821,آیادر میان اباطیل امت ها هستند که باران ببارانند و آیا آس 1822,پدران ما کارهای عجیب تو را در مصر به فهمیدن نشناخت 1823,و چون من فریاد برمی آورم و مشورت می نمایم دعای 1824,و چوب سرو آزاد بسیار بود زیرا که صیدونیان و اهل صور 1825,و درنصف شب، نعره ای افتاد که اینک داماد می آید 1826,و خدا وی را به دست راست خود متعال و نجات دهنده ساخت تا اسرائ 1827,و بنی بصلوت و بنی محیدا وبنی حرشا، بنی حمیده 1828,و رسته دومي از بهرمان و یاقوت کبود و عقیق سفید 1829,و بامدادان چون برخاستند، اینک داجون به حضور کشتی 1830,اما به شما می گویم که زمین ایشان را تقسیم خواهید کرد و به شما 1831,و مانوح به فرشته خداوند گفت: اسم تو چیست تاچون کلام تو 1832,و پسران پسران خود راببین و سلامتی بر اسرائیل خواهد بود 1833,و در دلهای خود گفتند: آنها را با هم هلاکت دهیم. 1834,و او به طریق پدرش آسا سلوک نموده، از نزد آن 1835,ای خدا به قوت ما سرود بسرا و به خدای یعقوب 1836,و حال می گویی برو به آقای خودبگو که اینک ایلیاست! 1837,و سلیمان پادشاه را خبر داد که یوآب تا به خیمه خداوند 1838,خداوند، ابد پادشاه خواهد بود تا ابدالاباد. یه 1839,و اما من، آیا شکایتم نزد من است؟ و اگر چنین 1840,چنانکه مرغان چنین می کنند، همچنان یهوه صبای 1841,زیرا خداوند بود که دلهای ایشان را سخت خرد کند که به 1842,کیست بداند که خدا نخواهد برگشت و کیست که از حدت خش 1843,و واقع خواهد شد چنانکه خداوند بر شما شادی نمود تا شما را 1844,در لشکرگاه خویش عصیان را ترتیب می دهد و خود را در 1845,و هشت روزه در میان شما و خواه غریب، در نسلهای شما خ 1846,پس قوم به دست خود و کرناها و کرناها به دست خود گرفتند و 1847,و دشوارتر از شماره کم باشید، چونکه مثل ستارگان آس 1848,و تمامی کلام خداوند را که به من گفته بود به ایشان گفت 1849,در آنوقت ها سلامتی نبود برای کسی که به بیرون رفت و 1850,و نبوکدنصر پادشاه رسم طلا را که بجمیع او بود ش 1851,آنگاه فریسیان بدو گفتند: اینک چرا در روز سبت، 1852,و آن رااز خانه ابیناداب که در جبعه بود، بردند، و 1853,لکن هرکس در غرور خود تفکرکند، هنگامی که شهوت 1854,آن دوازده را فرستاده، ایشان را امر فرموده، گفت: در میان 1855,و هر آینه کوه به غایت ریخته می شود و صخره از 1856,و اروادي و صَماري و حَماتي را. و بعد از آن قب 1857,خوشابحال تو که نزد تمام آب کشت و پایهای گاو وحشی 1858,پس در دلیری نگاه داشتن مبادا کسی که از فیض خدا بیفت 1859,یک speaker شریر در زمین نخواهد ماند، و مرد ظالم، آن 1860,کسی که باید تطهیر شودرخت خود را بشوید و تمامی 1861,زیرا که او را دختر یگانه ای دوازده ساله بود که سقط 1862,و جمعی کثیر همراه وی آمدند. پس برگشت، بدیشان گفت 1863,و او تمامی قوت وحش نخست را به حضور خود گرفته، 1864,اما خطاکار حکمرانی را می طلبد وآنها را نباشد، اما 1865,و بقیه وقایع وی و همه طریق های اول و آخر او، هم 1866,خداوند که کننده تو و آفریننده تو و آفریننده تو از 1867,آیا میراث من مثل گنجشک سرخی آتش افروخته است 1868,پس موسی به حضور خداوند برگشت وبه گفت: خداوندا چرا این 1869,و خداوند ماهی را خطاب کرده، یونس را بر خشکی قی کرد. 1870,و آقای به غلام گفت چگونه به بلندیها و حفره ها برگشته 1871,لیکن این به سبب گناهان این جهان و به سبب مریضان و 1872,و تعبیر امری این است: منا؛ خدا سلطنت تو را شمرده، 1873,و شما ملاحظه و بشنویدکه نه در افسس فقط بلکه 1874,و بقیه جلعاد و تمامی باشکهای عوص و تمامی قن 1875,برای بابل به هر طرف صفیر بسازو و هر که کمان را زه 1876,خدایی به جهت اهل قدس، خدایی بسیار عظیم، م 1877,آنگاه قسم خورد که آنچه او را خواست به وی داده، آنچه 1878,و آن مرد سر خود را کتف کرده، خداوند را پرستش نمود. 1879,و به شما اطلاع می دهیم که در هر جایی کهنه و لاویان و درب 1880,و چون اخاب ایلیا را دید، اخاب وی راگفت: آیا تو 1881,و داود در اَرامِ دمشق (قراولان) گذاشت و اَ 1882,پس او را به نزد ایشان رهانید تا مصلوب شود. پس عیسی را 1883,اگر مردی یافت شود که با زن شوهرداری همبستر شده باشد، 1884,و روی انسان را بسوی نخل از اینطرف و روی شیر در بسوی نخل 1885,آنگاه روحی برساسی معروف گشت و گفت: ما ای داود و از 1886,زیرا که این شهر تا امروز برای من به خشم و غضب من 1887,لیکن بهایم و غنیمت آن شهر، چونکه خداوند به یوشع 1888,و بعداز آنها بعد از آن، به او مدت چهل روز زنده 1889,لیکن به سبط لاوی هیچ میراث نداد؛ قربانی های 1890,و پادشاهان عظیم در اورشلیم بودند که بر تمامی 1891,آب برای محاصره خود بفر: انبارهای خود راتقویت نما و 1892,زیرا که شما هیچ کلام دیگر به شمانگوییم، بیشتر از آن 1893,یهوه، پادشاه اسرائیل ورسول وی یهوه صبای 1894,و برگزیدگان آنها مانند اهل خانه او می باشند. 1895,و در هر جایی از جانهای خود هیچ خون مخورید، خواه از گن 1896,و چون او را روانه نمودند، شمعون صوری از قیروان آمده 1897,و در سال پنجاه سال عزریا، پادشاه یهودا، فقحیا 1898,اگر کسی چشم یحظی خود یا چشم کنیزخود را بزند 1899,بنی آدم حماقت را می بخشد، اما فهیمان بر معرفت سر 1900,زیرا اگر این کارها را در درخت سبز بکنند چه خواهد شد 1901,و در سال چهاردهم حزقیا پادشاه واقع شد که سنحاریب، پا 1902,و در آن ایام خاندان یهودا با خاندان اسرائیل راه خواهند 1903,اما چون عیسی را از دور دید، دوان دوان آمده، او را 1904,درباره عدالت، زیرا نزد پدر خود می روم و دیگر مرانخواهی 1905,و ربشاقی به ایشان گفت: به حزقیا بگویید سلطان 1906,و مردان شریر انصاف را نمی فهمند، اماآنانی که بر خداوند 1907,و اگر شما به سبب این نمی خواهید مرا بشنوید بلکه به 1908,و برای گذرانیدن قربانی های سوختنی بیرون رفتند و ییه 1909,و کسانی که عیسی را گرفته بودند، او را استهزا نمودند 1910,و این است روزهای سالهای عمر ابراهیم، که از آن صد و هفت 1911,و به طریق پادشاهان اسرائیل به نحوی که خاندان اخ 1912,و داود به اتای گفت: بیا و پیش برو. و اتای ج 1913,و تمامی پادشاهان کشورها حضور سلیمان را می طلبیدن 1914,و خداوند می گوید بر حسب ثمره اعمال شما منقطع شده، 1915,زیرا کتاب به فرعون می گوید: به سبب این کار من تو را 1916,هدیه او یک طبق نقره که وزنش صد و سی مثقال بود 1917,اگر این شخص ازجانب خدا نبود، هیچ کارنتوانستی کرد. 1918,بنابراین خداوند مرا موافق عدالتم و موافق پاکیزگی دستهای 1919,خداوند در صهیون محبوب است و او ازجمیع قوم ها ذ 1920,ای حاکمان سدوم کلام خداوند را بشنوید! ای قوم عم 1921,و دیگر خداوند بخاطر شما بر من غضبناک شده، قسم خورد که از 1922,و اگر مرا گویی که بریهوه خدای خود توکل داریم، 1923,و بگو: مادر تو چه بود. شیرژی هستی. در میان شیران در 1924,و خداوند جاد، رایی داود، جاد را خطاب کرده، گفت 1925,اگر شریعت شما را فروتن شریعت می سازید، لکن اگر شری 1926,و مرا گفت: تمنا اینکه به حضورقومهای بسیار و امت ها و 1927,و من دانیال را رنج دیدم و روزی چند بیمار شدم و 1928,و پسران را برای تعیین لشکرهای ایشان خواهم سپرد و 1929,و حورام گفت: متبارک باد یهوه خدای اسرائیل که پدر 1930,و بر شما هلاک کرده، یعنی همه اسلحه آنها را 1931,احمق همه غیظ خود را پیش می دارد، اما مرد حکیم خود را 1932,یقین بیمار و نه تا به موت بود. لیکن خدا بر او رحم فرم 1933,و با همه کسانی که به زنان غریب زن را گرفته بودند، 1934,زیرا می دانیم که هرکه ما را برانگیخت، نزد عیسی 1935,و حاصور و رامه و جتایم. 1936,و ابشالوم وی را گفت: اینک افکار تو نیکوست و راست می 1937,پس هر کس باهمسایه خود در عدل تنطق نماید، زیرا که برا 1938,و لبنان کافی نیست که سوخت گردد و حیواناتش نیز کافی 1939,وجمعی از ایمانداران یک دل و یک ستیزه گر بودند و به آن 1940,و مادرش اوخندری کوچک بساخت، و آن را سال به سال همراه 1941,و به کمان مسلح بودند و دو دست و دو دست در تراشیده و 1942,و از بیابان سینا برداشته شده، درقبروت هتاوه فرود آمدند 1943,بنابراین خداوند مرا موافق عدالتم و موافق طهارت چشم 1944,ایشان را جواب داد که به سوی دیگر به دهات مجاور آییم تا 1945,و کاهنان و لاویان خویشتن را تطهیرنمودند، و 1946,و هارون و پسرانش و رخت و روغن مسح و دو 1947,وبعد از او ایلون زبولونی، اسرائیل را داوری نمود و او 1948,هنگامی که قوم تو اسرائیل به حضور دشمنان گرفته شوند 1949,پس الان ای پسرم سخن مرا شنیده، آوازمرا بشنو! برخ 1950,شاول وی را گفت: ای جوانی تو جوان است؟ و داود گفت: من 1951,و برای نان و برای مزرعه های چاپلوس و برای مو 1952,پا بندهای او مثل ستونهای مرمر است که بر پایه های زر ناب 1953,و بنی اسرائیل بر خشکی در میان دریا خرامان می آیند و آب 1954,پس من از زکات تو نفرت می دارم و عیدهای تو را 1955,هدیه او یک طبق نقره که وزنش صد و سی مثقال بود 1956,آنگاه آنانی که در یهودیه هستند به کوهها فرار کنند. 1957,و من دانیال را تنها دیدم زیرا کسانی که همراه من بود 1958,و یونس درجواب وی گفت: این چیزها چگونه می شود؟ 1959,و چشم من از حزن رفته است و همه اعضایم مثل سای 1960,و خود را مثل ابر غلیظ و تقصیرات شما را محو ساختم 1961,ای جان من چرا منحنی شده و چرا در من پریشان گشته 1962,و شَمَعيا ابن نَتَنئيل کاتب که 1963,پس خدا انبیا و تمامی این سخنان راتفقد نموده، می گفت 1964,و تو را افسردن و ضرب مثل و ضربی، در میان جم 1965,و پسران اسرائیل چنین کردند و یوسف به حسب فرمایش فر 1966,پس اورا زدند و او را از تاکستان افکنده، کشتند. 1967,و داود به یوناتان گفت: اینک چون اول ماه است و من 1968,ای فرزندان، در اندک زمانی من با شما هستم. پس مرا طلب 1969,و مثلی به خاندان فتنه انگیز بخوان وبه ایشان بگو 1970,و بر هارون باشد تا خادم شود، و هنگامی که به قدس برس 1971,و او فرستاده، باراق بن ابینوعم را از قادش نف 1972,پس اگرمن بیایم آنچه او می کند، به ما بشارت خواهم رسان 1973,و پسران ایشان که به جای ایشان برخیزانیده بود، یه 1974,و خم شده با هم خم شده، طمع راندا می کردند و 1975,و همه چیزهایی را که پدرش وقف کرده، و خودش 1976,و چون زمین را به جهت ملکیت به قرعه تقسیم نمایید، 1977,و سبط یساکار سبط یساکار و سردار بنی یساکار 1978,و همه کسانی که به ایمان ایشان شهادت داده بودند، و 1979,در حضور ایشان آن را بر کتف خود می نهند، و در وقت 1980,پس رفته گشته در دهات گردش می کردند و به بشارت evangeli 1981,و از فرمان لبهای او رو برنمی گردم و سخنان دهان او را 1982,و خبر بد نزد صحرا که برای بنی اسرائیل تفتیش کرده 1983,در حضور خداوند یهوه، خاموش باش، زیرا که روز خداوند 1984,و برای آنانی را که عهدعمیق دارند و به آنانی که به یاد 1985,و یائیروفات وقتی که مرد وحشی درمکیون بود، مرد. 1986,و یک سبد نان فطیر و قرصهای آرد نرم سرشته 1987,اگر ثمر آورد، به خوب، اما اگر نه، آن را 1988,و حفره ایذتش را گشود و دوداز تون آتش از 1989,و رسولان نزد وی برگشته، به ایشان گفت: چرا بازگشت 1990,پس برای قوم خدا سبت نشیمن مقدس باقی است، و برای 1991,و گروهی بسیار از جلیل و از دیکاپولس و در اورش 1992,که می گویند: بیایید به من حاضر ننمایید زیرا که من 1993,و موسی دست خود را بر دریا دراز کرد، و در وقت طلوع 1994,و زنش از عقب او نگاه کرد و ستونی از نمک گردید 1995,و حزقیا نیز گفت: فلکی را که به خانه خداوند برمی آ 1996,و هر یکی بغایت محزون شدند که هر یکی از ایشان به 1997,سنگهای بزرگ به دست خود گرفته، آنها را در گلخانه ای که به ده 1998,و رحمت خود را ای که به دست راست خود نجات می دهی یع 1999,و خودش سفر یک روزه به بیابان کرده، رفت و زیر درخت ارد 2000,و چون برای خوشه چینی برخاست پس بوعز جوانان خود 2001,هیچ وقت در زمینت اسیر شده، ویران و نازاد نگردد 2002,و بنی بقبوق و بنی حقوفا وبنی حرحور، سه نفر 2003,و واقع شد که چون بنی اسرائیل قوت يافتند، ایشان 2004,و بر خزانه های طلا و نقره و بر همه نفایس مصر فخر 2005,و به وینیز گفت: ما را نیزشراب و علف به قدر ریز هست 2006,زیرا طاقت ایشان را به قدر هشت هزار سال و زیاده از 2007,و بارهای بسیار بدو ایمان آوردند به سبب کلام او، اما 2008,بامدادان واقع شد که در روز سوم، رعدها و رعدهایی 2009,که هر کس به حسب افعال خود جزا خواهد داد، هر کس به انداز 2010,و دست اخیقام بن شافان با ارمیابود تا او را به دست قوم 2011,لیکن دل من تلخ شده، از جای خود متزلزل گردیده است. 2012,وگناهان آن جوانان به حضور خداوند بسیار عظیم بود، 2013,و فرشته خداوند وی را گفت: نزد خاتون خود برگرد و زیر دست 2014,و ازصیعات، شَلُوميموت و از پسران شَلُ 2015,در ماه دهم از نبوکدرصر پادشاه یهودا و تمامی 2016,و نشانی از یهوه خدایت طلب نما و آن را یا به عمق 2017,لیکن آسمان و آن موجودات، به همان کلام نگاه داشته 2018,و از نفتالی، اخیرع بن عینان. 2019,و فلسطینیان او را گرفته، چشمان او را بیرون می کردند 2020,افرایم با قوم خود اختلاف نموده و حال آنکه افرایم 2021,و در آن روز واقع خواهد گشت که صور، هفتاد سال مثل روز 2022,در دلیری در داوری مشورت دهندگانش، شاید خدا توبه نماید 2023,و ایشان به عذاب جاودانی، اما عادل به حیات جاو 2024,پس آب بالا می رود و به سوی دریاگفت: سلامته باش. بایستی 2025,ای خاندان اسرائیل این سخن را بشنوید و این را گوش گیری 2026,اما ملعون باد کسی که درگلرش مردی داشته، جرمی 2027,و توشه ها را روز به روز در حضور ایشان بیرون آور، متحرک 2028,و پسران اشیر: عِيمان و يشوَه و يشوي و 2029,و اطفال شما که او را رذاامی گفتید، برای شما نیز 2030,و اما من طالب خدا خواهم شد، ودعوی خود را نزد خدا خواه 2031,اگر او را به سبب کینه دشمن ساختی، و در انتظار او 2032,ایشان مثل شیر متزلزل می شوند و مانند شیر ژیان غرش می 2033,تا آیتی ایمان شما که از طلا گرانبهاتر است که در حریص است 2034,و بسیاری از مرضیان بسیار ظلم نموده، آنچه داشت 2035,ای خدا از من دور مشو. ای خدایم برای اعانت من تعجیل 2036,و سخنان استر را به مردخای باز گفتند. 2037,و سنگهای جزع ویران را که در حجمهای طلا پوشانیده شده 2038,و بر قوم من اسرائیل مثل ابری که زمین راپوشاندمی آی 2039,اگر کاهن که مسح شود، برای گناه قوم گناه ورزید 2040,زیرا انسان را چه سود می رود، چون تمام دنیا را ببرد و 2041,از تواریخ افکار ابرها و نفایس هایی را که در معرفت کام 2042,و دست خدا آمد تا ایشان را یک دل بخشد و امر پادشاه و سر 2043,و هارون به موسی گفت: اینک امروز با هدیه گناه و 2044,و بر بیوه زنان و یتیمان و غریب و مسکینان ظل 2045,تا همه در کمی انجیل و معرفت برای پدر خدا داخل شویم 2046,و درهای رواق را بسته، چراغها را خاموش کردند و بخور 2047,ای دختر خود را ستم مکن تا به غلبه دعوت او را ب 2048,و یعقوب به پدران خود گفت: سنگها برای خود بگیرید. 2049,و خداوندمی گوید که بعد از آن اسیران بنی عمون را باز خواه 2050,آنگاه آن غلام آمده، به آقای خود گفت: به شوارع عام شهر 2051,و یکی از خادمانش در جواب گفت: بگذارید که یکی از 2052,و پادشاه به شمعی گفت: تمامی بدی را که دل توه 2053,و هارون بزی را که خداوند را به آن ربوده بود، نزدیک بی 2054,بلکه در میان شما چنین نخواهد بود بلکه هر که خواهد در میان 2055,آیا پنج شاخ برای دو سبط فروخته نمی شود و از آنها به 2056,از تو شنیده ام که روح خدایان در تو است و روشنایی و فطانت 2057,پس برای دامی ایشان قربانی می گذرانند و برای هدیه 2058,و یوحانان بن قاریح و همه سرداران لشکر، بقیه 2059,چنانکه لشکر آسمان را نتوان شمردو ریگ دریا را هم پی 2060,و شراب احمقان است و مسکرات ناله می باشد. و هر که از 2061,و بقیه او در موت مدفون خواهند شد و بیوه زنان او گریه 2062,بنی اسرائیل را بگو که برای من هدایا بگیرند، و هر 2063,و آنها را سوای قربانی سوختنی دائمی و هدیه آردی 2064,زیرا فوق ستم سالی بود که آن مرد، چهل ساله بود که 2065,کیست که به آسمان صعود نمود و کیست که باد را در ظروف 2066,و ساکن بودن در زمین خشک، بهتر است از بودن با زن ستیزه جو 2067,در او حیات بود و حیات نور انسان بود. 2068,ای خداوند تو عادل هستی وقتی که با تو منازعت می کرد 2069,ای راهنمایان کور، گرگاتی که درخت قطع می کنند و شتر 2070,به حسب حجت و امید خود، چونکه از هیچ ظلم 2071,و قراول فلسطینیان به سر چکمال رسیدند. 2072,و اما چون به وی اهولیاب بن اخیسامک را از سبط دان 2073,اما من در میان دو نفرم شتابیده ام و رغبت در آمدن 2074,و چون به خود رسید، او گفت: چند نفر از نوکران پدرم 2075,پس رفته، رفقانی را که با وی بودند خبر داد، چنانکه 2076,و مسیح ما را ازلعنت شریعت رهانیده است زیرا مکتوب است 2077,و خداوند مردمان را از دور گذاشته، مردان را بسیار زان 2078,پس کاتبان و فریسیان زن زاییده شده آوردند و او را در 2079,و هنگامی که سلاحدارش شاول را دید که مرده است، او 2080,موت و حیات در دم زبان است و آنانی که آن را دوست می دارند می 2081,در قربانی های سوختنی و ذبایح برای گناه رغبت 2082,زیرا که عصای گناهکار به قرعه عادلان ساکن نخواهد 2083,پس تختی برای کرسی جایی که می تواند در آنجا داوری نمای 2084,و خداوند موسی و هارون را خطاب کرده، به ایشان گفت: 2085,پس ناحاش عمونی برآمده، درباره یابیش جلعاد اردو 2086,و مردم، تیرها و کمان خواهند پیمود زیرا که تمامی 2087,پس چون مصریان تو راتعاقب خواهند نمود بگویند: این زوج 2088,که کسی آنانی چیست که زنده می مانند و مرگ را نخوا 2089,و اگر غریبی در زمینت با تو همبستر شود، هرآینه او 2090,چون شهادتی را به اتمام رسانیده اند آن وحش که ازآسمان 2091,و اشعیای نبی ازخداوند فریاد برآورد و سایه را به هر 2092,و آنکه رد نموده و کلام مرا قبول ندارد، آیا شخصی 2093,و آن را به تازیانه ساخت تا صحت گیرد؛ و این شمشیر ت 2094,و از کلام توشادمان بودم، مثل کسی که غنیمت را 2095,بنابراین، خداوند یهوه صبایوت، یعنی یه 2096,و استر گفت: دشمن و دشمن، هامان شریر است. 2097,و ابتدای موسی و جمیع انبیا، همه نوشته های ایشان 2098,و باز در سال دهم، در وقت دهم از سال دهم کلام خدا 2099,زیرا خداوند صبایوت می گوید: اینک آن روز می آید 2100,و تمامی بیماریهای مصر را که از آن می ترسیدی بر تو عارض 2101,آیا بدی به عوض نیکویی ادا خواهدشد، زیرا که ح 2102,و بنی روبین و بنی جاد و نصف سبطمنسی از نزد 2103,زیرا اینک در مزرعه بافه ها می بستیم، که ناگاه مو 2104,ای کسانی که به خداوند توکل دارند، مثل کوه صهیون اند 2105,و چونکه αστήیه حکیم بود، هنوز معرفت را می 2106,آنگاه عیسی بدیشان گفت: مترسید. برو و برادرانم که به ج 2107,و تمامی یهودا با اطفال و زنان و پسران خود به 2108,و مثل کسی که در میان دریاها ماوا گزینند، و مانند 2109,واغریپاس به فستوس گفت: اگر این شخص به آزادی اهل قی 2110,آنگاه بنیاد زمین را نهاد تا تا به ابد متزلزل نشود. 2111,و بجهت ذبیحه سلامتی، دو گاو و پنج قوچ و 2112,و حال سلطنت تو تا به انجام نخواهد رسید، وخداوند بر 2113,و چون چهل شبانه روز و چهل شب روز سیر کرده بود، بعد 2114,حکمت برای مرد حکیم افضل است ازآنکه ده سردار حاک 2115,و بنی یهودا را همچنین به ایشان تعلیم می داد و این 2116,و برآن سرگین یاقوت قرمز را به اطراف قاطر بسته، 2117,چونکه در کتاب بیان شده است که اینک من در صهیون سنگ 2118,اینک خداوند می گوید: ایامی می آید که تمام نامختون 2119,و پر از انواع مرغان، بسیاری را در میان ایشان فرستاد که 2120,لیکن به بنای خانه خود داخل نخواهم شدم و به بستر خانه خود 2121,زیرا شهر را از توشتاب ساخته ای؟ شهر حصاردار را خرابه 2122,و دیده بان یک مرد راه رفت، و آن دیده بان به باراند ویو 2123,لیکن الان قدمهای مرا می شماری. آیا بر گناه من چشم 2124,در تجارت یا بی قیاس و در روح خداوند خداوند را خدمت می 2125,و نام خود را برای برگزیدگان من به لعنت ولعنت خواهید 2126,بامدادان ذریت خود را بکار و بیدار مشو زیرا که نمی 2127,بنابراین خداوند آواز هفت مرتبه شنیده، غضبناک شد 2128,اما سولس در قوت ترقی یافته، یهودیانی را که در 2129,و ایلون زبولونی مرد و در ایلون در صحرای زبون در زمین زب 2130,و اگر قربانی او ذبیحه سلامتی باشد، و آن را خواه 2131,پس آن شیشبصر نیز آمده، بنیاد خانه خدا که در اورشلیم 2132,و این راه است یعنی برای رئیس که به حضور خداوند 2133,نه چنین بلکه شما که بالغ هستید، روانه شده، خداوند را 2134,تو که بر شریعت فخر می کنی و به شریعت شریعت، خدا را 2135,چنانکه شاخی به ملک خاندان اسرائیل برتاور که ویران 2136,و اماقوم، ایشان را تا سرحد مصر از یک طرف تا سرحد دیگر 2137,چونکه گفتید: ما با موت عهدم بستیم و با هاویه 2138,پس جان مرا نگاه دار و رهانیده، مرا رهایی ده زیرا که در 2139,اما شما چه گمان می برید؟ شخصی را دو پسر بود وقتی 2140,و لمک بعد از آوردن نوح، پانصدو نود و پنج سال زندگ 2141,و رحبعام، دختر ابشالوم را از هر زوجه اش و ک 2142,و سیحون با ما و تمامی قوم خود به مقابله ما بیرون 2143,و حزقیا ایشان را اجابت نموده، همه خانه خزاین خود 2144,مشورت خود را به حضور زمستان بکنید. و اَخُوبُ 2145,و یهوه خدایت ایشان را برای خود تسلیم خواهد نمود، و 2146,و اگر کسی یافت نشد که در کتاب حیات مکتوب است، به 2147,پس کاهنان و لاویان و دربانان و مغنیان و بعضی از 2148,و یکی از خادمانش در جواب گفت: اینک پسر یسای 2149,و مکتوبها به دست چاپاران به همه ولایتهای پادشاه فر 2150,زیرا هرگاه این نان را بخورید و این پیاله را نوشید، به 2151,و خداوند می گوید که بعد از انقضای هفتاد سال من بر پاد 2152,و واقع شد که چون نزد غلامت، پدر خود، نزد بنده 2153,و اگر کاهن او را ملاحظه نماید و اینک موی سفید 2154,بنابراین خداوند یهوه چنین می گوید: دست خود را بر ا 2155,و الاغها سی هزار و پانصد بود که از ایشان زکات خدا 2156,که خداوند امرفرمود که ایشان را به بنی اسرائیل بدهند، 2157,آنگاه از سامره رهایی یافت. 2158,و در آنجا شریران از تعزیت بازگشت نمودند. و در آنجا 2159,و پیاله های اهل خانه ریکابایند را پیشنهادم یعنی از 2160,ای خداوند، تو را در میان امت ها حمد خواهم گفت. تو را در 2161,و دستهای خود هدایای آتشین خداوند را آتش و پیه را که 2162,وبنی اسرائیل در نظر خداوند شرارت ورزیدند، و یهوه 2163,تا بر سفره من که در مملکت من است ودوانیده، بر 2164,و واقع شد که یربعام بن نباط این را شنید، زیرا 2165,همه دانانی را که بحسب عظمت ایشان پرورش دادم، 2166,و گوشت نیز که در آن نیز برای بشری دردآمده و 2167,و بعد از او لاویان، ایام شیلو را تعمیر نمودند و بعد از 2168,و اسلحه او را به خانه خدايان خودگذاشتند، ودر خانه دیناری به 2169,و امصیا، پادشاه یهودا، درخواست کرده، نزديک 2170,ای پسر انسان مرثیه عظیمی از پادشاه صور بخوان و به 2171,و از نصف سبط منسی، حنَع و حوالي آن را و 2172,و عید فطیر را نگاه دار، زیرا که در این روز فوجی 2173,و بدیشان گفت: در هر جا که منزل می روید درآنجا برای 2174,و آن طومار برای خوداشعیا صدمه دستهایش گرفته شد. 2175,و شاول به داود گفت: اینک دختر بزرگ خود میرب را به تو 2176,و در قیصریه ساکن شده، برآمده، کلیسا را پرستش نمود 2177,و یفتاح بر اسرائیل شش سال داوری نمود. پس یفتاح 2178,و پادشاه صاحب دروازه خاصان را که بر دست او تکیه می نمود 2179,پس تو چشمانم را مکروه می دارد. من چنان مهیب شده ام که 2180,ای پادشاه، نگریسته، این منظر بزرگ را ملاحظه فرما که 2181,و به قوت رسولان شهادت عیسی خداوند را شهادت دادند و 2182,و یوآش با پدران خود خوابید و یربعام بر کرسی وی نش 2183,و واقع خواهد شد که اگر شما شما را یقین نبوت ن 2184,پس از او پرسیدند: کیست آن مرد که به تو گفت که بستر خود 2185,و پسران عیلی پسران بلیعال بودند و خداوند را نشناخت 2186,و ده پایه را از برنج ساخت که طول هرپایه بود و عرض 2187,و یهوه صبایوت می گوید که هر کدام از شما همس 2188,گوش خود را فرا داشته، نزد من بیاور و بشنو و جان شما 2189,و پایهای مقدس خود رانگاه خواهد داشت و شریران در ظلمت 2190,و دل خود را متناهی دار و نه لباس مکن برای یهوه خدا 2191,هنگامی که ایشان چون دعوت شده، نزدمن می آیند 2192,اینک جمیع مردمانش خجل خواهند شد و آن زادگان کمتر 2193,و زمینهای امتها را بدیشان دادند و ایشان محنت قوم را تق 2194,و اگرحinţi، زمین خود را بعد از یوبیل تقدیس نماید، کا 2195,و بعد از آن، باکره های دیگر آمده، گفتند: خداوندا خدا 2196,در عدالت ثابت شده و از مصیبت دور خواهی شد، زیرا از 2197,و ایشان چهار ارابه و هشت گاو به بنی مراری موافق خدم 2198,لیکن هیچ چیز مقدر گردد که کسی از انسان و بهایم و 2199,ای آن صابران آیاتوشخصی که آن را ندارد و آن را نیز 2200,خداونداستغاثه مرا شنیده است. خداوند دعای مرا خواهد شن 2201,و حصه مقدس برای کاهنانی که خادمان قدس باشد، خواهد 2202,عیسی شاگردان خود را پیش طلبیده، گفت: بر جماعت شفقت ندار 2203,و چون از خوردن سرخ زمین خوردند، گفتم: ای خداوند 2204,ای کشتیهای ترشیش ولوله نمایید زیرا قلعه تو خراب شده 2205,و چون همسایه شخصی او را گرفتار آید، یعنی 2206,و شما را هم از شیر مملو و هم از خوراک می خوریدم، زیرا 2207,او از بازوی خود توانایی یافته، بازوی ایشان را به قوت 2208,مرا از گناهکاران خلاصی ده، و از مردمان خون ریز مراخلاصی 2209,اینک تو را برکف دستهای خود منقش کردم و حصارهایت دائم 2210,و او پدر او خواهد بود و او پسر من خواهد بود. پس 2211,پس من نیز تو را به زخمهای سخت زده ام و به 2212,با اعمال بی ثمره ظلمت شراکت دارید بلکه آنها را 2213,زیرا که آن جنگ بر روی تمامی زمین پراکنده می بود و چوبی 2214,و ایشان نزد برادران خود به صرعه واشتاول آمدند، و برا 2215,و زینت نجات خود را بر من منور گردان، و با روح خ 2216,در ساعت بینایی یافته، خدا راتعاقب نمود و تمامی 2217,و مدیان مدیانی که تجار بودند، گذشته، کوچ کرده، او را 2218,خداوند سلطنت گرفته است، پس مردم بگریزد و در میان کرو 2219,چرا حصارهای آن را منهدم ساختی و همه آنانی که از راه ع 2220,و رئیس حیات را کشتید که خدا او را ازمردگان برخ 2221,اگر خداوند را ترک کرده، خدایان غیر را عبادت نمایید، آن 2222,دردو ماه که سال پنجم اسیری یهویاکین پادشاه بود، در 2223,پس ملاحظه کنید که من، یعنی من، خدایی نیست. من می 2224,و تعلیم متبدل می شد تا بی انتهابشود و جایی که گناه 2225,و هرمرد حکیم برای کار مسکن، ده بس از کتان نازک تاب 2226,لیکن اگر خدای تمامی فیض که تو را به جلال جاو 2227,و ایشان را معزول کرده، از شهر به بیت عنیا بیرون آمد 2228,آنگاه خشم خداوند برشما مشتعل شده، آسمان را ببندد تا 2229,و کفشهای کهنه و رختهای پیران بر پایهای آنها، 2230,و بنی جزام وبنی عزا وبنی فوره وبنی فوره، 2231,و چون به قریه ای داخل می شد ناگاه ده نفر که برای وی 2232,و هر که چشم خیرب باشد مبارک خواهد بود، زیرا که او 2233,و همه متعجب شدند از این جهت که در خاطر خود تفکر نمود 2234,و جلال و جلال در حضور وی بوده اند. و عظمت و 2235,و چون به حضور وی رسید، اینک نزد وی ایستاده بود و 2236,و آن گروه ایشان را به سنگها سنگسار نموده، به شمشیرهای 2237,و پسر شَمّاي مَعون بود و مُعون ابن 2238,زیرا همچنان که در مازحمت مسیح زایل می شود، هم 2239,اگر تو از رهاکردن ایشان ابا می کنی، اینک من 2240,جمیع ساکنان جزیره ها از تو در عجب شده اند و پادشاه 2241,و به خاندان پادشاه یهودا بگو که کلام خداوند را ب 2242,و یک عشر برای هر بره، ازهمان هفت بره بگذران 2243,و از آسمان فرستاده، رستگار باش تا آنکه مرا بیکار ساز 2244,یعنی طوایفی که صورتهای بی پیری را منظور نخواهد 2245,و پیه گاو و قوچ و آنچه احشا را می پوشاند و 2246,و هیچ کدام از تقصیرهای خود را که او کرده است به ضد او 2247,هرکه زن خود را طلاق دهد و شوهر دیگری را برانگیزد زانی 2248,پس الان برای خدا دعا می کنم که بدی نکنی، نه اینکه 2249,ای خداوند خویشتن را ملزم سازید و زبان ایشان را تقسیم 2250,و من به همه شما می گویم بار دیگر از میوه مودیگر که تا روز 2251,و به روی در خود افتاده، گفتند: ای خدا، خدای تمامی 2252,زیرا کیست که با خداوند بطوری گردند؟ کیست که با پسران 2253,یا اگر شمشیری به آن زمین آورم و بگویم: ای شمشیر از 2254,اما آنکه از در داخل می شود شبان گوسفندان است. 2255,و مردمان آن زمین که پیش از شمابودند، از همه رجاساتی که 2256,و شاگردانش به وی گفتند: همانا الان سخن می گویید و 2257,زیرا کدام یک از اهل خوراک یا آنچه می خدمد بزرگتر باشد 2258,پس بامدادان پادشاه برخاسته، نزد دریچه شیران رفت 2259,زیرا که روز نزدیک است و روز خداوند نزدیک است یوم ابر است و 2260,پس پس با این همه چه گوییم؟ اگر خدا برای ماست که توان 2261,و آنکه با چشم خندد، خوف خواهد یافت، اما اح 2262,و از آنجا به سوی فنوئیل رفته، آنها نیز به 2263,و الان خداوند تکلم نموده، می گوید که بعد از سه سال مثل 2264,و اشیر، در میان کنعانیان و ساکنان زمین ساکن بودند، 2265,و همه اینها را به دست هارون و به دست پسرانش بنهد و 2266,اگر سخنی نداری مرا جواب بده و سخن بگو زیرا خواهش 2267,آنگاه می رود وهفت روح دیگرکشیربنماید که شریرند و در آن 2268,آنگاه روح خداوند بر یفتاح نازل شده، از جلعاد و منسی 2269,و ایشان را خواهم آورد که در میان اورشلیم ساکن شوند و ایشان 2270,و هریک از زن حکیمان خانه خود را بنا می کند، اما مرد اح 2271,فیض و سلامتی نزد تو و راستی و سلامتی از جانب خدای پ 2272,پس شاگردانش آمده، او را گفتند: آیا می دانی که فر 2273,و چنین را از زمان قدیم نمی دانی؟ چونکه انسان بر زمین قرار 2274,و سرداران سکوت گفتند: آیا دستهای زبح و صلمونع الان 2275,خدا کلام خود را خواهد شنید و ایشان را ذلیل خواهد ساخت 2276,و جلال او در نجات تو عظیم است. او و حشمت و 2277,زیرا که رحمت او بر ما عظیم است و امانت یابه ما 2278,وقوم، معمای خویش را پیش خمیر نمودند وشخمهای ایشان 2279,پس چه گوییم؟ آیا گناه بکنیم از آنرو که زیر شریعت نیست 2280,از خوف عذاب او دور ایستاده، خواهد گفت: وای، وای 2281,خداوند چنین می گوید: اینک من اسباب خیمه های یعقو 2282,و یهودا وبنیامین شمعیا و ارمیا و ارمیا لودوبات 2283,و بن جابر در راموت جلعاد ساکن شد و درآنجا جزیره 2284,و اگر جمیع این سخنان مرا گوش ندهید بلکه به خلاف 2285,زیرا که در تورات موسی مکتوب است که دهان گاو را که گن 2286,ای خداوند مرا جستجو نمایید و به پیمایش نمایید. در غضب 2287,و انساب بنی جاد برحسب قبایل و خاندان آبای ایشان 2288,و نوح هر چه خداوند او را امر فرموده بود به عمل آورد. 2289,زیراکه در همان ساعت روح القدس تو را تعلیم می دهد که چه 2290,چون من به آواز مچیده، به آواز بلند توجه نمودم 2291,و چون به آنجا به تل درآمدند، اینک گروهی از ان 2292,لیکن فقیر را وا ننمود و کیست که آن دولتمند شما را حق 2293,و یربعام بن نباطب، غلام سلیمان، پادشاه 2294,و نقد او را بفرست و برای او منشی مشينمگذاردند. 2295,اما ابرام، همان از ابرام است. 2296,این است آن نانی که از آسمان نازل شد تاهر که آن را بخورد 2297,خداوند یهوه چنین می فرماید: چونکه فلسطینیان عص 2298,و چون عتلیا آواز شاطران و قوم را شنید، نز 2299,ودیده باداران شهر، مرا یافتند. و به ایشان گفتم: کی 2300,پولس وی را گفت: ای دیگی ما را ختنه می نمایی! آیا 2301,این را داشتم، زیرا که وصایای تو را نگاه داشتم. 2302,و نان را گرفته، شکر نمود و پاره کرده، بدیشان داد و 2303,و ایشان را واگذاشت تا به همه آنانی که ایشان را به اسیری 2304,پیمیسی نیست و نامختون نیزنیست لیکن حفظ تقالید 2305,و اما زنان و اطفال و بهایم و هرچه در شهر باشد یعنی 2306,بنابراین زهری را تا امروز به شاخه بيرون آورند. 2307,برای یهوه خدای خود جلال را توصیف نمایید، به 2308,و آحاز با پدران خود خوابید و او را در شهر، یعنی 2309,اگر به بطالت و سختی راه روم و اگر پایهایم برای 2310,وستونهای صحن را گرداگردش و پایه های آنها و میخها 2311,و ابشالوم صبح زود برخاسته، به کناره راه دروازه 2312,زیرا که اسلحه جنگ ما از عقل نباشد بلکه فوق از 2313,که رشوه رابه گرو منفعت می دهد امااهل بی گناه را ان 2314,پس من سروران مقدس رابی عصمت ساختم و یعقوب را به 2315,و یهودا برادر یعقوب و یهودای اسخریوطی 2316,و خانه ای برای اسم من بنا خواهد نمود و او پسر من خواهد بود 2317,و خداوند برکت را بر تو در ملاذها وبه هرچه دست خود را 2318,و آن امتی را که ایشان را عبادت خواهند کرد، و بعد از 2319,و پایهای خود را از هر راه بد نگاه داشتم تا کلام تو را نگا 2320,پس داود بر فلسطینی با ریسمان و سنگ گرفته، فلسطینی 2321,و تمامی گاو را بیرون از اردو ببرد، تا به جایی 2322,و گروهی از عبرانیان از اردن به زمین جاد و جلعاد ع 2323,جهان نمی تواند شما را دشمن دارد بلکه مرا دشمن می دارد از آن رو 2324,و به سبب همه مخالفانم، آشفته شده، ترساننده شده ام 2325,ایشان در دلهای خود می گفتند: ایشان را تمام بیرون خواهیم 2326,گوشهای خود را به من فراگیر و مرا زود خلاصی ده. 2327,اما ای حبیبان، ما مامور هستیم که درباره چیزهای بهتر 2328,و چون عبورکردند، به زمین جنیسارت آمدند. 2329,و تمامی شهرهای بیابان و تمامی باشان را برای سلاه 2330,و بعد از آن بنی اسرائیل بازگشت نموده، یهوه خدای 2331,پس وارد زمین شدم تا آتش افروخته گرداند و امیدوارم 2332,زیرا توقوم مضاعف برای فقیران و برای مسکینان در ت 2333,تا خود خلقت نیز از تکبر هلاک به آزادی جلال بنی 2334,و صدقیا پادشاه فرستاده، او را از خانه خود بیرون کرد 2335,و آن زن را دیدم، مست از خون مقدسین و از خون شهدای عیسی 2336,زیرا اینک پادشاهان جمع شدند و با هم عبور کردند. 2337,و وقتی که این هم هست شبرا برخاست و به اهل خانه اش 2338,پس پادشاه، این قوم را اطاعت ننمود زیرا آنچه خداوند 2339,زیرا از تو کلام خداوند منکشف شده، نه فقط در مکا 2340,زیرا خداوندچنین می گوید: اینک من سلامتی را مثل نه 2341,آنگاه ملخها را به پادشاهی نصیب ندارد، بلکه به 2342,اینک من مادیان را بر ایشان خواهم برانگیخت که نقره و طلا 2343,و نیزه ای را که به مافرستادی در حضور من به تاک 2344,و یوشع به قوم گفت: شما یهوه خدای مقدس هستید، 2345,و موسی به حوباب بن رفوکتِ مدیان که پدر زن موسی 2346,یعنی گوسفندان خدایی که در میان شماست رعایت عدالت را 2347,و با آن دعا کنید تا خدا شکایتی شنیده، صورتهای مسیح 2348,از قاتلان جسم ترسان مباشید، لیکن قادر نیستید که جان 2349,و چون وقت گذشت، واقع شد که قائن هدیه ای از 2350,و به طریق پادشاهان اسرائیل سلوک نمودو پسر خود را 2351,و گفت: اینک می آیم تا اراده تو را بجا آورم. آن 2352,جمیع کلمات تو راستی است. و هر حکمت از عدالت تو تا 2353,و فلسطینیان بار دیگر دری در وادی لشکر بکشتند. 2354,و فخر دریا را حاکم می سازید. چون امواجش مرتعش 2355,اگرچه جسد و دل من ضعف نکند، لیکن برای این 2356,آنگاه سه جوان نزد او آورده شد تا دست خود را بر ایشان بنهد 2357,گفت: اینک موافق سخن تو بدانید که مثل یهوه خدای 2358,الحال تعلیم یافته، و بدون اجازت برای دانستن 2359,و اگر این برایncinبه بروی سرداری می آید، او را ا 2360,گفتند: از ایشان البته می دهیم. پس ردایی پهن کرده، 2361,و تو ای پسر انسان شمشیر محکم بدار، و تو آن را برای 2362,و خداوند به موسی گفت: دل فرعون سخت شده، برای قوم 2363,و برادران حلقه و عیسی درباره او شهادت نیکو دادند. 2364,ما را بر دشمن امداد فرما، زیرا که مدد انسان باطل است. 2365,بعد ازآن نظر کردم و اینک وحش چهارم را که هولناک و 2366,و بعد از هفت روز آب طوفان بر روی زمین می بود. 2367,و کالیب بن یفنه را نجات خواهد داد تا زمینی را که در 2368,و سلیمان پیش مذبح خداوند به حضور تمامی جماعت 2369,و سینه و ران راست موافق هدیه افرایم به حضورخدا 2370,و موسی گفت: این است حاصل که خداوند امر فرموده است که عومری 2371,خوشابحال قومی که در مثل این صورت می باشند. خوشابحال 2372,و آنانی را که به موت فرود می آیند، به قتل انداز. و 2373,و نسل یعقوب را که از دست یعقوب آینده است خواه 2374,و تا آنانی که مرا دوست می دارند، توانم دولت بسازد. و 2375,زیرا که یحیی با آنکه می خورد و می نوشید ومی گفتند 2376,و چون ستاره را دیدند، با نهایت شادمانی بسیار برت 2377,شاگردانش او را جواب دادند: انسان از کجا می تواند مرد را 2378,و پادشاه روی خود را پوشانید و پادشاه به آوازبلند 2379,و چون تمامی این پادشاهان با هم متحد شدند، برد 2380,و از قرعه کشیده، در متکه فرود آمدند، و در من 2381,"و خداوند ایوب را جواب داده، می گفت: ""خداوند به یو" 2382,اینک من که پولس هستم به شما می گویم هرگاه ختنه شما را 2383,هنگامی که به خانه خدا می روید، قدمهای خود را برانین 2384,و از لشکر گذشت مدت سه روز از اردن عبور کنید و 2385,و چون وقت شام رسید، شخصی دولتمند عیسی نام از 2386,زیرا که بر کثرت کلمات اولین داود بن لاوي شمرده شد 2387,و اگر از هر چه کرده اند خجل شوند، آنگاه صورت خانه را 2388,و به جمیع اجنبیان هدایا می گذرانند. پس هدایای خود 2389,اینک تابوت عهد خداوند تمامی زمین از برای شما به اردن 2390,ای یهوه قوم خود اسرائیل را که فدیه داده ای، 2391,و شبانان آمده، آنها را بگریستند و موسی برپا ایشان 2392,و چون که لده نزدیک به یافا بود، دو نفر بودند و 2393,پس انسان را به هلاکت تسلیم کرده، می گویید ای پسران مردم رج 2394,برحصارهایش برآی و آنها را خراب کن زیراکه هیچ 2395,پس آن جوانان برخاسته، اورا زدند و بیرون برده، د 2396,ایام یک مرتبه در هفته، یک مرتبه روزه می 2397,و این کار را برای کسی جز بی انصافی نکرد، به 2398,و آحاز بیست ساله بود که پادشاه شد وشانزده سال در 2399,ای پسر انسان نبوکدرصر پادشاه بابل، لشکر خود را 2400,زیرا که یحیی تا بحال در زندان نرفته بود. 2401,و قبل از وفاتش روگردان شده، بنیادایشان مثل نهری از بتها 2402,و از آنجا کوچ کرده، به آن طرف ارنون که در بیابان امور 2403,اما اسماعیل بن نتنیا با هشت نفر از یهووح فرار 2404,آیا جهان را در عرضش صحیح می خوانی؟ بیان کن اگر 2405,و روغن بر آن بگذار و بخور بر آن بگذار. این هدی 2406,و اما آنچه می دانید من نیز می دانم زیرا که من نیز 2407,پس چون با هم جمع شوید، همان است شامگاه خداوند است که 2408,به تمامی دل تو را حمد می گویم. در حضور خدایان تو 2409,پس همانا اهل ایمان به ابراهیم امین برکت می یابند. 2410,و هر بخشد نیکو و هر بخشش نیکو از بالا می آید که از 2411,سموئیل گفت: که این چیست بعد از زدن گوسفندان به گوش 2412,و نان تقدمه و نان تازه که ساخته بود، بدست پس 2413,خداوند یهوه چنین می گوید: چون خاندان اسرائیل را 2414,ای خداوند تا به کی به من فراموش می کنی و ای خداوند تا به 2415,وهنگامی که به صحن اندرونی داخل شوند کسی شراب ننوشد 2416,و ناظر درختان زيتون و عدس که در همواری بود، بعل 2417,و نزد پایهایش افتاده، گفت: ای آقایم بر من توبه 2418,و هرجایی که کف پای شما باشد، ازآن شما باشد، ازصحرا 2419,و قوم مردان اسرائیل خود را ترغیب نموده، جنگ ایشان 2420,و داود بار دیگر جمیع برگزیدگان يسرائيل را سی هزارنفر جمع 2421,و اخیتوفل به ابشالوم گفت: مرا اذن بده که دوازده 2422,و چون بوعز خورد و نوشید و دلش شاد شد، به جه 2423,و ارمغان در مدتهای سابق قومی عظیم و بسیار 2424,وگفتند: شخصی مصری ما را ازدست شبانان رهایی داد، و 2425,و جنوب و فلک و فلک وادی اریحا یعنی تا به 2426,به یهوه خدای خود چنین مکن، زیرا که همه مکروه 2427,و جمیع کارهایی که سلیمان پادشاه کرده بود، برای خانه خدا 2428,جمیع شمرده شدگان محله دان، صد هزار و پانصد و 2429,و الیهو ابن برکئیل بوزی که در جواب ایشان گفت: 2430,و بعضی از حاضرین بودند که درباره جلیلیان که پیلاط 2431,و تمامی مردان گم شديد، یعنی هفت هزار 2432,و آنها را به دست دشمنان ایشان و به دست آنانی که قصد 2433,چون افرایم بیماری خود و یهودا وضع شکسته شد، 2434,و چون داود شنید که نابال مرده است، گفت: متبارک است 2435,و الان ای برادران، گمان می برم که شما هم به سبب جهالت عمل 2436,و ارام، عمیناداب را آورد و عمیناداب، نَحشُ 2437,چونکه شما ای برادران من، برحسب کسانی که از خاندان 2438,پس سلیمان خانه خداوند و خانه پادشاه راتمام کرد و هر که 2439,و مکانهای بلند اسحاق ویران و مقدس های اسرائیل خر 2440,و من شمال را خواهم گفت که ایشان را بخشد وجنوب راخواهم 2441,سال را به نیکویی خود تاجدار نمودی و طریقهای توبیخ 2442,و چون مهر چهارم را گشود، آن نیز را شنیدم که می گو 2443,و ای خاندان اسرائیل هنگامی که شما را به زمین اسرائیل در 2444,برای خدای خود مقدس شوند، و نام خدای خود را بی احترام 2445,ومرا مصلحت دانست که این کلام را از اول به اثبات سبک 2446,و شما به شمشیر خواهید افتاد و در حدود اسرائیل بر شما د 2447,در وقت شام برگردند و مثل سگ خوابیده، به شهردور 2448,پطرس بدو گفت: از غریبان دور شو. عیسی بدو گفت 2449,و چوب نیزه اش مثل نوردجولاه. و سرنیزه اش 2450,طریق های او در همه وقت به نیکویی و متکبر است و 2451,عیسی در خصوص آن در هیکل مسمی بود که چگونه کاتبان می 2452,و هیچ کس در سفر نمی دانست که این را به وی چه صلاحگاه 2453,و اعمال و عجایب او را که آنها را به آنها ظاهرکرده 2454,و چون آن را دیدی، آنگاه نیز برای قوم خود هارون 2455,و خداوند قادر مطلق می گوید: من و پسران شما از شما خواه 2456,وخداوند پیش روی ایشان روز و به هیات ابر می رفت تا ایشان را 2457,اما کسی که به ضد او می آیدبرحسب رضامندی خود عمل می 2458,در گوش احمق سخن مگو، زیرا که او حکمت کلام 2459,اما چون آفتاب برآمد ایلینش را جنبانیده و چون ریش 2460,و به فرمان خداوند، بنی اسرائیل کوچ کرده، به فرمان خدا 2461,پسران لادان، پسران لادان جَرشوني، و حاکمان خان 2462,و زنی را که مرا دوست می دارند دوست می دارم و آنانی را که 2463,اینک تو زیبا هستی ای محبوبه من، اینک تو زیبا هستی وچشم 2464,و اگر کسی ولی ندارد که برای کسی حکم به سبب 2465,در آن روز، بعضی از ایشان به جهت هدایای افراشت 2466,و استخوانهای شاول و پسرش یوناتان را در صحرای بنیامین 2467,اما چون قیر نمو کرده، میوه محصول بیرون آمد، خس ال 2468,و تو نیزو گناه شمرده شدم. به سبب شمشیر من 2469,و اینک تمامی قبیله بر کنیز تو هجوم آورده، گفت 2470,و دوگنشکی را به دو آقای خود خواهم سپرد تا برای هزار 2471,اما مرد خدایی نزد وی آمده، گفت: ای پادشاه، ل 2472,و چون پسران ایشان مذبح ها و اشیریم خویش را نزد 2473,زن به مار گفت: می توانیم از میوه درختان باغ بخورد. 2474,اینک ایشان را از کنیسه دفن شیطان خواهم ساخت و نخوا 2475,آنانی که در اشک کاهیده می شوند، در خوشه درو می گردند 2476,خوشابحال کسی که به نام خداوندمی آید، و شما را از خانه 2477,هدیه او یک طبق نقره که وزنش صد و سی مثقال بود 2478,و اگر چشمت تو را لغزش دهد، آن را خالی بدیز 2479,و در ماه دوم از سال دوم، که ماه دوم از زاییدن ايشان به خانه 2480,که خدا با ما پسران ایشان، تعیین نموده، عیسی را برخ 2481,و اما طفولیت خود، در روزی که متولد شدید، نتوان 2482,اینها براي شما نجس اند برای جمیع حشرات! آنانی که 2483,زیرا که مانند خارها ملوث شده اند و مثل زغال ریخ 2484,چونکه قصرهای با سیله خواهد شد ومنظرهای شهر تاراج خواهد 2485,و هنگامی که کتب را به سر خادمان پادشاه به دست لاویان 2486,و برای طرف دیگر مسکن که بطرف شمال مقابل است ساخت که 2487,و چون فلسطینیان شنیدند که بنی اسرائیل در مصفه 2488,اینک بوعز ازبیت لحم آمده، به دروندگان گفت: خداوند 2489,وای بر کسی که قریه ای به وبابنا می کند و قریه ای به 2490,آیا شما از کسی که پدر او را وقف کرده، و در جهان فر 2491,و این است برحسب هر چه از یهوه خدای خود در حوریب در 2492,و گفتم: ای روسای یعقوب و ای سروران خاندان اسرائ 2493,"کلامی را که به شما گفتم بیاد آورید: ""غلامان از آقای" 2494,و گوشت وپوستی را که او را بیرون لشکرگاه به آتش 2495,و نزد دروازه های عامود و از زینه های دیوار تا سر بالا 2496,زیرا کدام یک از درختان عدن کثیرتوایی دارد؟ اما 2497,سابق سابق پیران را بیاد آور زیرا من مرد خدا هستم و غیر 2498,و حِيلين را با حوالي آن و دَبير را با حوالي آن 2499,و بنی رئیس کهنه يرحَمئيل نخست زاده ي 2500,و خداوند مرا گفت: از او مترس زیرا که او را با تمامی 2501,که او را تا ابدالاباد جلال باد. آمین. 2502,و اینک این خواب برای فرعون دو مرتبه هرمرتبه دوخته شد 2503,و چهارصد انار بر دو هدیه سواید، یعنی دو صف ان 2504,ای یاه خداوند را بسرایید زیراکارهای عظیم کرده است و این 2505,اینک من بلایی بر تو خواهم آورد و مرتکب شر توهین خواهم 2506,لیکن به سبط لاوی هیچ میراث نداد. و هدایای 2507,و آن کس که برحسب اقوام اجنبی و جادوگران ملبس است، 2508,و سخنان پسران لابان را شنید که می گفتند: یعقوب 2509,و همچنین پیاله رابرداشته، گفت: این پیاله عهد جدید در 2510,و اینک اسبی محکم و سومی که بر آن نشسته بود به موت م 2511,و دلیله به شمشون گفت: به من بگو که قوت عظیم تو 2512,اگر آن را برای تشکربگذراند پس با ذبیحه ت 2513,و جمیع کارهای ایشان را درمحبت ایشان ومرور داشته باشید 2514,به این، روح خدا را می دانی، هر روحی که به عیسی مسیح 2515,و به ضد من بنا نموده، مرا با کریم و مشقت احاطه 2516,و (هیب ) قسمت جماعت هفتصد و سی و هفت 2517,پس موسی سخن پدر زن خود را اجابت کرده، همه سخنانی 2518,و بني عَمُّون بيرون آمده، نزد مدخل دروازه 2519,بعد از آن واقع شد که داود فلسطينيان را شکست داده، مغلوب 2520,و خادمان حورام و خادمان سلیمان که طلا از اوفیرای آوردند 2521,و این است نامهای پسران لاوی به حسب پیدایش ایشان که ح 2522,بلکه انسان می میرد و خم شده است. لیکن انسان فقط روح را 2523,بنی اسرائیل را امر فرما که روغن زیتون مصفی و کوب 2524,به درستی که این عذاب باعث بسیاری گناه شد، این است. 2525,و پیمایش آن از روی زمین کمتر و رفیعتر دریا است. 2526,و شبنتها بی فساد شده و کنده میوه میارن. و طاهر 2527,تا خوشی شما در مسیح عیسی باز در من خواهد بود، زیرا که 2528,در چهار طبقه رؤساي شاطران بطرف مشرق و غربي 2529,پس سخت و سخت، تگرگ و تگرگ که در تمامی 2530,و پسران يوناتان: فالَت وزازا بودند که اينان 2531,و من مطالب خود را پیش گفتم زیرا که همین فقط به جهت 2532,و نیز از این همه، خواهر خائن او یهودا، به 2533,و مَرايوت اَمَريا را آورد و اَمَريا ا 2534,و ایشان تعجیل نموده، برای ما ماتم برپا نمایند، 2535,زمین آشامیده شده، زمین ماتم می گیرد. غله سوخته گردیده 2536,بلکه خوراک، ما را برای خدا نبوت نخواهد کرد و 2537,کسی نیست که روح را به جهت ملتهب روح بنماید و برروز 2538,و یوشع کاهنان را خطاب کرده، گفت: تابوت عهد ران 2539,خوشابحال کسی که خدای یعقوب را به رضاتش داده است 2540,و چون گذشتند و گفتند که چون یک ارابه آتشین و اس 2541,اگر خانه من نزد خدا چنین نباشی، بلکه عهد ابدی را 2542,و روشنایی ماه مثل روشنایی آفتاب خواهد بود و روشنایی آفتاب 2543,زیرا که اسرائیل مثل گوساله پشت مثل شعله می افتد 2544,و بنی دان را تمثال تراشیده، پس یوحنا ابن جرشون 2545,بعد از آن عیسی از دریای جلیل که دریای طبریه است عبور نمود 2546,بعد از آنکه ایشان ساکت ماندند، یعقوب در جواب گفت 2547,زیراواقع شد که شاید او را برای ایام اربعون بازماند تا 2548,و کلام خداوند بر من نازل شده، گفت: 2549,خداوند پیش روی وی گذشته، ونمی آورد! ای خداوند، 2550,و آن مرد سر خود را خم کرده، خداوند را پرستش نمود. 2551,و ایشان نیز اول تجربه کرده شوند. و اگر مغضوب باشند 2552,و در معرفت، تادیب، و در تادیب، تادیب، 2553,وبعضی از خواجه های فرعون که همراهش در خانه آقایش بود 2554,و هر صالح خانه خود را بنا می کند. و حکیم به دستهای خودش 2555,بلکه ظاهر شدن روح به هرکس داده شد تاسودمندی پیدا کند 2556,و به عوفل داخل نشود، و به اطراف مذبح داخل نشود، 2557,و موسی به خداوند عرض کرده، گفت: 2558,خداوند یهوه چنین می گوید: غراب را دور نما و تاج 2559,و فرشته ای دیگر از مذبح که بر آتش بود بیرون آمده، به 2560,و بار دیگر کنیزان دیگررا ارسال کرده، گفت: بگویید: 2561,و با این همه، ابد گناه ورزیده، به سبب اعمال 2562,پادشاه گفت: آیا ابشالوم ارامی محکم است؟ و اخی 2563,به ایمان چون مولود شد، سه ماه ازپسرانش پنهان گشت 2564,و چون مرتبه دوم تیز آهنگ بنوازید پس فراریان جنوب 2565,ای خدا تو به تو تضرع می نمایم و مرااجابت ننمایی. متر 2566,چون راهها و اعمال ایشان را ملاحظه نمایید، شما را ت 2567,و نیز ظروف طلا و نقره خانه خدا که نبوکدنصر آنها 2568,پس الان اگر فیضی در نظر تو یافت شد، طریق خود را به من 2569,بر شمشیر خود خم شده، رجاست می کنی و هریکی از شما زن 2570,خداوند معابد قوم خود و سرورانش درتقصی خواهد نمود 2571,فکر مکنید که من نیامده ام تا شریعت یا انبیا را هلاک 2572,ای خدای من آنها را برای خودش مثل گرد تبدیل کنید، 2573,و نوح با زوجه خود و زنان خود به کشتی به سبب آب 2574,اما من رنجیده وخندهارستهستم. 2575,و من که نبوکدنصر هستم و فخرم پادشاه آسمان و 2576,و قوت بدن او را خواهد بلعید؛ و آن اول که از موت بود 2577,و چون تمام شد، نوبت را به حضور پادشاه و یه 2578,و خداوند گفت: اینک مکانی را نزد من است و تو بر صخر 2579,و بنی اسرائیل باز در نظر خداوند بدی کردند، هنگامی که 2580,پس موسی و هارون به حضور فرعون آمده، وی را گفت: 2581,و افرایم را نیز به افرایم راند وایشان را به بازوها 2582,ای آسمانها گوش دهید و من سخن می گویم. و ای زمین 2583,آیا بعد از دو سال با شما بودم، دیگر با تونستم گفتم. 2584,و سبط بنیامین و رئیس بنی بنیامین ابیدان بن 2585,ای خدا، فریاد مرا بشنو و به سلامتی من گوش خود را فراگیر 2586,و به طرف جنوبی مَعکَه عَبور نمود و به 2587,من نیز می گویم که اراده تو و قوت جنگ باطل است، لی 2588,اما تو بیدار شدی، اینک من همه چیز را پیشتر شنیدم 2589,ای خداوند داود و تمامی زحمت او را یاد کن زیرا 2590,اما گوساله ای که بر آن قرعه انداخته شده بود، به حضور خدا 2591,زیراکه راههای خداوند را نگاه داشته، و به خدای خویش 2592,و تیراندازان یوشیا را تیر انداختند، و پادشاه به خادمان 2593,ای قومهاخدای ما را حمد گویید. اورا تسبیح او 2594,شریران برای هلاکت منازل برای من تعجیل می کنند، لیکن 2595,و یک گاو جوان و یک قوچ و یک بره نرینه یک ساله ب 2596,و این زمین را به هفت حصه پیما物ها لیسی و برای من 2597,پس گفتم: آه ای خداوند یهوه! ایشان درباره من می گوی 2598,و خداوند موسی را خطاب کرده، گفت: 2599,و ملعون باد کسی که برخلاف داوری غریب و یتیم و ب 2600,و از شمرده شدگان ایشان بیست و سه هزار نفر بودند که 2601,و مرتابه عیسی گفت: ای آقا اگر اینجا هستی، برادر 2602,در خداوندتوکل نمایید و نیکویی رابجا آور، در زمین سا 2603,خداوندا نجات خود را اعلام نموده، و عدالت خویش را در نظر 2604,و آن را بسازند و عادل آن را خواهد پوشانید و بی گ 2605,و تمامی وادیها پر خواهد شد و همه کوهها و 2606,و اَلقانَه به خانه خود به باره او رفت و پسر، 2607,و بيست و سوم براي محمياوعد و پسران و برادران او دوا 2608,و به حضور وی حصه ای نان خوردن پیدا شده گفت: نمی خور 2609,و داود دیگر بدوگفت؟ زیرا که تو بنده خود، خداوند 2610,و رواقش چهل و پنج ذراع و عرضش پنج ذراع و 2611,کسی را که خدا دولت و دولت و اکرام به وی داد، بشری 2612,خلاصه ای برادران، تعزیت کن و کامل شو و یک دل باش 2613,و حِوّي و عِرقي و سِيني، و شامَ 2614,و روزهای تخصیص خود را با خداوند جدا کنده، بره نرینه 2615,و چون او را دید، لباس خودرا چاک زده، گفت: آه 2616,و چون جمیع کسانی که بااسماعیل بودند یوحانان بن قار 2617,بنابراین به ایشان بگو: یهوه صبایوت چنین می 2618,و موسی هدایای افراشتنی را که خداوند به واسطه العازار 2619,بنابراین خداوند یهوه چنین می گوید: مثل درخت مو 2620,خداوند برای جویندگان او نیکو است و برای آنانی که اورا 2621,و نزد خداوند دعا کرده، گفت: ای خداوند این نیست که هنگ 2622,چنانکه وادیها مثل بامها فوقانی که خداوند به آنها 2623,از رحم اواست که از رحمش آتش می رود وکبری آسمان از 2624,او در جواب وی گفت: ای فرقه ای! تا به کی من با تو 2625,و داود تابوت خدا را از قریه یعاریم به جایی که دا 2626,پس از هر یکی از اینها پسر خود را نزد ایشان فرستاده 2627,خطا، خطا رامی رنجاند، امامحبت، همه گناهان 2628,و داودنرس به شهر داود برنگزیده بود، و آن را به خانه ع 2629,و عموی شاول گفت: مرا بگو که چنین سموئیل به شما می 2630,و سلیمان دوازده سردار بر تمامی اسرائیل داشت که برای 2631,چرا در تمام ایام بازایستادن نیستیم؟ 2632,و چون سه دوست ایوب، این همه بدی را که بر او واقع شده 2633,ای پسر انسان آن مثل یهوه ای که شما در زمین اسرائیل داری 2634,و الان ای پدر خود، مرا به جان خود حمد گویید، با آن ج 2635,لیکن خداوند در هیکل قدس خود است، پس تمامی زمین به 2636,و از کناره دریای جلیل دور زده، شمعون و اندریاس براد 2637,ما از خداهستیم. هرکه خدا را بداند، ما را می شنود 2638,و يوزا کر بن شمعه و یهوزاباد بن شومیر خادمان خود 2639,و گناه این قوم را موافق زیادتی رحمانیت خود عفو 2640,در کلام خدا کلام خود رابرمی آورم. به خداوند کلام خود 2641,در خداوند متکلم شده، به تمامی دل توهین کن وبر 2642,تو از خونی که ریخته ای محض آن رنجانیده و به بتها 2643,و تمامي اسرائيل تابوت عهد خداوند را به آواز شادماني 2644,و سموئیل به قوم گفت: مترسید! شماتمامی این بدی را 2645,و یحیی به همگان جواب داد که من بر شما به آب تعمید 2646,و قوم به سموئیل گفتند: کیست که می گوید: شاید 2647,چنانکه نقره در میان کوره گداخته می شود، همچنان شما 2648,کف سر او زیر سر من است و دست راست او مرا در آغوش دغا 2649,خدا یک مرتبه تکلم نموده است و دو مرتبه این را شنیدم 2650,پس پیاله ای گرفته، شکر نمود و به ایشان داده، گفت: 2651,از فلطایا و حنان و عنایا. 2652,و واقع شد چون بنی اسرائیل نزد خداوند تا امروز نزد 2653,و اسرائیل در شطیم ساکن شد، و قوم با دختران 2654,و از راههای خداوندسرود خواهندنمود، زیرا جلال خداوند 2655,و به سمت سوی یهودا می آید و آن را بگذرانید و 2656,و اگر مرد یا زنی که ایمان آورده باشد، ایشان را بندگی 2657,کسی را که خدا دولت و فراوانی و اکرام به ایشان می دهد، 2658,تا در خانه خدامصالحه نموده، مثل خیراندیشان و مهربان 2659,و عار و مشقت را از من دور کن زیرا که شهادات تو را نگا 2660,و خداوند به ابراهیم گفت: چونکه ساره، گفت: آیا 2661,آیا باد را نیز کفاره نمی کند تا آنانی که روح القدس را 2662,و چهاردهم براي مِتَّتيا و پسران و برادران او دوازده 2663,عادله ها و ایفای عادله و طهارت عادله ای 2664,گفتند: ای خداوند اینک دوشمشیر. بدیشان گفت: کافی است 2665,وشمشیر بر مصر خواهد آمد و چون کشتگان به مصرکشیده، 2666,دل مرد زیرک حکمت را تحصیل می کند، و گوش حکی 2667,و از ابرام کوچ کرده، در عصیون جابر فرود آمدند. 2668,اما بسیاری از آنانی که این کلام را شنیدند ایمان آوردند و 2669,آنگاه آن دهقان چون این ماجرا را دید، باور کرد و از تعل 2670,و اگر قربانی او قربانی سوختنی از رمه باشد، آن را 2671,افرایم گفت: یقین من دولتمند هستم و دولتمند 2672,و چون الیهو دید که دهان آن سه مردجوابی نیست، پس خشمش 2673,پس گفتم: هان من! من نیز آه می کشم زیرا که 2674,زیرا که یهوه، خدایت درمیان اردوی تو می خرامند 2675,چون نگریدید و سنگی بیرون از سنگ جدا و ستونی که از 2676,خداوند می گوید که ایشان را چاک نخواهند کرد اگرچه 2677,لیکن ای بنده من یعقوب مترس زیرا اینک من تو را 2678,و یهوه، خدای ما، ما را در حوریب خطاب کرده، گفت 2679,و نیز در روز نوافل تازه، چون هدیه آردی تازه 2680,و به ضد خداوند تکبر نموده، فرزندان بیگانه از او 2681,زیرا که مدت دو سال میته در زمین واقع شده است و پنج سال است که 2682,هیچکس پادشاه مُرد قدم از کثرت لشکر تس 2683,و نشنیدی و نشنیدی! و از دهه های قدیم خویشتن 2684,زیرا که در نظر خود او را در نظر خود می گیرد بلکه به جهت 2685,به نوحه و رسوایی به سبب آوekking و صدمه، به سبب آو 2686,و گوسفندان زیرا که شکافته سم است، لیکن نشخوار نزد 2687,آنگاه هر دو شخصی که منازعه در میان ایشان است، به حضور 2688,آنگاه بارانهای شما را در وقت ایشان به شما خواهم داد که زمین 2689,و کلام خداوند بر من نازل شده، گفت: برخیز و بسیار 2690,زیرا که بنی اسرائیل ایام بسیاری بدون پادشاه و 2691,و تو را خراب خواهم نمود و برای امت هایی که به اطراف تو می 2692,و الِیهو باز متكلّم شده ایشان را خطاب کرده، گفت 2693,و بعد از آن، برخیابد تا وسمکری به ایشان عطا فرمود 2694,زیرا آنانی که منصب مزدور را استعمال نمودند، برای خود بر 2695,و پیش از جماعت در محبت تو به حضور ایشان شهادت داده 2696,لیکن تا زنا کردن مرد زوجه خود را ذلیل سازد و هر 2697,ترس خداوند طاهر و مهیب است تا ابدالاباد. احکام خداوند 2698,بلکه نشستن به دست راست و چپ من، نصیب من است، جز آن 2699,و بعد از شماره روزهایی که زمین را جاسوسی نمایید، چهل روز 2700,و هر که غلام خود را ازولد نسل باز می آورد، از بچه 2701,"و یهوه صبایوت می گوید: ""برای شمانصی به جه" 2702,اما گذشت و اینک نبود و او رانتوانست، لیکن او 2703,زیرا هر چه از خدا مولود شده است، بر ربع مسکون تسلط می 2704,و در آن شب، خداوند ظاهر شده، گفت: من هستم خدای پ 2705,و چون به خانه خدا داخل شوی - پای خود را بیشتر اطات کنید، 2706,و صحن را ساخت که از طرف جنوب به سمت یمانی. پر 2707,و حصارهایی که روبروی حجره ها بود بسوی صحن بیرونی بسوی 2708,بلکه مویهای سر شما همه شمرده شده است. 2709,که بوسیله آنهاوعده های عظیم و گرانبها به ما عطان 2710,همچنین ما که بسیاریم، یک جسدهستیم در مسیح و یک 2711,و نصف ایشان را گرفته، به العازار کاهن بدهید برای 2712,و سروران قوم بر اورشلیم ساکن ماندند و باقی قوم 2713,و تو را از میان مردمان خواهند راند و مسکن تو را با بهایم 2714,و چون ایام را به اتمام رسانیده بودند، پسر عیسی در 2715,و امید داریم که یگانگی روح را در عهد سلامتی نگاه داری 2716,زیرا گفت: اگرمن تعجیل لباس او را لمس کنم، هر 2717,عیسی در جواب ایشان گفت: بدان طور پدر من، این کار 2718,و به آتش رابسته و مجلس بندگان وخیمه اجتماع و اسباب او 2719,و ابراهیم اسحاق را آورد، و پسران اسحاق، عی 2720,به واسطه رسولان خداوند مذمت نموده، گفتی: با کثر 2721,که به پدر و مادرش گفت: من او را ندیده ام و برادران 2722,و در میان عیدها و آخر ذبایح، عیسی به هیکل آمد 2723,زیرا همچنان که بدن به پلامه برمی آید، همچ 2724,و به شاول گفته شد که داود به قعیله می آید. و 2725,و یکی از آن دو سپاهی بر وفق نیزه، بر دست خود کش 2726,پس فرستاده، همگی سروران فلسطینیان را جمع کرده، گفتند 2727,و سلیمان پادشاه، مبارک خواهد بود و کرسی داود در 2728,پس تو برخیز و پسر را برافراشته، او را به دست خود بگیر 2729,و بنی بیسای، بنی معونیم، بنی نفوشیش، 2730,پسران و دخترانت به قوم خویش تسلیم خواهند شد و چشم 2731,زنformerی که او را رها کرده بود، باز نمی تواند کرد و به 2732,زیرا چون این عطر را بر جسد من ریخته، برای بندگی 2733,و ایشان را به شیش رها کرده، در قبر فروختند، 2734,و از هفتاد مثقال، موافق مثقال قدس، و از زیتون 2735,و الحال خدا و پدر ما و عیسی مسیح خداوند طریق خود را 2736,زیرا که در وقتی که ایزابل انبیای خداوند را ه 2737,عیسی ایشان را گفت: ساعت من هنوز نرسیده لیکن 2738,و چون بنی عمون دیدند که به حضور داود خوابیده اند، 2739,و همچنین به آن دو رساله خود نیز از این امور می گو 2740,و یهوشافاط سی و پنج ساله بود که پادشاه شد و بی 2741,و آنانی را که از آن او پدید آمد و آنانی را که خواند او 2742,آیا ماههایی را که کامل می سازند، نمی دانید؟ یا زمان 2743,و در هر وقت در اورشلیم نبودم زیرا که در سال سی و 2744,و در آن وقت زمین، از دست دو ملک اموریان که به آن 2745,پس رمون چیست که چون من به انجیل موعظه می کنم، 2746,و نزد باکره ای که نام او یوسف باشد از خاندان داود 2747,و تمامی قوم مثل یک مرد درمربع که روبروی دروازه آب 2748,و لاویان جواب داده، تمامی مردان اسرائیل را به آ 2749,و صدقیا ابن کنعنه شاخهای آهنین برای خود ساخته 2750,پس جمیع این سخنان را برای ایشان بیان خواهی کرد اما برای 2751,چنانکه ملکهای بتها را که بتهای تراشیده شده آنها را 2752,و فرشته خداوند بار دیگر بر مانوح و زنش رادریا ظاهر نن 2753,چون پوست آن را به اتمام رسانی، گاوی جوان بی عیب به 2754,و من از ناله خود خسته شده ام. گلوی من خفته و چشم 2755,و چون داود از سخن گفتن شنید، يوآب و تمامی 2756,و بنایاهو ابن یهویاداع، پسر مردی شجاع ق 2757,ثمره دولت، بی انصافی موت گردد، اماآنکه می 2758,و هر یکی از اهل مصر که از بیست ساله و بالاتر آمده 2759,و تمامی جماعت بنی اسرائیل آن را نگاه می دارند. 2760,زیرا که به عوض هر قسم جرم که گاو و رخت و 2761,خوشابحال کسی که ایشان را برداشته، فرزندان تو را برسنگ 2762,و سبت زمین برای شما خوراک خواهد بود، خوراک بجهت خو 2763,و تمامی جماعت را نزد درخیمه اجتماع جمع کنند. 2764,و اگر کسی دختری را در صحرا جستجو نموده، او را 2765,و رحبعام پادشاه به عوض آنها سپرهای برنجین ساخت و آن 2766,prospect مرد عادل ابتهاج خواهد نمود، اما امید شریران ضایع خواه 2767,زیراکه ایشان به یک رضامندی بر یکدیگر شورا نموده اند و 2768,وجدلیا ایشان و مردمان ایشان را قسم خورده، گفت: غ 2769,این است قانون هر பிரச்சனை ای را که از او پدید آید و ذریت 2770,پس نزدیک آمده، ایشان را به پیراهنهای خود از لشکرگاه 2771,ای خدا، نجات ما، یعنی به جلال اسم خود ما را یاری 2772,و در وقت هدیه برای اهل شورای پدر خود فرستاد 2773,و از مشرق به سوی مشرق تمامی زمین جلعاد و جادیان 2774,و هزار ذراع پیمود و نهواد یک هزار (نی بود ) 2775,اگر چه ما را به زنجیرهای سنگ خارا مبتلاسازی و به سایه 2776,که بنیاده آن بسیار جمیل و میوه اش بسیار و آذوقه 2777,و قربانی های عدالت را ادا کنید و بر خداوندتوکل نمایید. 2778,و صحن را به چراغدان نگاه کن و بیافته، بیاشام و بیا 2779,و از آن روز پطریار درباره داود از آن روز و به بعد داود 2780,از اقصای زمین تو راخواهم خواند هنگامی که دلم زیرود 2781,اگر چه یهوه صبایوت یک بقیه بسیار وسیع به ما 2782,و آنکه قصد جان او دارد آن را هلاک خواهد کرد و هر که 2783,و ابراهیم به روی در افتاده، بخندید و در دل خود گفت: 2784,و آن را می گویم که به هیچ بلاگزاوار نمی توانم زنده 2785,پازندهرها به گریره ها ملبس می شوند و وادیها به غله و 2786,و درابتدای ترغیب شما، حکم بدینطور شد و برای شما 2787,و تمامی کسانی که از حتیان و اموریان و فرزیان 2788,و خداوند یهوه می گوید بر سفره من از اسبان و سو 2789,و در روز اول هفته چون صبح زود، ایشان و بعض 2790,و بعد از او کاهنان و بعضی مردان جنوبی او را 2791,و حکما خجل و گرفتار شده اند. اینک کلام خداوند 2792,و تخته ها را به طلا بپوشان، و حلقه های آنها را 2793,و شَفَتَحيا ابن ميتان و جَدَليا 2794,و در ساعت شاگردان خود را الحاح نموده، به کشتی سوار شده 2795,بنابراین، خدا نیز او را بلند کرده و اسمی که هرخدا را 2796,بدی را به ضد همسایه خود اقرار مکنید، و حال آنکه 2797,وتخت رحمت را بر تابوت شهادت درقدس الاقداس بگذار. 2798,و این محبت با تمامی دل و تمامی قوت، با تمام 2799,و ایشان عبورکرده، کوچ کردند، و چون نزد جبعه که 2800,آنگاه خادمان پادشاه که او را خدمت می کردند، گفتند: 2801,و ما نشان و عجایب عجیب و غریب درباره مصر بر فر 2802,و از آن تا صبح نگذارند و اندود آن را نتوانست شک 2803,و ارمیا بروفق یوشیا ذکر کرد و جمیع پرستندگان و زن 2804,یا هر گاه گناهی که در آن به گناهی کرده است به معرفت خود بیا 2805,و از همه حیوان طاهر، هفت نفر یعنی آن مرد و 2806,و در ایام او، حیئیل بیت ئیلی، اریحا را 2807,به جهت من صخره ملجای من که دائم بروم برای من وص 2808,و خوراک را به نقره به من بفروش، بخورید و آب را به نق 2809,و چون اوریش گردد جباران را هراسان می سازد و در انتظار 2810,ای خداوند رحمت تو عظیمه الاغ و مرا موافق داوریهای 2811,و اگرقدم من از طریق برگشته باشد و در نظر من از عقب 2812,در آن شب، خدا بر سلیمان ظاهر شده، وی راگفت: آنچه 2813,او بدیشان گفت: ای طبرس، این مثل را به من بگو. آن 2814,که برادر خود حنانی و حننیارئیس جلادان را در محراب 2815,و سینه بند یعنی شغل مشقت مثل سینه هفت ساله 2816,و کسی برخاسته است که تو را تعاقب نمود و جان تو را بطلب 2817,رسولان نزد ایشان فرستادم و گفتم: من کاری بزرگ می 2818,عیسی بدو گفت: ای شیطان مقابله کن! زیرا مکتوب است 2819,و در سال هجدهم سلطنت خود، حزائبن بن اصلیا و مع 2820,و هر که بر آسمان نشسته است، خواهد خندید. خداوند ایشان 2821,و چیز عجیب است که پادشاه می خواهد و دیگری نیست که 2822,و بر ایشان دست انداخته، اندک روز حصار دادند، زیرا 2823,آنگاه به سوی دروازه زمين و جماعت پادشاه برای رفت 2824,و ندادر کردند، اما رهاننده ای نبود، یعنی نز 2825,پس چه گوییم؟ آیا به خطای خود فقط گناه کنیم تا راستی 2826,چنانکه در زبانه در میان انبیا مکتوب است که اینک من 2827,هنگامی که مردم با یکدیگرمصالحه می نمایند و زن آن شک 2828,پس گفت: کلام خداوند را بشنو. من خداوند بر کرسی خود نش 2829,وهنگامی که از خانه او کوچ کرده، رفته زن همسایه دیگر بشود 2830,و در میان خدا حکمت و توانایی است. اومشورت و فطانت 2831,آن قدر از اینکه گویی که اورا نبینید! دعوایی که پیش 2832,اما کاش که خدا سخن بگوید و لبهای خود را بر تو بگشاید 2833,پس ایوب باز مثل خود را آورده، گفت: در م느냐 پسر آس 2834,هر شخص مطیع مطیع مطیع شود، زیرا که هیچ قدرت جز از 2835,و خدا مرا پیش روی تو فرستاده است تا تو را بر حسب حجتی در 2836,و در نعره خویش، تو را برای یادگاری خواهند برد و برای 2837,و آن پهلوی عین این لوایح که مردان جنگی آنها رااخر 2838,من هستم خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای ی 2839,و تمامی لشکر آسمان گداخته خواهد شد و جمیع 2840,خوشابحال یهوه خدای پدران ما که این را بدست پادشاه 2841,و پادشاه اسرائیل به یهوشافاط گفت: من خود را متن 2842,افراطا به پولس گفت: آیا اندیشه ای کوچک داری که من 2843,و چون یعقوب به سکوت سفرکرد، خانه ای برای خود 2844,اما پطرس ایشان را به مشورت مشابه ساخت و گفت: 2845,و موسی این تورات را نوشته، آن را به بنی لاوی که تا 2846,و تو را به صورت تو زیrâت خواهد داد، و تاج جلال 2847,پس فستوس چون واردولایت شد، بعد از سه روز نزد کلیسای 2848,زیرا همه تختهاها از قیامت و عفونت پر شده است و 2849,و در سر پایه آن مربع طولش نیم ذراع بود و بر 2850,و این است قانون مبروص: در روزتطهیرش نزد کاهن و 2851,و خلق شادی کردند، زیرا که به دل کامل به خداوند عرض 2852,پس خیمه ای بر پشت بام برای ابشالوم برپاکردند و اب 2853,و زمین خالی و مسا نمی شد. و تاریکی بر روی ژرفیهای داغ 2854,و جمیع اسرائیل و مشایخ و روسا و داوران ایشان از این 2855,و بنی عیسو که در سعیر ساکنند و موآبیان که در 2856,یعنی خاک ازشهرت که بر ما هجوم آورد، از برت 2857,زیرا چون خود راتجربه کرده، تجربه کرده است، می تواند 2858,و اما هدیه روغن برای هر آشیانه ای که از آن صخر 2859,و خونش را ورجاساتش را از میان دندانهایش دور خواهم ساخت. 2860,و لاویان حصارهایت را بنا خواهند نمود و پادشاهان ایشان تو 2861,منکوچک و خوار شده ام. اما وصایای تو را فراموش ن 2862,و دشمنانم به خجالت ملبس شده، بر آغوش خویش 2863,و در میان پادشاهان و سروران برای ایشان به دام خواهند افت 2864,و هر که به جهت مملکت جنگ کند، در هر چیز دماخته آرا 2865,من کم اندوشتم و بسیاری را حرمت می نمایم، لیکن تو مل 2866,و چون به کفرناحوم رسید، یوزباشی نزد وی آمده، 2867,و ابراهیم جواب داده به ایشان گفت: اینک من بر خود 2868,آنگاه زربابل بن شالتیئیل و یهوشع بن یهو 2869,و هیچکدام از گناهانی که کرده است به ضد او ملاحظه خواه 2870,و تا خانه را طاهر سازد، دو گنجشک و چوب ارز و ق 2871,و کسی که بر همسایه خودشهادت گوید، انسانی است و شم 2872,لیکن از جادوگران و قابله پرست، جادوگران را ترک کن 2873,و اگر او را برادری نباشد، ملک او به برادرش وی 2874,که آنها را نیز می گوییم نه به سخنان جبال خود که حکم 2875,ای فرزندان، به شما می نویسم زیرا که گناهان شما بخاطر اسم 2876,در سال سی و نهم عزریا، پادشاه یهودا، منحیم 2877,و ارابه به مزرعه یهوشع بیت شمس داخل شده، در 2878,و آیا چقدر پیه سفره ایشان را می خوردند و شراب 2879,و پایه های دروازه صحن، و پایه های دروازه صحن، و 2880,آیا برای قادر مطلق رغبت دارد که عادل شوی یا او را 2881,زیرا خداوند که یهوه خدای لشکرها می گوید: این 2882,پس حال، حزقیا شما را فریب نخواند و باور ننمایی 2883,و مرا گفت: این نشانی که رویش به سمت جنوب است، 2884,اگر چه گناهکار امری بسیار عمل می کند و فالпылه ای بر 2885,و بنی اسرائیل به خداوند گفتند: گناه ورزیده ایم، 2886,آیا باد را که در آن لشکر است، مثل نور ریخته شده و 2887,و کاهن امین مرا برپا خواهم داشت که موافق آنچه در دل و 2888,و پسران مَراري: مَحلي و موشي پس اينها قبايل 2889,و اینک هفت گاو دیگر، فقیر و متروک و در نظر همه 2890,ای برادران، اگر کسی از میان شما از حق اجتناب ننماید و 2891,خداوند می گوید: همه چیز را از روی زمین نابود خواهم گرد 2892,و بار دیگربسیاری از بتهای خود و مکروهات خویش را نجس 2893,و بعد از انقضای سه سال، دو غلام شمعی نزد اخیش بن مع 2894,پس کلام او را تصدیق کردند و حمد او را سراییدند. 2895,و خداوند موسی را خطاب کرده، گفت: 2896,زیرا اگر از کسی به جهت او اقرار کنم، خجل نیست 2897,و در سرش در آن خواهد شد که حاشیه ای در سرش به اط 2898,ترس خداوند ابتدای حکمت است، و معرفت قدوس ابتدای 2899,و ازل از جلال خدا و قوت او پر دودآورد، و هیچ 2900,خوشابحال امتی که یهوه خدای ایشان است و قومی که 2901,و امور مقدس که نمایی و نذرنمایی، آنها را گرفته 2902,عیسی بدو گفت: چرامرا نیکو می خوانی؟ غیر از اینکه 2903,بلکه جمیع آنانی که در تو پناه برند، شادی نمایند و 2904,زیرا اگر از رها کردن ایشان ابا نمایی و ایشان را به 2905,چون زمین را تکمیل کنی آنگاه توانگری او را به تو نخواهد 2906,و هر روحی که اعتراف نکند که عیسی مسیح وقتی در جس 2907,یک بز نر بجهت قربانی گناه. 2908,و قوت خود را به زنان مزید مکنید، و نه طریق های خ 2909,و نیزکاه و علف به جهت الاغها هست، و نان 2910,و الیاقیم بن حلقیا که ناظر خانه بود و شبنای کاتب و 2911,و کوران را طریقی که نشناخته اند، به راهی که ندان 2912,و بقیه وقایع سلیمان و آخر آنها را در تواریخ 2913,و اما یوما یعنی ده برادر یوسف فرستاده در مصر فر 2914,پس عیسی بر ایشان ترحم فرمود و چشمان ایشان را لمس نمود 2915,و از طرف شمال رسیده، به سوی عین شمس بیرون آمد 2916,آیا مسیح را با بلیعال چه عهد دارد؟ وکرسی را با 2917,پس پیلاطس باز داخل دیوان شده، عیسی را خوانده، گفت که 2918,زیرا که این شهر را به خاطر خود و به خاطر بنده خویش دا 2919,در پشت چهارم نیز ایشان (در پشت مردم )حضورخواه 2920,و چون برای ملاقات پادشاه به اورشلیم رسید، پادشاه 2921,عیسی ایشان را خوانده، گفت: می دانید که سرداران امت ها آن 2922,وای بر تاج تکبر میگساریان افرایم و سرخیزنده زیبایی ج 2923,پس خدا نیز او را تکبر نموده، اسمی را که زیاده بر هر 2924,و نور شریران خاموش خواهد شد و شعله آتش ایشان تابان 2925,و زمین غله و شیره و روغن را مطیع خواهد ساخت و 2926,کیست که مرا به شهر حصین درآورد؟ کیست که مرا به ادوم ره 2927,اگر شریر هستم، وای بر من! و اگر عادل می بودم 2928,آیا مسیح اجازت ندارد که با وجود این کارها متحمل 2929,و آن فلسطینی صبح و شام می آمد و چهل روز خویشتن 2930,و عیسی را نزد رئیس کهنه بردندو بااو جمعی شدندو 2931,و در آن وقت نزد خداوند طلب نموده، گفتم: در آن روز 2932,و هریکی از شما نزد من آمده، گفتید: مردان چند، پیش 2933,من که نبوکدنصر هستم در خانه خودمی ماندم و در قصر خود 2934,پس کاهنان و لاویان را جمع کرده، به ایشان گفت: به شهرهای 2935,و مثل غزالی از دست صیادان و مثل مرغ از دست خور 2936,او در جواب گفت: به کسی دیگر از خاندان گم شده خاندان 2937,و بنی بنیامین چنین کردند، و از رفقای خود زنان گرفته 2938,و خادمانش بر او شوریده، او را در خانه خود کشتند.پس به 2939,پس کاهنان به سبب ابر نتوانستند برای خدمت بایستند زیرا 2940,از بنی یوسف: ازسبط بنی مَنَّسي ن 2941,اینک لاویان را از میان بنی اسرائیل به عوض همه نخست 2942,در حقیقت این اعتماد به نقره است و در آنجا به جهت طلا 2943,درباره بلای برص هوشیار باش که به هرآنچه لاویان کهنه 2944,و رسولان نزد یعقوب برگشته، گفتند: نزدبراد 2945,پس به ایشان گفت: شمامرا که می دانید؟ پطرس در جواب 2946,عیسی در جواب اوگفت: آیا این را از خود به تو گویی؟ 2947,و از رتمه کوچ کرده، در رمون فارص فرود آمدند. 2948,پس الان اگر با وجود اینکه ابیملک را پادشاه ساختی و 2949,و به پدرش گفت: آه سر من! آه سر من! و به پسری 2950,زیرا که ایشان برای تو کاذبانه نبوت می کنند تا تو را 2951,لکن الان خدا اعضای هر یک از ایشان را در بدن، چنانکه 2952,پس حکمت از کجا می آید و مکان فطانت کجا است 2953,بنابراین ای خاندان اسرائیل خداوند یهوه می گوید: ای 2954,پادشاه گفت: آیا از خاندان شاول کسی هست تا او را اح 2955,وبرای خدا سرود بسراید و به نام او ترنم نمایید و آن 2956,و به وی قدر یک قسمت ماهی از ماهی بریان و قدری از شان 2957,و قبل از آنکه تکلم نماید اینک رفقه بیرون آمد و 2958,و می دانم که هر چه خدا نکند تا به ابد خواهد بود. این 2959,پس بدان که یهوه، خدایت، این زمین نیکو را به جهت 2960,پس زمین را به هفت حصه بیان کنید، و تذکره آن را 2961,گفتند: جانهای ما را نجات ده. به نظر آقای خود فیض 2962,کف پابر سر من است و دست راست اومرا جنبش بکند. دست 2963,و کسی که خویشتن را محبت نماید، نزاع را دوست می دارد 2964,لیکن من کرم کننده و انسان نی. عار آدمیان و حقیر قوم 2965,آنگاه آدم از گناه بی گناه بازنگردید و این زن گناه خود 2966,و ایشان را بارها سپرد. اما به مشورتهای خود بر وی استقبال 2967,و چون بلای برص در مردم باشد، آنگاه او را به کاهن 2968,و آن نیز بر رئیس لشکر بزرگ صورت نمود و قربانی س 2969,و ناظر سبط سبط نفتالی، اخیرع بن عینان. 2970,هر آینه به قادر مطلق سخن می گویم، و از خدا سوال 2971,عیسی وی را گفت: امروز به این خانه نجات خواهد رسید، زیرا 2972,تا این در میان شما علامتی باشد که چون پسران شمادر زمان آینده 2973,به من داوران و نجاران و جمیع داوران جهان حکمرانی می کنند. 2974,ثمره کار کدام یک از ایشان چیست، وقتی که در آن 2975,خداوند در وعده خودسخت نیست، چنانکه بعضی نیز 2976,او گفت: اینک چهار مرد می بینم که در میان آتش سفته اند که 2977,او درجواب ایشان گفت: آیانخوانده اید که آن کسی که ایشان 2978,و این از فرمان دیده شدگان و ازکلام مقدسین محسوب می شود 2979,و دستهای خود را به برق می پوشاند، و آن را امر می کند که 2980,و چون او راروکش نموده بود، داود را برخیزانيد تا 2981,بلکه چون یک قربانی برای گناهان گذرانید به دست راست خدا نش 2982,و داود قوم و ابنیر پسر نیر را صدا زده، گفت 2983,اما تو مثل کسی که برخلاف من بود و قاصد و آشنایانم بود 2984,و این است رسمی که از آن بیفشانید: طول تابوت سیصد 2985,و شمرده شدگان ایشان از سبط بنیامین، سی و پنج هزار 2986,آنگاه واقع خواهد شد به مکانی که یهوه خدایت برگزیند 2987,و من آتش بر ماجوج و بر آنانی که در بلاد تنکسار 2988,و چون وارد کفرناحوم شدند، آنانی که نقد یافت 2989,و قلابهای چهل ذراع بود که در هر طرف از هر طرف 2990,ایتر و حزقیا و عزور. 2991,و دوم حِلقيا و سوم طَبَليا و چهارم 2992,پس پادشاه اسرائیل یکی از خواجه سرایان خود را خوانده، 2993,و در هر جاکه نذر نیست قوم تعجیل می دهند، اما مال 2994,و صادوق کاهن و ناتان نبی او را در آنجا به پاد 2995,و خورشی برای من که دوست می دارم بخوران مرا نزد من آور تا 2996,خداوندمی گوید از همه شما ازدشمن می گوید که به نهجی 2997,زیرا که زنا بجهت زنا بجهت ابلهان وگناه 2998,آنگاه عیسی بدیشان گفت: بر خمیر مایه فریسیان وصدوق 2999,و اما انساب بنی زکای هفتصد و شصت نفر بود 3000,و حال که الحال زنده هستیم، اگر شما درخداوند سعادتمند 3001,و این محبت که عطا شد به تمامی دل و تمامی جان وتم 3002,اینک بندگانم از خوشی دل سرود ترنم خواهند نمود اما شما از 3003,و اگر احسان کنید با مزداملشی، شما را چه فضیلت است 3004,و فرشته ای پیش روی تو می فرستم و کنعانیان و اموریان و 3005,و لابان گفت: در صحرا چنین زحمت کشیده ایم که کوچ 3006,و از آن سه نفرت بیشتر ازسه نفرت داشت، زیرا که 3007,و شما را به دست ایشان خواهم داد تا مکان های بلندخود را خر 3008,چرا بر او توکل می نمایی از این جهت که از همه نواهی 3009,پس گمان می برم که این برای تنگی زندگانی نیکو است. می گو 3010,و اطفال خود را مثل گله می فرستند و کودکان ایشان رقص 3011,گفت: به نزدمردان نامختونيش رفته، با ایشان غذا 3012,پس بدو گفتند: ما را ملاقات کن که این بلا، این بلا بر ما 3013,و بنابراین، به دست موسی برحسب نیت خود، هر یکی 3014,و مشرق آیت خود را مثل سنگ بزرگ بزرگ گرفته، به دریا افک 3015,و مشورت فقیران را خجل ساختی زیرا که خداوند ملجای اوست 3016,و هارون دستهای خود را به سوی قوم برافراشته، ایشان را 3017,چونکه ادوم می گوید که منهزم گشته ایم اما خواهیم بر 3018,زیرا که از حکمت خدا، جهان به حکمت خود خدا را عارف 3019,خدا در قدوسیت خود سخن گفته است. عبادت خواهم کرد و 3020,و ابراهیم را برای وی ده یک نفر نفرستاد، اول پاد 3021,و چون رسولان مراجعت کردند، آنچه کرده بودند وی را خبر 3022,اما برنابا او را گرفته، به رسولان برد و برای ایشان حک 3023,اینک می روم و او هنوز بدو نیست و (چنان ) ب 3024,و یک بز نر بجهت قربانی گناه. 3025,و قوم از قبروت هتاوه تا حصُورُون کوچ کرده، در حص 3026,هرآینه به شما می گویم که بعد از آن، چیزی تمام نخوا 3027,و به جانب جنوب چهارهزار وپانصد (نی ) ویک جانب و درو 3028,و بنی جدیل و بنی جحر و بنی رآیا، بنی 3029,ای خداوند مرا به عدالت خود بر من هدایت فرما در عدل خویش به 3030,و چون در سلطنت هیرودیس رازایید، او را نزد هی 3031,و دست تو بر مرد دست راستت باشد و بر بنی آدم که برای خو 3032,خداوند او را بر بسترح مطب قرار خواهدداد. و تو تمام بستری 3033,و چون تفکر می کردم که اینک بز نری ازطرف مغرب در 3034,ای خداوند برخیز و در آرامگاه خود برخیز. تو و تا 3035,این شاگردی که بر این امور شهادت می دهد، و این امور را نوشت 3036,ایشان فاسده و مغضوب شده اند و به سبب ظلم مک 3037,و خداوند به جدعون گفت: قومی که با تو هستند نزدیک تر هستند 3038,و به ابرام گفت: از یقین معلوم است که ذریت تو در 3039,دولت دوستان بسیار دارد، اما فقیر از رفیق خود جدا می شود. 3040,خداوند می گوید که شاخ موآب بریده وبازویش شکسته شده است 3041,و پادشاه یوآب و ابیشای و اتای راامر فرموده، 3042,تمامی کلام شریعت خود را برای او بیان کردم اما آنها 3043,ای نوکران، آقایان خویش را اطاعت نمایید، نه فقط 3044,او را که نخست زادگان مصری را مبتلا ساخت بجهت رحم 3045,و سرحد شرقی بحرق داشت تا آخر اردن بود، و سرحد 3046,و به رسولان بنهدد گفت: به آقایم، پادشاه ب 3047,و چون زن برای خداوند نبوت می کند و خود را در خانه 3048,زیرا که انسان زمان خود را نمی داند، مثل ماهیانی که به دامنه 3049,و از امفپولس و اپلونیه گذشته، به تسالونیکی 3050,و چون سرداران ارابه ها دیدند که او پادشاه اسرائیل نیست 3051,چون شخص خانه خود را برای خداوند تقدیس نماید، آن کاهن بر 3052,و شمرده شدگان ایشان از سبط یساکار، پنجاه و چهار 3053,جمیع اهل یهودا به مردان اسرائیل متکلم شدند، 3054,او در کنایس جلیل موعظه می بود. 3055,بدوگفتند: چونکه کسی ما رااختیار نکرده است. بد 3056,این چیزها را در یاد گذاشتند تا آنها را به حضور خداوند 3057,و جلعاد و سرحدجشوریان و معکیان را و تمامی 3058,و گوشت پسران خود را خواهید خورد و گوشت دختران خود را خواه 3059,و بعد از تو ای بنیامین برای عمالیق ریشه ای در میان 3060,تاپایجام شده، انتقام رحم دشمنانت و زبان سگانانت در 3061,و در آن وقت خداوند به یوشع گفت: کار ریسمانهای تیز 3062,پس آن نعمت ها را برای توث حاصل آور. 3063,و تو به طریق خواهرت سلوک نمودی. پس کاسه او را به دست 3064,چنانکه سیب در میان درختان جنگل همچنان محبوب من در 3065,و بعد از او باروک بن زبای از دیوار تا دروازه خانه الیاشیب 3066,و قربانی سوختنی هدیه آتشین عطر خوشبو برای خداوند 3067,گفتم که ازحضور تو متنبه شدم، لیکن باز به قدسهای م 3068,و زهر ایشان مثل زهر مار است، مثل آهوی که آه و 3069,و رحمت خون شما را از من خواهم گرفت، به دست هر و به دست 3070,و پرده های صحن و ستونها و پایه هایش و پرده درو 3071,و خدا را دردلهای خود تجربه کردند، زیرا خدا را به خوردن 3072,و ملعون باد کسی که رشوه بزند تا بی گناه رابکشد 3073,خداوند به غضب افروخته و بسیار زورآور است و به 3074,و همچنین شما نیز چون تمامی این اعمال را که به شما 3075,و او هنوزسخن می گفت که دیگری آمده، گفت: آتش 3076,و با ایشان دست مگذار زیرا که از زمین ایشان کوتاهی ن 3077,اما همه شما مراجعت کرده، بیایید و بیا زیرا که من در میان 3078,مرا به من بگو که مبادا زیر شریعت بوده، ازشریعت م 3079,و حال پادشاه تو کجا است تا او تو را در همه شهرهای تو 3080,در قدس الاقداس خوراک بخور، هر ذکور آن رابخور، 3081,دل ما رو برنگرداند و قدمهای ما از طریق تو رفع شده، 3082,بنی اسرائیل را خطاب کرده، بگو: اینها چیزها است که 3083,و مرغان بر کنار گله ها نازل شده، یعقوب آنها 3084,و کروبیان بالهای خود را بالاتر پهن کرده، تاج رحمت را 3085,و برای خود زنان بسیار متوجه منما، لیکن دلش ب 3086,ای نزدیک خدا توجه نما که شما را نزدیک آورده، به شما نزدیک 3087,و پادشاه به کوشی گفت: آیا ابشالوم آیا قادر 3088,و تمامی جماعت به آواز بلند متکلم شده، گفتند 3089,و آن موضع را مسه و مریبه مسمی به سبب دستگیری 3090,و تجربه ای را که در جسم من می بود، خوار نشمردید 3091,چون استخوانی بر پوست آن بجوید، و شفا یافت، 3092,ای خاندان لاوی خداوند را تسبیح بخوانید. ای که از خداوند 3093,و رخت رخت می سازد و آنها را می فرستد و 3094,و خداوند موسی را خطاب کرده، گفت: 3095,و او راههای خویش را برای موسی اعلام نمود و کارهای ایشان 3096,و روغن مسح را گرفته، مسکن را باآنچه در آن است 3097,لیکن من دائم با تو هستم، من دودای برتیرا دارم. 3098,و گرسنگان را از چیزهای نیکو سیر کرده، گرسنگان را 3099,وصاحب اجرت که زحمت کشد، اول زحمت کشان 3100,و پسران تولع، عُزّي و ريفَحيا و ير 3101,و یهوشافاط در اورشلیم ساکن شد، و باز از عقب 3102,و ایشان را عدد قلیلی بود که بقدر عدد، بسیار چک 3103,برای مردگان، مزرعه ای برای مردگان مساز، و هیچ 3104,آنگاه الیقایم بن حلقیا و شبنه و یوحاب به ربش 3105,ای پسر انسان به حضوررئیس صور بگو: خداوند یهوه چ 3106,زیرا مجروح شده، بهم پیچیده است و بهم پیچیده، 3107,و با ایشان روانه شده، به ناصری آمده، به سوی 3108,و این است بلایی که خداوند بر همه کسانی که با اورشلیم جنگ 3109,و اینک خداوند بالای آن ایستاده، گفت: من یهوه، 3110,زیرا که کاهنانی که کشنگ داشتند در میان اردن ایستادند تا 3111,یعنی به جهت زمین کهیده شده است، چونکه باران در زمین 3112,و آن را در کوه بلند اسرائیل خواهم کاشت و شاخه های 3113,عیسی بدیشان گفت: اندک زمانی نور با تو است؛ مادامی که 3114,سر خود را از من دور کن زیرا به سوراخ دست تو نابود می باشم 3115,و آن را به العازار کاهن بدهید تااو را بیرون از لشکر 3116,پس کاتبان از ایشان پرسید که از آنچه می گویی؟ 3117,و اینک بقیتی ازپسران و دختران باقی مانده، نزد 3118,او مظلوم شد و ذلیل گردید، لیکن دهان خود را باز 3119,زیرا که آوازه سالهای عمر در فرقه یهود خبر دادی که 3120,واز سخنان یوناداب بن رکاب که برای پسران خود رجح را 3121,و مثل منالی آنها را خواهم انداخت که متغیرخواهند گردید 3122,و شاول و مردان اسرائیل جمع شده، نزدوادش هجوم 3123,پس ما برحسب مسیح، یعنی ما که بوسیله ما بوده بود 3124,جمیع قوم به سموئیل گفتند: بگذار که بندگانت نزد 3125,آنگاه حننیا نبی یوغ را از گردن ارمیا نبی گرفته 3126,چون با صالحان نیکو شود، شهر شادی می کند و چون شری 3127,و چون آن فلسطینی برخاسته، پیش آمد و به مقابله دا 3128,وچون اندک زمانی در آنجا مانده بودند، از برادران نزد 3129,طریق کاهل مرد، مثل رشته خاردار است، و راه را 3130,پادشاه مراجواب داد و گفت: چه دعاخواهی کرد؟ نزد خدا 3131,و شمرده شدگان ایشان از سبط زبولون پنجاه و هفت هزار 3132,پس ادوم از زیر دست یهودا تا امروز عاصی شده اند و لب 3133,و پسران لوروح و هیرام بودند و خواهر لوروح، تمناع. 3134,این است پیدایش یوسف که هفتاد ساله بود، گله را 3135,پس نزد او آمده، او را بیدار کرده، گفتند: آمین، 3136,تا کسی از بقیه یهودا که به زمین مصر برای مولود زنده 3137,و داود قوم را نوبت به دست يوآب و نوبت به دست ابی 3138,و برای ساختن سنگها و برای نمودن چوببرای مصنوعها و 3139,و نزدحد بنی منسی، بیتشان وقصبه هایش، و 3140,و بنی اسرائیل برخاسته، به خانه خدا رفتند و از خدا م 3141,و ودیعت او را و ودیعت تمامی جماعت را پیش مس 3142,و آن شمشیر که مدتی و بعد پنهان گشت، نسلابعد. و 3143,پس توبه تمام نمایید و اصلاح نمایید تا گناهان شما از حضور 3144,و مسکینان را به انصاف هدایت خواهد نمود، و مرد را به طر 3145,و دیدم تختی بزرگ سفید و آن پسر را که در آن نشسته که 3146,او به ایشان گفت: نفس من به موت بسیار محزون است. اینجا بم 3147,پس مثل خود را آورده، گفت: وحی بلعام بن بعور. وح 3148,و پدرش زکریا از روح القدس پر شده، نبوت نموده 3149,ودود عذاب ایشان تا ابدالاباد برمی آید و شبانه 3150,و به سرایی که همه مجاوران آن بودند دوان ودو نفر بیمار 3151,اینک ابتدایش می آید و پیش روی ایشان اخباری می دانم و 3152,آنکه تو را نگاه دارد لغزش نخواهد خورد و آنکه تو را 3153,اگر تقصیر خود را مثل آدم مثل آدم محو کنم 3154,و من در مصر آتش خواهم سوزانید که درد ابلیسی بسیار پژ 3155,و بدو نگریسته مترقب شده، رویهای ایشان به حزن ابدی 3156,هر که جاهل باشد به اینجا بماند، و هر که ناقص العقل است 3157,و به جانب خانه خداِمِیتِ بلند بر خانه خداِمِیت 3158,و قاصدان نزد ابی ملک نزد پیلاطس فرستاده، 3159,و واقع شد چون اوقاصدش به وی تکلم نموده بود که پاد 3160,و حوشای، دوست داود، به شهرپیوست و ابشالوم به اورش 3161,چونکه سخنان من دروغ نیست، لکن کسی که در علم کامل 3162,که در این زمان حاضر، جز چند مرتبه زیاده قبول نخواهد 3163,و من هنوز مثل داشته باشم، هم در روزی که موسی 3164,پس یوشع ایشان را فرستاد و به کمین برآمدند و در کمین 3165,زیرا که ایشان را گمراه ساخته، می گوید: هان خداوند 3166,و آنانی که مردند، لرزان می شوند وآنانی که زیر آب است و 3167,ای خداوند، نام تو را ای خداوند از عمق های سیاه چال فر 3168,و من بقیه گله خویش را از هر طایفه ای که ایشان را 3169,و یعقوب، راحیل رابرمی داشت، و آواز او را 3170,بنابراین خداوند یهوه چنین می گوید: اینک در صه 3171,و عاری را که از تو می ترسم برگردیدزیرا احکام تو نی 3172,این از آن خداونداست و در نظر ما عجیب است. 3173,لیکن من گفتم: چنین مکنید، ای خداوند، زیرا که 3174,و مغنیان، پسران آساف، موافق فرمان داود و آساف 3175,بنابراین، خداوند، خدای لشکرها نیز چنین می گو 3176,به عهد خود عهد خود را نخواهم شکست و آنچه لبهایت 3177,پطرس به وی گفت: پایهایم را هرگز نخواهی شست. 3178,و برای هر کسی که عمل زشت نماید به شریعتی معین 3179,پس یوشع ایشان را برکت داده، روانه نمود و به خیمه های 3180,بنابراین، من امت ها را خواهم برگردانید تا خانه خود را تصرف 3181,و نان قدس خویش را که ازقدس اقداهر و ازقدس اقد 3182,و شاول از داود بازایستاده بود، و شاول دشمن داود بود 3183,و هفت کاهن هفت کرنای قوچها پیش تابوت خداوندرفتند 3184,اینک دست خود را از زحمتی که کشیده ای و از خونی که 3185,اما کسی مثل اخاب نبود که خود را به حضور خداوند م 3186,دل من در برت قد سخت شده است و خوف های موت بر من طار 3187,پس فلسطینیان برآمده، در یهودا اردو زده، در 3188,زیرا اگر زنده هستیم برای خداوند زنده هستیم، واگر 3189,پس یکدیگر رادیگر حکم ندهیم بلکه این را واضح نماییم تا 3190,و چون پیمایشهای خانه اندرونی را به اتمام رسانید، مرا در 3191,و هشتاد نفر با مردان از شکیم و شیلوه سامره آمد 3192,و یونس برخاست تا از حضور خداوند به ترشیش فرار کند 3193,و نوح چهارمين واکیلا و پنجمين رافَح را. 3194,و برادرانش بحسب قبايل ایشان، وقتی که نسب نامه ان 3195,از آواز آواز او آوازاوت و آواز نوحه گری را بشنوید 3196,و مذبحی برای سوزانیدن بخور بساز، و آن را از چ 3197,و موسی و هارون چنانکه خداوند امر فرموده بود، کردند. و 3198,خوشحال و مقدس است کسی که از قیامت اول قسمتی دارد. 3199,یک بره را در وقت صبح قربانی کن و بره دیگر را در 3200,و چون خرج وسیلاس را روانه نمود، به کوه برآمد تا 3201,و چون کاهن آنجا نزدیک شده، او راندیده، از آن میان 3202,من که یهوه هستم گفتم هر آینه به تمامی این جماع 3203,پس فلسطینیان مغضوش شده، دیگر در حدود اسرائیل نیامد 3204,و کاهنان به اندرون خانه خداوند رفته، آن را طاهر ساختند 3205,و خودش در مقابل ایشان گذشته، هفت مرتبه رو به 3206,و یک گرده نان و یک قرص نان روغنی و یک ر 3207,که باران بر زمین می برد و آبها بر مزرعه هامی فرستد 3208,پس بعد از سه سال به اورشلیم رفتم تا پطرس را دیده 3209,و تااله آرد خالی خالی نگشت و تاده روغن 3210,و یساکار مرد قوی و مبهوت است که در میان دو باطن می 3211,ای پسر من اگر گناهکاران شما را اغوا نمایند، قبول م 3212,و پنجمين شَفَطيا از اَبيطال و ششمين يت 3213,آنانی که شریعت را ترک کرده، شریران را تسبیح می خوانند، 3214,ولیکن وقتی که این فاسد بی فسادی را بپوشاند و این 3215,و اینک خدا با ما با ما و کاهنان او که بر تو سخنان مس 3216,و اسحاق، پدر خود، ابراهیم را خطاب کرده، گفت: 3217,اما تونید ای دانیال کلام را ساکت کن و این کتاب را تا زمان 3218,و بنی قینیان که پدر زن موسی بود، از شهرنخل بی 3219,و خداوند موسی را خطاب کرده، گفت: 3220,و یک بز نر بجهت قربانی گناه، تا برای شما کفاره 3221,تا آن را بسوی آن ببرید، و طریق های خانه آن را بتوانی 3222,و ارفکشاد بعد از آوردن شالح، چهار صد و سه سال زندگانی کرد 3223,و مسافر چند نفر نزد آن مرد دولتمند آمده، نداشت 3224,آنگاه عادل در جواب وی گفت: ای خداوند، کی تو را گرسن 3225,و خداوند موسی را در عربات موآب نزداردن، در مقابل 3226,جان من در خاک خم شده است. مرا موافق کلام خود زنده ساز 3227,و دیگری بدو گفت: آنچه خدا پاک نموده، نمی خوانم تو را 3228,به راه مستقیم ایشان آواره شدند زیرا که راه بلعام بن بعور 3229,چون گوساله ای برای قربانی سوختنی و ذبیحه ای 3230,و مزرعه ها در نقره خریده، هدایای یهوه صبا 3231,و بسیاری از شاگردانش چون این راشنیدند گفتند: این کل 3232,و نبوت کننده، برای خود به مردم موعظه و موعظه 3233,ای خداوند رحمت تو بر ما باد، چونکه به تو امیدواریم 3234,زن وی را گفت: می دانم که مسیح می آید، یعنی آن 3235,و میوه درختان و میوه امواج را نیز خواهم افزود تا 3236,به جهت اسبان و به جهت الاغ، تازیانه ای به جهت 3237,و من گاوان و الاغها و گله هایرا و غلامان و کنی 3238,جمیع شمرده شدگان محله روبین برحسب افواج ایشان صد و 3239,اما چون اسرائیل را به ننگ آورد، یوناتان بن شمعی 3240,پس همراه ایشان روانه شد و چون به اردن رسیدند، چوبها 3241,و نامهای ایشان که بزرگ بود، اهله بزرگ بود وخواهرزاده اش اه 3242,پس بر آرام نشینید و رهاننده دشمنان را منتقل مساز 3243,وبه اینجا نزد خداوند آی و به حضور خدای بلند خم 3244,زیرا خداوند به من چنین گفت: آرامی دارم و گرم شدن خود را 3245,و سنگ لغزش دهنده و صانع سنگ مصادم افترا با آنانی که 3246,اگر حقیقت او را می شنیدی و از او تعلیم می دادی، 3247,و فیلپس از بیت صیدا، شهر اندریاس و پطرس بود. 3248,و اما لاویان: بنی یشوع و قدمیئیل از بنی 3249,اما بر خاندان یهودا رحمت خواهم فرمود و ایشان را به 3250,و اَخي ابن عَبديئيل بن جوني رئيس خاندان آباي 3251,و تو窯 از چوب شطیم بساز، طولش دو ذراع 3252,ای خداوند! تو را سلام می رسانم! ملامت فرما و به من سرز 3253,و آن راخواهی دید و دل تو وجد خواهد نمودو استخوانهایت 3254,من گفتم و من او را خواندم و من او را خواندم و او 3255,ای یعقوب و ای اسرائیل اینها را بیادآور، زیرا 3256,و پادشاه بر دینهاویه، یعنی بلوط اردن را در میان 3257,و به آنها درخانه و اندرون خیمه های خود جای و نامی 3258,آنگاه پادشاه جادکار و میشک و عبدنغو را در ولایت 3259,زیرااگر به زبانی من دعامی کنم، روح من دعا می 3260,و شکیم ایشان قبرگدره گشاده است و جمیع ایشان مردان 3261,ترس خداوند چشمه حیات است، و خلق را ازدامهای موت بر 3262,و بنهدد اخابداد پادشاه را اجابت نموده، سرداران اف 3263,و اسرائیل رسولان نزد سیحون، ملک اموریان فرستاد 3264,و درباره آن امتهایی که خداوند به بنی اسرائیل گفته بود که 3265,و تابوت خدا را بر ارابه ای نو گذاشتند و آن را از خانه 3266,آن شاگرد از استادخود زیاده نیست بلکه هر که کامل باشد موافق 3267,و صحن را گرداگرد آن برپا کن، و پرده دروازه صحن 3268,و سلامتی خدا که بر تمامی فهم می انجامد، دلها و دل 3269,و باز مرد کور کور را خواندند و او را گفتند: تمجید کن 3270,پسرش امصیا و پسرش عزریا و پسرش یوتام و پسرش یو 3271,اینک نقره ای را که در دهنه عدلهای خودیافته، نزد 3272,آنگاه هورام ملک جازر برای اعانت لاخیش آمد و یوشع 3273,و چون تمامی قوم از اردن عبور نمودند، خداوند یو 3274,زیرا مادامی که همه دشمنانش را زیر پایهای خود می نهد 3275,جمیع گله های قیدار نزد تو جمع خواهند شد ومذبح های نب 3276,پس قوم به شیلوه فرستادند و تابوت عهد یهوه 3277,و اينان سوداگران تو بودند که در خلابهایلاجورد و ارغو 3278,و خدا قادر است که هر نعمتی را هم بر شما واردآورد، تا 3279,اول از زمین است که از غبار ساخته شده و دوم از آسمان است. دوم 3280,و اگر او ابد کاهن نبود بدون مکاید از گرفتن 3281,و دروازه وادی را از حنون و ساکنان زانوح تعمیر 3282,و اینانند پسران اَبيحايل بن ياشاي يهودي آيا 3283,پسر احمق، بلا برای پدر خویش است و تهدید زن نیز 3284,پس ارمیا بیرون آمده، در میان قومی رفته اند زیرا که 3285,اما خاندان اسرائیل نمی خواهند شما را بشنوند زیرا که مرا نمی 3286,بنی عادین، ششصد و پنجاه و پنج. 3287,و در سال دوم، رئیس کهنه تنها یک مرتبه فقط، 3288,و الان کیست که برای شما بدی دهد اگرمخالف آن چیز نیکو 3289,و تمامی شهرهایی که به لاویان خواهید داد، چهل و هشت 3290,و هر کس همسایه خود و هر کس برادرانش را تعلیم نخواهد 3291,آسمانها عصیانش را ظاهر خواهد کرد و زمین مخالف وی خواهد 3292,اماحنانیا جواب داد که ای خداوند، از من خبر دارم که به چه 3293,و بفروختن قربانی عظیمی برای ایشان و خوردند و 3294,و این است کلامی که خداوند درباره اسرائیل و یهودا گفته 3295,و ابشالوم نزد پادشاه آمده، گفت: اینک بنده تو 3296,هفت روز هدیه آتشین برای خداوندبگذرانید. و در 3297,و چون مردان آن مکان از او درک داشتند، ایشان به هر 3298,که خود را برای ما تسلیم کرد تا ما را از هر ناراستی دری 3299,آنگاه آن کاهن اول وقتی که پیش روی شهر ایشان بود، گاوان 3300,و شاول به وی گفت: برای چه بر من فتنه انگیز شده ای و 3301,پس به ایشان بگو: خداوند یهوه چنین می فرماید: این 3302,و اگر ازگاوان ذبیحه سلامتی قطع شده بود، پس کا 3303,و داود به شاول گفت که بنده ات گله پدر خود را چ 3304,و خادمانش او را در ارابه اي به اورشلیم بردند، و او 3305,تا مسکینان را به نقره و مسکینان را به ریسمان حرف 3306,زیرا که خشکی و ویران و زمین هلاکت تو نیز الان از بنی 3307,و از کوه شمعون سبط شمعون و سردار بنی شمعون شل 3308,پس آنها را نگاه داشته، بجا آورید زیرا که این حکم 3309,و یسا، داود، پادشاه را آورد و داود پادشاه، 3310,بنابراین یهوه صبایوت درباره آن انبیا چنین می گو 3311,و شرارت را درو نموده، ستم نموده، ثمره فجور را 3312,پس حال ای خدای ما دعا و دعای بنده خود را اجابت فرما 3313,زیرا که ترکم خود را ترک کرده، اهوله، خدای صیدونیان 3314,و بر هارون و پسرانش باشد، هنگامی که به خیمه اجتماع داخل 3315,و اینک تمامی شهر برای ملاقات عیسی بیرون آمد و چون 3316,به احسان تو از رحم آنسته شده ام. تو آنکه مرا از احش 3317,پس لاویان تمامی قوم را ساکت ساختند و گفتند: ساکت 3318,و روبین به حفره برگشت و اینک یوسف در حفره ن 3319,ای دروازه ها سرهای خود را برافرازید و ای گوشه های بلند 3320,به ایشان بگوکه خداوند یهوه چنین می گوید: این وح 3321,و مردم فوق وایرها سینه می زنند و بچه های خویش را 3322,و نیز در روز شادی خود و درروز قربانی های سوختنی و قر 3323,بامدادان اسبان پرورده شده بودند. هر یکی از زن همسایه 3324,پس بعد از آنکه از نزد قیافا تعمید دهنده اورشلیم به 3325,خلاصه ای برادران من، در خداوندشادمان باشید. همان 3326,زیرا که پادشاه بر خداوند توکل می دارد و بر کثرت 3327,و شارون، مرتع گله ها و وادی عخور، مکانی به جه 3328,و اعمال عظیمی جز به سبب بی ایمانی ایشان در آنجا 3329,و قلعه های قوی را تقويت نموده، سرداران در آنها نهادو 3330,و یوناتان در جواب ادنیا گفت: بهمین دانی، آگاهانیم 3331,و واقع شد بعد ازینکه نان خورد و بعد از آنکه نعره یافت 3332,اما حنا نرفت و به شوهر خود گفت: تا طفل زنا 3333,و اگر برادرت ضعیف گشته، یکی از ملک او را 3334,و چون تو را بیرون آورم، آسمان را خواهم پوشانید و 3335,و پسرانش موافق آنچه به ایشان امر فرموده بود، با وی عمل 3336,و از شکیم قبیله شوشافیان و ازحوفام قبیله حفاب 3337,ابتدای سخنان دهانش حماقت است و انتها سخن او مسخرگی 3338,و اخاب، ایزابل را از آنچه ایلیا کرده، و از آنچه 3339,مشورت آمیز، خشم را فرو می گیرد، اما سخن نیکو، 3340,خداوند چنین می گوید: انصاف وعدالت را اجرا دارید و غ 3341,و پایهایم را مثل پای غزال می گرداند، و مرا برمکانهای 3342,پس به حضور وی برگشته، اینک او و جمیع سروران موآب نز 3343,آنگاه فریسیان و کاتبان از اورشلیم نزد عیسی آمده 3344,و برگشته، خواهی درخت افکنده خواهی شد و مثل ابری 3345,و غریبی درکوچه نمی ماند، اما درهای خود را برای مسافر می 3346,زیرا هر که تمام شریعت را نگاه دارد و چون دریغ 3347,تا عدالت مرا بیاد آوری و جمیع اوامر مرا بجاآوری، 3348,و در میان قدوسیت و بر کنار نهر، در آن نیز در آن 3349,و داود زن خود بتشبع را تسلی داد وبه او درآمده، 3350,آیا وقت زاییدن بزها را می دانی؟ و کیست که زمان 3351,چون یهوه، خدایت، تو را به زمینی که به جهت 3352,پسر او آحاز و پسر او حزقیا و پسر منسی و 3353,گفت: خوب، من با تو عهد خواهم بست، لکن یک چیز 3354,و ساکنان آن شهر را به دم شمشیر بزن، و آن را با هر 3355,و خدایی در آسمان هست که در آن روزها تیغها را مطلع 3356,و خداوند گفت: اگر پنجاه عادل در شهر سدوم یابم هر 3357,و بلعام برخاسته، روانه گردید و روانه گردید، و بال 3358,چه مصلحت می بینید؟ ایشان در جواب گفتند: اومستولی 3359,از هزاران هزار از هزاران هزار کس که در برابرم من 3360,و همچنان نوشته شده است که اول آدم نفس زنده گشت؛ و 3361,روح من ترقی نموده و روزهایم تمام گردیده و قبر برای 3362,جمیع جانهای انسان را که مرتکب بد زحمت می کشند از 3363,خداوند می گوید: چنانکه سدوم و عموره و شهرهای مجاور 3364,که احدی از ایشان سخن توبیخ می کند و دام برای داور 3365,و نزد تو سیسرا، سردار لشکر یابین را با ارابه ها 3366,اما زوجه او، ایزابل نزد وی آمده، وی را گفت: 3367,عیسی در جواب ایشان گفت: آیا بر دزد با شمشیرها و 3368,و اسبهای سلیمان از مصر آورده شد و همکاران پادشاه هر 3369,و بابل که جلال ممالک و حشمت جلال اهل سلیمان 3370,پس موت در ما نیز کار می کند ولی حیات در شما. 3371,و هنگامی که یکی از روسای فریسیان در سبت داخل خانه ای 3372,چون چشمان خود را از دور بلندکرده، او را نفهمند، 3373,خداوند می گوید که من به دست خود خدا هستم و خدا از دورنیست 3374,که ناگاه خوشی و شادمانی باخاندان و گوسفندان ذبح 3375,و خداوندمی گوید که داور را از میانش منقطع خواهم ساخت و 3376,لیکن شما از داوریهای مرد عادل سیر شده اید و داوری و 3377,به ملکیت ابرص در حضور بنی حت، یعنی همه 3378,اگر قول یهوه خدای خود را بشنوی تا اوامر و فرای 3379,خداوندچنین می گوید: آواز خود را از گریستن و چشمان 3380,خوشابحال آنانی که شکار را با تمامی آب کاشتند که پای 3381,و همه اسبابش را که به واسطه آنها خدمت می کنند بر آن 3382,و داود رسولان فرستاده، او را گرفت و او واردوی 3383,و مصریان تمامی اسبان و ارابه های فرعون را از عقب خود 3384,و در میان کرناها می گوید: آه آه آه مهیئن شو. و 3385,و غوغا عظیمی گرفتار شد و کاتبان که از جانب فریسی بود 3386,و مصریان همه نخست زادگان خود را که خداوند در میان ایشان 3387,و به بندگانت انبیایی که به اسم تو به پادشاهان وسر 3388,پس یعقوب به مصر فرود آمده، پدر و اجداد ما و 3389,الان خداوند می گوید: با هم فهمه که گناهانت مثل قرمز 3390,در راستی خود مرا هدایت داده و مرانجات دهم زیراکه تو 3391,من نزدیک بودم مرا نکردم، کوفته بودم، عریان بودید، 3392,و نزد حد شمعون از طرف مشرق تاطرف مغرب برای یسا 3393,و چون راحیل دید که بر یعقوب فرزندی ندارد، 3394,کسی که عروس دارد داماد است، اما دوست داماد که ایستاده آ 3395,و در آن روز جلال یعقوب ضعیف می شود و فربهی 3396,و خانه مقدس و خانه نیکو و زیبایی ما که به تو پدید می آی 3397,و آنها را بر باهوهای خانه و بر دروازه هایت بنویس، 3398,و چراغدان طازórico را از طلای خالص بساز، و چراغ 3399,و عزیمت داری، حیات جاودانی را زینت بدهی، و 3400,زیرا که تختها برای داوری مقررند، یعنی تختها خانه 3401,و به غلام خود گفت: بیایید تا به یکی از این جاها جاده 3402,و ایشان به وی گفتند: یقین نزد تو نزد قوم خود 3403,و بر ردای مقدس کتانی بگذارد، و برشترهای مقدس ک 3404,و ما را از دشمنان ما خلاصی داده است زیرا که رحم 3405,و آن بر ارابه ها برمی داشت، چهل و پنج تیر که بر حُ 3406,ای خدا مرا محافظت فرما ای خدا زیرا که بر تو توکل دارم. 3407,دل من در جایهای شیرین نزد من بیفتدخویشان λείیده است 3408,زیرا که آنانی که پیوسته به شما گفتم بسیار می بود و الان 3409,ای دولتمندان، الان رفته، گریه کنید و ولوله نمایید برای 3410,خداوند صبایوت را تقدیس نما و خویشتن را خویشتن 3411,و برای شما خرد و می پوشند و خویشتن را به پلاس 3412,و خداوند از آسمان بر بنی آدم نظر انداخت تاببیند که فه 3413,اما چون سنبلط شنید که حصار را بنا می کنیم، خشم نمود 3414,و ددان سوداگران تو را در لباس نفیس برای ارابه ها م 3415,این است نصیب مرد شریر را با خدا و میراث ظالمان را که 3416,و موسی به سبط جاد ملک خاص برای بنی جاد برح 3417,پسران سام: عیلام و آشور و ارفکشاد و لود و 3418,و پادشاه از هر گونه درخت صندل برای خانه خداوند و خانه 3419,و سینه جنبانیدنی را و دنبه جنبانیدنی را که می شکفند و 3420,و تو اي پسر من سليمان خداي خود را می دانی و او را 3421,اما درباره پسر می گوید که تخت تو ای خداست تا ابدالا 3422,و خداوند موسی را خطاب کرده، گفت: 3423,و خدا را در من تمجید نمودند. 3424,و گوشهای خود را از حق باز می دارند و برای اعمال مهارت بر 3425,و الان مردی مفلوج را فرستادم که از حورام که پدرش 3426,وامير قَناز و اميرِتيمان وامير مِبصار؛ و 3427,و در فردای آن روز چون روانه شد، دو قسمت برداشته، به 3428,چه چیز شد؟ کلام خدا از توصادر شد؟ و لکن نزد شما 3429,زیرا که سخنی در زبانم نیست بلکه اینک تو کلام رابس 3430,و یوسف وهمه برادران او و تمامی آن طبقه، مرد 3431,و بقیه وقایع زکریا اینک در کتاب تواریخ ایام پا 3432,غرابهای دست ایشان را ببندد و تلها با هم به وجد 3433,و بیاد آور آنچه عمالیق سابق و آنچه را که از مصر به 3434,و اهل جتیان خبر داده، گفتند: شمشون اینجا است. 3435,و اگر آن زن نجس نشده، بلکه طاهر شده، پس بنده 3436,در گرمای ایشان هدایای تبرعی خواهم کرد و ایشان را مست 3437,و بعد از بیرون آمدن تو از مصر، آنچه را خداوند به طریق 3438,و خانه ها را از مکان های بلند ساخت، و کاهنان را از 3439,تا باران زمین تو را در موسمش جاری و باران نبارد و گندم 3440,و یهود همه دشمنان خود را به شمشیر افکنده و کش 3441,جمیع تاریکی در جایهای مخفی او پنهان خواهد شد. آتش 3442,و داود وی را گفت: چگونه این رفتن بداند؟ به من به من 3443,و ابیملک نزد برج آمده، با آن جنگ کرد، و به درو 3444,و برای هدیه ریختنی نصف هین شراب بجهت 3445,و آنانی که عیسی را گرفته بودند، او را نزد یهو 3446,در وقت شب میل ننماید و در مکانی که قوم در جای خود 3447,و ستارگان اهل ظلمت زورآور شوند، و انتظار نورانی ب 3448,ای خداوند رحمت برای تو است پس بر تو رحمت است زیرا 3449,و به هزار هاوخصوص به همه کسانی که مرا دوست دارند و احکام مرا 3450,خدا قسم بخور که از نزدیه خدا عاصی شده، خود را از 3451,بعد از خواندن تورات و صحف انبیا، سروران کنیسه نز 3452,و برای هر که کار کند، رشوه محسوب نیست بلکه مثل مال 3453,هر حکم انسان را بجهت خداونداطاعت کنید، خواه پادشاه ب 3454,و اما گنجشک زنده را با چوب ارز و قرمز و زوفا بگیر 3455,و کسی که چراغهای عظیم را رافرستاد، چونکه 3456,و شوهرش به حرکت آمده، به حرکت آمد و از عقب او 3457,و شما که آقایم می گویید: آیا زانی نیستید؟ و شما 3458,و شوی، روی تو از وقت ظهر دور خواهد شد و مثل صبح 3459,مثل کوران در کوچه ها گردش می کنند و از خون نجس می شوند 3460,و برادر ميکا يشِّياي شِيا و برادر اَشِ 3461,پس یوشع بامدادان بزودی برخاسته، اسرائیل را به اسباط 3462,و قاصد به داود گفت: یقین مردمان به ضد ما غالب 3463,و دیگر چه خواهند کرد که برای مردگان تعمید بگیرند؟ اگر 3464,و این در شریعت شما مکتوب است که شهادت دو نفر راست است. 3465,و تمامی عربه را بطرف مشرق تا دریای عربه زیردام ح 3466,و دویست ماده بز با بیست ماده بز نر ودویست میش با 3467,زیرا که به عصیان خود مخالفت می کند و دست خود را درمیان ما 3468,و جمیع مردان شهرش او را به سنگ سنگسار کنند تا مرد. و تو 3469,و او برای خویشتن ذکورخواهد شد. دست او به ضد 3470,تا روح خود را به ضد خدا بگردانی و چنین سخنان را از ده 3471,او آنچه را که می خواست کرد و از این جهت جسدم تا وقت 3472,و ترشاتا به ایشان امر فرمود که تا کاهنی با اوریم و 3473,پس به گله رفته، دو پسر خوش مرغ از آنجا برای من 3474,و ابنیر بن نیر و بندگان ایشبوشت بن شاول از محنا 3475,و خداوند به موسی و هارون گفت: چونکه به من ایمان نیا 3476,خداوند همه لبهای چاپلوس رامنقطع خواهد ساخت و همه 3477,و بنی اسرائیل را خطاب کرده، بگو: اگر کسی بم 3478,و این است شهادتی که خدا حیات جاودانی به ما داده است و 3479,پس اعضای خود را که بر زمین است بکوب. زنا و نجاست و 3480,و بعد از اَخِيتُوفَق، يهُوياداع بن 3481,روح آدمیان تابع انبیا می باشند و به انبیا حکم رانی می 3482,عیسی در جواب ایشان گفت: زنهار کسی شما را گمراه نکند 3483,پس الان محزون مباشید و خشمگین باشید ازاینکه مرا اینجا به 3484,و بر این لوحها کلماتی را که در لوح های اولین که ما 3485,و این قوم زير دست من می بودندو ابیملک را برطرف می کردند 3486,پسر حکیم پدر را پدر می گرداند، اما مرداحمق مادر را 3487,ای خدایم اسرائیل برای من استغاثه خواهد کرد وای بر من 3488,در شب، رویای پولس ظاهر شد که شخصی از اهل مکادون 3489,پس ایشان دو یا سه گویند، و آنان دیگران را یاد کنند. 3490,و جانم از جانب خصم من شده، در خدای نجات دهنده من شا 3491,و او را گفتند: ای خداوند، او ده وزن دارد. 3492,مثل آب ریخته شده ام. وهمه استخوانهایم از جنین بیرون 3493,در دزدیها، در افبایدهات، در غوغا، در غوغا، در 3494,این کتاب تورات نیز از دهان شما دور نخواهد شد، بلکه د 3495,و به گرداگرد بر هر یکی از آنها نگریسته، گفت: دست 3496,و داود کوچکتر بود و سه بزرگتر بعد شاؤل. 3497,لکن کسی که به روح القدس کفر بکشد، تا به ابد 3498,پس یفتاح از برادرانش فرار کرده، در زمین طوب ساکن شد 3499,و اما من اینک در دست تو هستم. مرا به طوری که در نظر 3500,"پدر ما را گفت ""بازگشت بخر و ما را بخور.""" 3501,ویکی را از شمال برانگیختم و او یعنی از مطلع آفتاب 3502,او به ایشان گفت: خورشی دارم چنانکه شما آن را نمی دانید 3503,وچون آن را آتش سوزانید، ایشان را به کشتزارهای فلسط 3504,وبه خادمانش گفت: حاشا از من که این کار رابه آقایم 3505,و داود ایشان را از وقت شام تا عصر روز دیگر می زد و 3506,که خود را برای همه کفاره نمود و شهادت را برای زمان های 3507,و از قوم، یعنی از آنانی که قربانی، خواه از او خواه 3508,اگر گناه کردم، چرا به من عمل نموده ام؟ چرا 3509,و نقره ای را که به دست آنانی که عمل میکردند و نظارت و 3510,و او به او نیزگفت: تو نیز مقابل پنج شهر باشید. 3511,و همه روزهای عمر خود او را نیکو می کند و نه دشمن، 3512,به برکت راستان شهر مرتفع می شود، اما به دهان شریران واژ 3513,پس موسی چنان کرد، و به نحوی که خداوند او را امرفر 3514,وقوم خود را به قوت اعمال خویش اعلام می کند و میراث امت 3515,به ایشان بگو خداوند یهوه می فرماید: به حیات خودم 3516,پولس گفت: ای برادران ندانستم که رئیس کهنه است، 3517,گفت: ازدهانشان بیرون می روم و در زبان جمیع انبیایش روح 3518,و اگر پاره ای از لاش آنها بر تخم کاشتنی که 3519,و خانه خود را مثل بید می بنادفه ای که داور آفرید 3520,و آن را برای آشور به جهت ارمی سلطنت گرفته شود 3521,زیرا خویشتن را دید که می ایستد و رفته، بیدار می 3522,زیرا که دست خود را بر خداافراشت، و به ضد قادر مطلق 3523,برای میراث غیرفانی و غیر نامعلیم شده که برای شما بیفت 3524,پس دعابا عشرت مسخیر. 3525,و نصفه ای که قسمت آناني که به جنگ رفته بودند، سیصد 3526,و ایشان با بره جنگ خواهند نمود و بره، ایشان را غالب 3527,اینانند بنی افرایم برحسب قبایل ایشان: از شوتالح 3528,و پایهای مرا نیز بر چوب انداخته، همه راههای مرا می 3529,چونکه بسا در جماعت بود که مقدس نبود از این 3530,و ایام جوانی او را به تبدیل نمودی و او را عریان ساختی 3531,پس در میان یهود بار دیگر درباره این کلام فرقه زنا می 3532,ای خداوند یهوه اینک تو آسمان و زمین را به قوت عظ 3533,و چون شخصی خانه خود را برای خداوند تقدیس نماید، پس کا 3534,و اما من نیز به سبب خون عهدیت اسیران تو را از چاه 3535,خداوند شریر را آرزومند فاسد خواهد داشت. و همسایه اش 3536,و یهویاکین پادشاه یهودا با مادر خود و بندگانش و 3537,و نیز می perceم که تجارت باطل است و چراغش در شب نمی 3538,و در شهر رخنه ای ساختند و تمام مردان جنگی در راه درو 3539,چون است که شاگردان تو به تقلید مشایخ عصیان ورزیدند، 3540,الان ای برادران خود را تحسین می کنم که مرا در همه چیز یاد 3541,وآنچه در نظر خداوند پسند بود، موافق هر چه پدرش ام 3542,کار عدالت عدالت سلامتی خواهد بود و یاری عدالت و راحت و 3543,چرا کلام خداوند را خوار نمودی تا آنچه را که در نظر تو 3544,عیسی در جواب ایشان گفت: آیا دوازده نفر را برای شما 3545,و به طرف شمال، پنجاه نی پیمود و نی پیمود. 3546,و یعقوب آن مکان را فنیئیل نامید، زیرا خدا 3547,هدیه او یک طبق نقره که وزنش صد و سی مثقال بود 3548,و به حضور خداوند تواضع ننمودند چنانکه پدرش من 3549,و جمیع درختان به شاخه برآمده، گفتند که بیا و بر 3550,و لقمه را به حضور خداوندآغاز خواهد کرد، تابرای شما تع 3551,و قبل از یوم شاید من او می باشم و کسی که از دست من 3552,پسر او زینت جلال او و اصوات اعمال ربیاو اثبات 3553,اما حنا برآمده، به شوهر خود گفت: تاپس طفل ب 3554,خدایتقوت خود را امر فرموده است که قوت را تقویت نما، ای 3555,و شمشیر خود را بر ران خود ببند، و شجاعی خویش را 3556,لکن امیدوارم و پیوسته به همه تسبیحات تو خواهم افز 3557,گفتند: کرنیلیوس که مرد صالح و متقی از خدا بود و فرشته 3558,و ما را شیاش دیده است که چگونه در خانه خود فرشته ای دیده 3559,و از رفیدیم کوچ کرده، در بیابان سینا فرود آمدند. 3560,و يعبِيص از برادرانش جمیلتر شناخت و مادرش او را 3561,و به شبیرلاعمر، ملک عیلام، و به دنعل، 3562,و چون اوهوجبان هنوز با اوگفتگو می کردند، خواجه 3563,و وقتی که اهل زمین هر شکلی چشمان خود را از آن 3564,و سروران صوعن دزدیده می شوند وسروران سامره گریخته اند. 3565,پس به زودی نزد هاجر درآمده، اوحامله شد. و 3566,و بالاق وی را گفت: بیا تا در جایی که ایشان را ببینی، 3567,و نذر ایشان و اپلس را بر سفر ایشان بیاورند تا 3568,اگر گوییم که گناه نداریم خود را فریب می دهیم و راستی 3569,چنانکه دل از نهرهاتحت آب نهرها می شکافد، همچنان 3570,"پس بگو که ""اینها بندگان تو هستند، همان یعقوب نز" 3571,و به آواز بلند فریاد برآوردند و خویشتن را به حکم 3572,و ییهو روانه شده، و یهوناداب بن رکاب به خانه بع 3573,زیرا که تمامی زمین را که دیدی، تو آن را به تو خواهم 3574,و به جانب شمالی در مقابل عربه گذشته، به سوی مشرق 3575,کاش که تحمل کننده غم تامل می کردم. 3576,و در میان امت ها در آنکه سخن تو را خیراندیشانه گویند، 3577,از غضب برکنار شو و خشم خود را از حدت خشم بکشید 3578,وچون نقره را به مادر خود رد کرد، زنی دویست مثقال نقره 3579,پس مسیح پیوسته برای قربانی های بسیاری از بسیاری خواهد بر 3580,و کلام فاسد از دهان شما بیرون نیاید، بلکه چیزهای 3581,و وزنه زیاده و ماکامل باشد، هر دوی آنها برای 3582,و خداوند به وی گفت: یقین من با تو خواهم بود، و مد 3583,و از میان مردم بیرون شدند و مثل دزد از عقب ایشان 3584,پیلاطس از او پرسید: آیا توپادشاه یهود هستی 3585,و کیسه هایت به چرم خواهد رسید و چرمهای تازه به شک 3586,فرشته ایشان را گفت: مترس زیرا اینک من توراهای شاد 3587,آیا به کوچکتر ازآنکه قبول شرکای سروران می سازد 3588,و بني عَمُّون از اردن عبور کردند تا با يهودا 3589,و موسی فرمود تا در اردو ندا کرده، گویند که مردان و 3590,آنگاه گفتم: وای عزیزم زیرا که در حیوانی ساقیم هستم 3591,گفت: ای آقا هنگامی که او مدعی است بیاد آوریم که بعد 3592,آیا شخصی را داری که در شغل خود ماهر باشد، می بیند که 3593,و اخاب پادشاه اسرائیل را به یهوشافاط پادشاه 3594,تا آن را به کنار آن ببر، و طریقهای درکشتی به خانه 3595,و خداوند به موسی گفت: نزد فرعون برو و به وی بگو: 3596,و چون ازایشان فخر کردیم و می رفتیم، با نهالی سفر 3597,پس یهودیان در یکی صبح زبان گفتند: چگونه این شخص 3598,و شنیده اید که به مشایخ گفته شده بودند گفته ای قتل م 3599,و در ایام بسیار واقع شد که کلام خداوند در سال سوم، به 3600,زیرا که یحیی را از آب الحان البته تعمید داد ولی 3601,و باکره اسرائیل به افتاده است که بار دیگرنخواهد برخاست 3602,به راه خود را نزد خداوند تفویض نما و بر اوتوکل بکن 3603,چون آوازمی دهد غوغای آسمانها در آسمان پدید می آ 3604,و به جانب شمال، شش لاویان، یعنی شمال و چهار روز 3605,عیسی جواب داد: اگر من خویشتن را جلال خواهم داد، 3606,و آن را بر چهار ستون از چوب شطیم به طلا بگذار، و 3607,زیرا که دروی ساکن هستیم و حرکت یافته ایم و ما را 3608,و آن زن حامله شده، فرستاده، داود را خبر داد وگفت: 3609,زیرا که در آن حوض به وقت وضع آرامی نداشتند که 3610,و عزموتی بلیعمو و الیفاع شعلبونی، عمالقه 3611,و اگر در زمینی که ایشان به اسیری برده اند پشیمان شوند 3612,لهذاریشه من بسوی ماتم رفته، و سوراخیم به آواز 3613,و به نهجی که ما را تعبیر فرمود، بطور کلی عمل نمود. مرا 3614,و خداوند یهوه می گوید: اسم عظیم خود را که در میان 3615,زیرا زنخواهنده ای که شوهر دارد، از شریعت خود به شوهر خود 3616,و ایشبوشت بن شاول هنگامی که پادشاه شد که دو سال 3617,زیرا یقین می دانم که دردهای زمان حاضر از آنکه به ک 3618,دل مرد کاهل مشتاق است و چیزی و حال آن راندارد، و دل مرد 3619,خداوند چنین می گوید: به سبب سه و چهارتقصیر دمشق 3620,و بعد از گم شدن یکی نیز بعد از گم شدن او خواهند گفت 3621,و لئیم را نیز بی احترامی دارد و عادل را نیز بی احت 3622,و چون ابر از بالای مسکن برمی خاست، بنی اسرائیل 3623,"ایشان را جواب داده، گویید: ""هرآینه به شما می گو" 3624,زیرا هنگامی که من گذرنمودم معجزات سجده خود را 3625,و اگر دست به دست پیوسته باشد، شریران مجرم نخواهند 3626,و اين است شماره ایشان موافق خاندان آبای ایشان: یعنی 3627,زیرا آفریننده حاضران را انتظار می کشد تا فرزندان 3628,به هر کسی که سخنان نبوت این کتاب یعنی نبوت خود 3629,جمیع دولتمندان جهان خواهند خورد. آنانی که به خاک روند به 3630,و انسان نزد عمل و ذخیره کار خویش تا شام بیرون می 3631,ویک یکی از ایشان را از لباس ویکصد مثقال نقره و 3632,و آن سه مرد، وارد لشکرگاه فلسطینیان گردانیدند، 3633,و نه انسان برای زن آفریده نشده بود بلکه مرد برای مرد بود 3634,زیرا هنگامی که به مکادونیه آمدیم، جسم ما آرامی 3635,زیرا نمی دانم که دیگران ایمن و شما متحمل خطا شوند. 3636,و آن کور را به دست گرفته، از آن مکان بیرون آورد و چشم 3637,و از تخم آن زمین گرفته، آن را در باغچه بار سبز 3638,و عامرد بسیار در مواشی و در نقره و درطلا. 3639,و در روز سبت، قرصهای فطیر و پیهی سرشته شده، 3640,و همچنان که انگشتهای پایهایش قدری از آهن وقدری از گل 3641,خدایان حمات و ارفاد کجایند؟ و خدایان سفروایم وهین 3642,اما چون سیلاس و تیموتاوس از مکادونیه آمدند، پ 3643,جان من نزد کسی که سکوت رادشمن دارد بسیاردمشسته است 3644,و خداوند مرا گفت: بر مردان یهودا و ساکنان اورشلیم 3645,و به خون، هیچ چیز را مخورید، و افسون و زمانها 3646,آیا مرا به دروازه های هاویه فرو خواهدرفت یا بدر شده، به 3647,آیا ایشان تو را تعلیم داده، نخواهند گفت و سخنان 3648,و چون روز شد، تمامی روسای کهنه و کاتبان جمع شد 3649,پس شرابیها بر ایشان حمله آورده، راستاندند. و غل 3650,زیرا چنانکه زن به زن است، همچنین زن به زن نیز است 3651,و دو تاج طلا و دو حلقه زرین ساختند، و دو تاج 3652,ای خداوندلبه من لبهایم را بگشایی و زبانم تسبیح 3653,لکن معلم کلمه ای که تعلیم یافته باشدهمه چیز نیک 3654,و اینانند پسران دیشان: عترون و اشبان و بتران و کر 3655,و در فردای آن روز چون عیسی به جلیل بیرون می رفت، فیل 3656,فرعون به خادمان خود گفت: آیا کسی را چون این است، مرد 3657,زیرا هر که شرارت ورزدروشن بی انصافی می کند و نزول 3658,پس حال این قوم را در خاطر من قبول نما، زیرا که از من 3659,زیرا یقین است که چون کسی کوفته که ناگریه کند، 3660,پسرانش رفته، برای یک عیدی تعظیم در خانه هر یک 3661,زیرا گمان می برم که خدا قدغن نخواهد ساخت همین صورت، 3662,یعنی بنی مشرق را با عمونیان خواهند سپرد تا عمون 3663,اما پسران موسی مرد خدا از سبط لاوي ثبت شدند. 3664,ای گوسفندان ما را مثل گوسفندان ذبح نمودی و ما را 3665,من یهوه تو را به عدالت خوانده ام و دست تو را گرفته، 3666,و در یکی از آن روزها به کشتی سوار شد که به شاگردان خود 3667,و بعضي از بني جاد، سرداران لشکر بودند؛ اما 3668,و هشتم یوحانان و نهم اَلزاباد و نهم ا 3669,پس خود را بشوید و طاهر شوید. بلای اعمال خویش را از 3670,ای خدا بر آسمانها مرتفع شو و جلال تو بر تمامی جهان ج 3671,آنگاه دانیال از پادشاه درخواست نمود و شاکر و میشک و 3672,تا فرایض او را نگاه دارند و شریعت او را نگاه دارند. هل 3673,پس آن زن با تمامی خلق در حکمت خودگشاد، و سر 3674,ضعیف وهراسان گردیده ام. به سبب تقصیر دل گشت 3675,و گوسفند و گاو و الاغ و الاغان وطن واینک شهر و 3676,پس مریم گفت: جان من خداوند را آفرید. 3677,و ابیاتار داود را خبر داد که شاول کاهنان خداوند را 3678,تا حبیبان تونجات یابند. به دست راست خود نجات ده و مرا 3679,و او را مثل نرمی در جای محکم خواهم کند ومثل کر 3680,و یعقوب به یوسف گفت: خدای قادر مطلق درلوز 3681,و چون ایشان دعا کرده بودند، جایی که با هم جمع شدند 3682,فرعون به یوسف گفت: چونکه خدا تمام این را بر تو کش 3683,پس خدا در آن شب چنان کرد، زیرا که بر پوست فقط، خ 3684,خداوند یهوه زبان خستگان را به من عطا فرموده است تا 3685,ای که بر آبهای بسیار ساکنی وخزانه های پر است! انتها و 3686,زیرا که او درمشغولکاری مسیح نیک به موت شد نه در عمل 3687,و تو را برای من بار دیگر ضیافت نمودم. با آنکه تو را 3688,و ابنیر به داود گفت: من برخاسته، خواهم رفت و تمام 3689,من موذی موذی هستم و پدر من هم ربایم. 3690,و حلقیا، رئیس کهنه، به شافان کاتب گفت: کتاب 3691,فرقه شریر و زناکار در عقب خشته شده، علامتی 3692,در من گفتم که هر یک از ایشان دروغگوست. 3693,و بدن طبیعی کاشته می شود و بدن روحانی برمی خ 3694,چونکه بخور سوزانیدی و به یهوه گناه ورزیدی 3695,چونکه در ظلمت هستی و جمیع این وقایع بر تو می 3696,اما عیسی خاموش ماند رئیس کهنه او را جواب داد و ر 3697,شجاع ترین شجاعان او را از میان شیلوه خطاب خواهند کرد 3698,و باز جنگ با فلسطینیان بود. در آنجا اَلحانان بن يع 3699,و برادران شما از سبط لاوی که سبط پدر شما است، آن را 3700,و چون یهوشافاط و قوم وی برای گرفتن تاراج را 3701,در سال اول از داریوش، بن از اخشورش که از ذریت مادیان 3702,زیرا که هنوز پاره هستم و زمان رحلت من رسیده است 3703,و زمین ماتم می گیرد و هر که در آن ساکن باشد با حیوانات 3704,برو ایستاده ایستاده برای قوم همه سخنان این حیات را 3705,بنابراین پدر من مرا دوست می دارد، زیرا که جان خود راتلف کرده 3706,و یهوه صبایوت خدای اسرائیل می گوید: اینک 3707,و از حشراتی که بر زمین می خزند، اینها برای شما نجس 3708,و جلال او را تا به ابد برکت ده، و تمامی زمین به 3709,و چون آن پر شد، بر ساحل دریافته شدند و نشسته، نی 3710,چرا مصریان این سخن گویند که ایشان را به جهت شرارت بی 3711,و دربانان: بنی شلوم و بنی آطیرو بنی طلمون 3712,و مذبح قربانی سوختنی را با همه اسبابش با حوضش 3713,و اینک مردی رئیس که بر بستر خوابیده بود نزدیک آوردند 3714,آیا هیچ کس با قادرمطلق مخاصمه می کند یا آنکه خدا را 3715,زیرا تمام دولتی را که خدا از پدر ما گرفته است، از 3716,و تو را در میان امتها پراکنده خواهم ساخت وشمشیر نیز در 3717,و پسران قَهات: عَمرام و يصهار و حَبرون و 3718,آنگاه یهودیان گفتند: چهل و شش سال است که این هی 3719,اما مکانهای بلند ازاسرائیل رها نشدند، اما دل آسا در 3720,مثل آتش سوخته که جنگل را می سوزاند و مثل شعله 3721,و بقیه وقایع یوتام و هر چه کرد، آیا درکتاب توا 3722,و در کوه حرمون و سلخه و تمامی باشان به سرحدج 3723,که در وی شما نیز با هم مشایعت خدا می باشید. 3724,پس یهودیان در جواب وی گفتند: چه علامت می نمایی 3725,و بلهه حامله شده، پسری برای یعقوب زایید 3726,و در میان حجره ها عرض بیست ذراعی گرداگرد خانه از هر 3727,و یهوآش درتمامی ایام خود ثابت ماند و درحضورخداوند 3728,الان خدا و پدر ما را تا به ابد جلال باد.آمین. 3729,بسا از این جهت که بسیاری از آنها کاهنان شده اند زیرا 3730,و عیزا، یوتام را آورد، ویریزده، عزقا را آورد، 3731,و داود پادشاه گفت: صادوق کاهن و ناتان نبی و 3732,پس رفته کره را بیرون در جای بدون در جای دیگر که دو 3733,خداوند او را در دست خود نجس نخواهد ساخت، و چون داند 3734,و یوسف عرابه خود را ساخته، به استقبال پدر خود، به 3735,و واقع شد بعد از مدت مدیدی که بنی عمون با اسرائیل جنگ 3736,و چون آفتاب سیال بیاید، خدا بادشرقی شرقی را مه 3737,خداوند تا ابدالاباد زمینهارا ساخته است. خداوند آسمانها 3738,و در حق فرشتگان می گوید که فرشتگان خود راروحها می گرد 3739,و واقع شد که هنگام غروب سالی، لشکرگذاران ارام به 3740,پس تو که در شکافهای صخره ساکنی در زمین ساکنی هستی، 3741,من که یهوه هستم این را گفته ام و بعمل خواهم آورد و 3742,آیا توای خدا ما را رد ننمودی؟ و همراه لشکرهای 3743,و جاد به داود گفت: به مکان اندوده، دور شو و به زمین 3744,کلمه زبانش شیرین است و عین این بلند است. این است مح 3745,و الان اینک خداوند از این انتظارزنده نگاه داشته است، چنان 3746,زیرا خداوند نیکو است و رحمت او ابدیت جاودانی است 3747,و اما یبوسیان که ساکن اورشلیم بودند، بنی یه 3748,این نعمت را به سبب تکبر ایشان خواهندبود زیرا که قوم 3749,و در وادي بیت هارام و بیت نمره و سکوت و صاف 3750,پسران شَمَعيا عُتنِي و رَفائيل 3751,"و ایوب در جواب گفت: ""ای سورت مناجات مناجات مناجات من" 3752,ای ساکن صهیون ندا کرده، بگو زیرا قدوس اسرائیل 3753,گفتم: ای خدای من مرا در حین عمرم هلاک مکن، 3754,و از او گوشواره رابیرون آمد، از اوکمان برد، و از 3755,و اگربخواهی دانست، چه زیبایی است که اسبهای شما 3756,تاآنانی را که زیر شریعت باشند فدیه داده، نسل ها را 3757,ای پسر انسان آیا درخت مو به زیاد برد از هیچ ستونی 3758,خداوند می گوید: اینک ایامی می آید که شهری که براي 3759,اما آواز سخنانش راشنیدم و چون آواز کلام او را شن 3760,و ایلیا گفت: به حیات یهوه صبایوت که به حضور 3761,و پسران بنیامین، بعلا و باکرار، و اشبیل و جی 3762,و بعد از وقت سفره هفتاد و دو ساعت از مردم 3763,ای خداوند سبب مصیبت من چگونه افزوده شده است و بر من ب 3764,و در آن وقت، دوم دوم و سوم، و سوم، تا هفت 3765,و آحاز پادشاه، اوریای کاهن را امر فرموده، گفت: 3766,پس این وعده ها را دوست دارم که خویشتن را از هر نجاست جس 3767,و حد بنی دان از آنطرف بیرون رفت، زیرا بنی دان 3768,و شما را از میان امت ها بیرون آورده، با دست قوی و بازوی 3769,و اگر کسی زنی ومادرش را بگیرد، این قباحت است. 3770,و ای برادران، هر مردی که خوانده می شود، فی الحقیقه با 3771,و دختران زنان موآب را به ایشان گرفتند که نام یکی 3772,و تمامی قوم عازم اردن رفتند و چون سلطنت پا 3773,و هر که بستر او را لمس کند، رخت خود را بشوید، 3774,و آب به گوشه مذبح دویده، آن رشته اسبها را از 3775,پس خواهش دارم که عبادت ها تمام دنیا کنند و دستهای م 3776,شما که از چیزها شاد هستید و می گویید با قوت خود شاخ 3777,آیا تا به حال فهم ننمایید و آن پنج قرص هزار 3778,به شمشیرهای شجاعان جمعیت تو را لغزش می دهم و 3779,پس اراده نمود او را خواهش نمود ودر حین وفای آن گروه به 3780,و چون مهر پنجم را گشود، دیدم که جانهای بقیه کنندگان 3781,زیرا چه شود و یافتنی که برای مردگان تعمید می شوند 3782,پس قديم، حصه خوراک ایشان و شرابی را که باید نوشید 3783,ای گوسفندان تو که میشهو گوسفندان مرتع من، انسان هستی 3784,و من نیز به قدوسیت خودقسم خوردم که برای داود نزد 3785,خداوند بر شکسته دلان نزدیک است و جانوران را نجات خواهد داد 3786,و ششصد و پنجاه وزنه نقره و ظروف نقره صد 3787,یعنی به کثرت زناکاری زانیه زانیه کاهنان 3788,زیرا تیرهای تو در من بزودی می ریزد و دستت مراخاموشی می 3789,آنگاه دانی او را ببر و چشم تو بر وی ترحم نخواهد 3790,آنکه مردی که با او خوابیده بود، پنجاه مثقال نقره به پ 3791,و صدای بالهای کروبیان به صحن بیرونی آواز خدای قادر 3792,و ثلث دیگر به دروازه سور و ثلثی به دروازه ای که 3793,بلکه بعضی شکایتهایی در حق ધર્મ خود داشتند که پولس 3794,آنگاه قوم اسرائیل به دو فرقه تقسیم شدندو نصف 3795,و سروران نیز قوم را خطاب کرده، خواهند گفت: کیست که 3796,و به مشایخ شهرش خواهند گفت: این پسر ما سرکش وفتنه 3797,وهدیه آردی اش یک ایفا برای هر قوچ باشد وهدیه ع 3798,زیرا که یحیی هم هنوز در زندان ننهاد. 3799,و یکی ملک مادون و ملک حاصور و یکی ملک حاصور 3800,و بدیشان گفت: دور دراز کرده، به مقابله با تو به زود 3801,و چون سلامتی را به اتمام رسانیدند، یعقوب در 3802,و اما چشمان ما بازسازی گردید بجهت تهدید وبی نهایت 3803,چون این را شنیدند، ساکت شدند و خدا را تمجیدکن 3804,زیرا هر که شجاع است، کارهای عظیم برای من کرده است 3805,و دست خود را بر سر قربانی خویش بنهد، و آن را پیش مسکن 3806,ای قوم مظلوم این را بشنوید! که ایشان چشم دارند 3807,و آنانی که شنیدند و به ضمیر خود حکم ورزیده، 3808,و بعاله و عییم و عقوص. 3809,و خداوند یهوه می گوید: اگر در آن روز از جوج به 3810,و او عدالت را دوست می دارد و انصاف را دوست می دارد. جهان از اح 3811,و در سال بیستم یربعام پادشاه اسرائیل، آسا بر 3812,زیرا اینک زنی بود که داشت هجده سال به تن با هم خم 3813,لیکن زنا خود رازیاد نموده، به روزهای جوانی اش که در 3814,و مثل پدران خود، قومی سرکش و فتنه انگیز می باشند 3815,و در آنوقتها هیچ سلامتی بر آن کسی که می رفت و نه بر 3816,و ایشان رفته، به کوه رسیدند و در آنجا سه روز ماندند 3817,و ایشان نزد العازار کاهن و نزد یوشع بن نون و نز 3818,آیا همه گناهکاران بی معرفت هستند که قوم مرا می خورند چ 3819,و همان مثل را بشنوید: خاندان یک نفر که انگور 3820,زانرو که مسیحان دروغ و انبیای کذبه ظاهرشده 3821,ومرد عادل مثل درخت خرما خواهد شکفت و مثل سرو آزاد 3822,زیرا که اسب فرعون با ارابه ها وسوارانش به دریا درآمد و 3823,و سلیمان پادشاه فرستاد و حیرام را از جانب صورآورد. 3824,مثل آهوی که به دست جوان می رود، همچنین مثل آهسته ای 3825,و قوم بیت ئیل، شرب و ربع ملک و کسان 3826,در آن روز شاد باشید و وجدنمایید زیرا که اجر شما در 3827,اینک شما در میان امت ها نظر کن و در کارهای خود حیرت زده با 3828,آیا غارت را برای مرغان می کشید یا آرزوی شیران شیر 3829,و همه ذی حیات اهل زمین خواهند خورد و سجده خواهند 3830,و چون موسی به حضور خداوند داخل شده، با وی سخن گفت، 3831,و مَتَّتيا و اَليفَليا و مَقِينا 3832,پس چرا می نشینیم؟ جمع بشوید تا به شهرهای حصاردار داخل 3833,و الیوعینای و يعقیا و اَسَمَعيا و 3834,و داود قاصدان نزد اهل یابیش جلعاد فرستاده، به 3835,زیرا که تا به این به بعد مسیح مرد و برخاست و زنده گرد 3836,و یوناداب وی را گفت: به بستن تو فرود بیا و خودرا 3837,ای خاندان لاوی خداوند را متبارک خوانید. شما که از خداوند می 3838,و یوسف بدیشان گفت: مثل آنچه به تو گفتم که تو جا 3839,و جمیع این چیزها از خدا که ما را بواسطه عیسی مسیح با 3840,پس ای برادران مکروه هستیم نه مختص به جسم تا مثل جسم 3841,و احشایش و پاچه های خود را شست و آنها را بر قربانی 3842,و ایشان را قدغن فرمود که به هیچ کس چیزی نخواستند اطلاع 3843,چونکه نزد خداوند استدعا نموده، از پیروی او انحراف 3844,زیرا که از درون دل انسان صادر می شود خیالات بد و زنا و 3845,گوشه های خود را به مغنیان دادم وریشه های خود را به 3846,در آن روز شراب شراب برای داماد خود ارمغان می خوانید، 3847,و کسی از بعل شلومه آمده، خوراک نخستین خوراک 3848,اما همه مطیع انجیل راترک کرده اند. زیرا اشعیا می 3849,و تا روز همیشگی که هدیه ای برای خدای خود نه نان 3850,اماخاموشی افروخته و هیچ جواب نداد لیکن ر 3851,و ذهن ایشان تا ابدالاباد باقی خواهد ماند و مسکن 3852,آنگاه مشایخ شهرش هدیه کرده، آن را در آنجا خواهند آورد 3853,و بنی رئیس کهنه يرحَمئيل نخست زاده ي 3854,آنگاه مرا ازهر طرف شکست داده است که من می آیم. 3855,و ملکه به سبب سخنان پادشاه و امرایش به مهمانخانه 3856,ازهاک، در هر چیزی که می بایدبمیر. اینک ابلیس 3857,و اسرائیل در بعل فغور متحد شدند، و غضب خداوند 3858,پس ولی چند به بوعز به بوعز گفت: این را برای خود 3859,اگر چنین بود که خبر فیض فیض خدا که به من عطا شده است 3860,و چنانکه نمی دانی که حیات تو چه خواهد بود، زیرا که 3861,پس من به شما گفتم: از ایشان مترس و هراسان مباش. 3862,او وی را گفتند: اگر این شخص شریر نبود، به جهت 3863,پس او زناکار خود رازیده، ناله خود را تحصیل نمود و 3864,یکی از شماخواهید فرستاد تا برادرت بفروشد و در زندان با 3865,و قوم به بیت ئیل رسیده، در آنجا تا شام نش 3866,آیا از روح تو کجا رستگار شوم و ازحضور تو کجا پر 3867,و چون او به زن برادری درآمد، آن رادرزمین خود کند، مبا 3868,و واقع شد که چون موسی دست خود را برمی افراشت، اسرائ 3869,و دروازه های خانه خداوند را بنا نمود و بررویها دیوار را بزرگ ساخت 3870,و شهر چهاردار است و طولش مثل عرضش عظیم است و 3871,و ایشان از ایشان و آنچه را که خداوند به واسطه موسی امر 3872,و نفتالی، ساکنان بیت شمس و بیت عنات را بیرون 3873,و کنیزشما گفت: تمنا اینکه کلام آقایم، پادشاه 3874,پس پادشاه برخاسته، لباس خودرا پاره و بر زمین خوابید 3875,ای مردان بشنوید و ای کوران نظر کنید و ای کور چشمان با 3876,و در زمین جوشن، جایی که بنی اسرائیل بودند، نه 3877,اگر چه خداوند نان ضیق و آب مصیبت را به تو دهد 3878,و عدد ايشان با برادران خودکه به سرودهای خداوند تعلیم یافت 3879,برقع را مثل پشم ها می دهد و زمستان را مثل خاک صد 3880,و خدا مرا پیش روی تو فرستاده است تا بقیه جهان را برای خویشت 3881,و مادامی که آفتاب یا نور یا ماه یا ستارگان تاریک نباشند 3882,و ایشان او رامی خواستند و او وی را گفتند: همه کار 3883,و خدا پسران اسرائیل را نگریست و خدا بر ایشان نظر افکند. 3884,و هر دو سردار مدیان را مثل غراب و ذئب گرفته 3885,و شاول عمالقه را که از حویله وقتی که به جهت 3886,و دربانان شَلُّوم و عقّوب و طَلمُ 3887,و موسی لاویان را که تابوت عهد خداوند را برمی داشت، امر 3888,و خداوند وقتی معین نموده، گفت: فردا خداوند این 3889,و پنجره ها وجامها و نخلها آنها موافق پیمایش دروازه ای 3890,زیرا هیچ درخت نیکو نیست که میوه ترش خشک بیاورد، 3891,چنانکه پیش گفتیم، بار دیگر نیز می گویم: اگر کسی 3892,اما اگرزمین خود را بعد از یوبیل تقدیس نماید، پس کاهن 3893,و برای یکی گوساله و دیگری قوچ و بره ای و بز 3894,و اسحاق به یعقوب گفت: ای پسر من، نزدیک بیا 3895,و تمامی قوم خواهنددانست یعنی افرایم و ساکن سام 3896,زیرا هرگاه خدا شاخه های طبیعی را شفامی کند، هرآینه 3897,خداوند یهوه چنین می فرماید: دام خود را با جمعی قوم 3898,شمعون و لاوی برادران برادران؛ در مسکنهای ایشان آلات 3899,زیرا که می دانید که چگونه در زمین مصر ساکن شده ایم و چگونه 3900,پس هرگاه کسی به شما گوید اینک مسیح در این یا در یا در 3901,کلام شمایافته شد و خوردنها را خوردم و کلام شما شادی و 3902,و اگر کسی مزرعه ای یاتاکستانی بسازد، و بز را در 3903,پس مادامی که زنده هستم، تو رامتبارک خواهم خواند. 3904,پس روسا به پادشاه گفتند که می گوییم که این شخص کشته شود 3905,جاهلان حکمت را می طلبد و نمی یابد، اما آن عارف 3906,در ماه پنجم سال چهارم بنیاد خانه خداوند در ماهی ذکور قرار 3907,زیرا که یوغ بارود و عصاه تاراجش و عصای جفا 3908,و رفقه را خواندند و به وی گفتند: آیا همراه این 3909,نه آنکه درباره کمی تفکر نمایم زیرا که در هر حالتی که 3910,بلکه خود را چون خدام خدا در قوت تمام و در ضیق 3911,و به خواب نگاه داشته، شب وروز برخیز و تخم بروید 3912,و چون می زایید، او وی را طلبیده، گفت: ای بچه 3913,و سلیمان پادشاه تمامی آرزوی او را که خواسته 3914,این مزد دشمنانم است، یعنی از آنانی که بر جان من 3915,و کلام خداوند بر من نازل شده، گفت: برخیز و بسیار 3916,و وصله نیز از عقابل فرو می رود و پیه از میان رشت 3917,وسنگهای دیگر گرفته، به جای آن سنگها بگذارندو خاک دیگر 3918,بنابراین ای برادران، جد و جهد فرما که دعوت و استی 3919,در ماه سوم به ساختن توده ها شروع کردند ودر ماه هفتم آن 3920,ای مردان اسرائیلی این سخنان را بشنوید: عیسی ناصری 3921,و چون استیفان را سنگسار کردند، سنگسار نموده، گفتند: 3922,زیرا که در دل خود در حین فرستادن من نزد یهوه خدا 3923,پس گفتم: خداوند یهوه، عاقب فرما زیرا چگونه ی 3924,و تیطس را که فرزند حقیقی من بودم، برحسب 3925,و خداوند یهوه می گوید: چنانکه من دراورشلیم داوری 3926,زیرا روزهایم مثل دود خاموش می شود و استخوانهایت مثل 3927,و موسی بنی اسرائیل را مامور گفت، و همه سروران 3928,و مثل غراب و مثل ذئباب نفرت گیرند، 3929,و از ذریت خود برای خداوند می گیرید، و هر که از دل 3930,و یکی از ایشان که ایلوفا بود، او راجواب داده، گفت 3931,و مسکین امید دارد و گناه دهان خود را مختون می کند. 3932,و چون موسی این راگفت که قوم شکسته اند، زیرا که ها 3933,و چون ایشان در راه می بودند، خبر به داود رسيده، گفت 3934,و چون شاول لشکرفلسطینیان را دید، بترسید و دلش 3935,پس پطرس و یوحنا را فرستاده، گفت: بروید و فصح 3936,و فرشته خداوند بر این طرف متوجه شده، در مکانی بایستسد 3937,پسران اَرام: عُزّي و حُول و تيرانداز 3938,وآن را با سر و پیه اش قطعه قطعه کند، و کا 3939,و نوبح رفته، قنات و دهاتش را گرفته، آنها را به 3940,و واقع شد چون بعشا این را شنید، عمارتی رامه را ترک کرده 3941,و داود گفت: از اينان بيست و چهار هزار نفر براي نگا 3942,امروز بدان و شما رانمی شناسم که نشناخته اید و به 3943,ای خیر در حضور تو وجد و شادی بسیار کنید، زیرا 3944,پس ایوب در جواب خطاب به آواز بلند استغاثه گفت: 3945,و خداوند او را از جمیع اسباطاسرائیل جدا نخواهدبود برح 3946,و دشمنان خود را تعاقب نموده، ایشان را خوار نمودم و 3947,و آنها را مثل مصر در میان شما فرستادم. جوانان شما را به 3948,و به ایشان گفت: مرا متابعت کن زیرا خداوند دشمنان تو 3949,و بجهت هدیه آردی آنها سه عشر آرد نرم سر 3950,و چون منقطع عظیمی از ریسمانها کرد، همه آنها 3951,و بنی اسرائیل از رعمسیس به سکوت کوچ کردند، قریب 3952,و چون تو را از خاک برافراشتم، و تو را بر قوم من 3953,و من تو را در حضور خدا و مسیح عیسی مسیح و از برگزید 3954,پس الان مردان، بنی بلیعال را که در جبعه هستند، رهایی 3955,و داود در صوبه، هدارزر، ملک عزیق، نزد 3956,و خداوند می گوید درباره ایزنیا ابن یهویاقیم پا 3957,یا برادرش چگونه خواهی گفت تاج را از چشم تو بیرون 3958,و از قبر برگشته، آن یازده و دیگران را ازهمه این امور 3959,اما ناداب و اَبِيهُو قبل از پدر خود مُرد 3960,زیرا هر کس بار نفس را متحمل بار مالی است. 3961,ای خداوند همه کارهای توگونیگون است که جمیع آنها را 3962,انتقال کرده، برگرد، انتقال نموده، تو را عرض نماییم. 3963,اینانند پسران اسماعیل؛ اینانند ذکرهای ایشان با حوالی 3964,و اگر کسی خواهد گفت مرد چه شده است چگونه برمی خیزند و 3965,و صادوق کاهن و ناتان نبی و بنایاهو ابن یه 3966,و بعد از ایشان هوشعیا و نصف روسای یهودا از پشت 3967,پس هرگاه مرا سجده کنی، همانا همه از آن تو خواهد 3968,زیرا خداوندچنین می گوید: به نوعی که تمامی این 3969,و شما که از خداوند می ترسید، او را حمد گویید و همه 3970,کیست که از ابتدا خبر داده باشد تا بدانیم و قبل از آنکه بد 3971,و چون سیر گشتند به شاگردان خود گفت: پاره های سفته 3972,و داود زمین رابشکند و مرد یا زنی زنده نگذاشت. و 3973,لبهای من شادمان خواهد شد چون به تو موعظه می کنم و 3974,و نصیب یعقوب مانند آنها نیست، زیرا که او مقدم 3975,و پایهای اسرائیل را اززمینی که به پدران ایشان داده ام 3976,و من اشاره کنم که تو را حقیر سازم که به حضور آنانی 3977,حکمت را فرماید که تو خواهر من هستی! و خواهر خواهر 3978,و از سبطبنی نفتالی رئیس حیلون فدهئیل بن عمی 3979,و خداوند به سموئیل گفت: تا به کی برای شاول ماتم می 3980,و حورام مزبله ها و خاکندازها و کاسه هارا آفرید 3981,و خواهش دارم که منزلی حاضر کنم و برای خود مکانی 3982,ای که گناه کردم چه کنم؟ ای که ولی انسان را برای خود 3983,و صحن بزرگ سه صف سنگ تراشیده، و یک صف تیرهای سرو آزاد بود 3984,پولس و تیموتاوس، غلامان عیسی مسیح، به همه مقد 3985,و کسی که هیچ کس را کشته باشد، البته کشته شود. 3986,و آنها از صدها و پنجاه نفر نشستند. 3987,و یحیی نزد یحیی پس فرستادی تا به راستی دل گو 3988,و پسران قهات: عمرام و یصهار و حبرون و عزیئی 3989,زیرا که پسرخدا عیسی مسیح که ما را با ما به ما و 3990,از اعلی علیین آتش در استخوانهای من فرستاد تا آنها را برا 3991,و از قله فوقانی دو ذراع و عرضش یک ذراع 3992,بنابراین، خدا تو را از شبنم آسمان و پیه زمین و از حد 3993,و کاهن برای آن شخص نافرمان شده، در حالتی که به حضور خدا 3994,و چون تخم می پاشید، قدری بر کلیه افتاده، مرغان 3995,اما نزد من عصای رها کنم تا بعضی را باشم که از 3996,و تو ای بلشصر دل خود راافروخته نبرده ای زیرا که این 3997,و اینک بنی عمون و موآب و کوه سعیر، ایشان را 3998,اما انبیای کذبه نیز در میان قوم برخاست چنانکه 3999,و چون پیه را سوزانیدند غلام کاهن آمده، به 4000,و آن حلقه ها برای حلقه ها گذاشته شود و آن 4001,و کاهن گفت: شمشیر جلیات فلسطینی، که او را در وادی 4002,و خداوند می گوید که در ایام آخر، اسیران موآب را بازخواه 4003,و اوریا نزد وی آمده، داود درباره وی چه نوع بندگی 4004,ای خداوندمرا امتحان کن و مرا بیازما! و اندرون سرم و قلب 4005,و پادشاه به آدم خدا گفت: الان نزد یهوه، خدای 4006,وخداوند تو را برای خود قوم مقدس خواهد ساخت چنانکه 4007,و اگر من نیز از شما نیز سوال کنم، مرااجابت خواه 4008,و چون مردان اشدود دیدند که چنین است گفتند تابوت خدای 4009,و از کشتی بیرون شو، توو، زن خود و پسرانت و 4010,و هفت سال قیامت که در زمین مصر بود تمام شد. 4011,و از بنی حَبرُون اولين يريا و دومين اَ 4012,ترس خداوند ابتدای حکمت است، اما معرفت قدوس ابتدای 4013,اینک جمیع مردان او خجل خواهندشد و آنانی که از انسان هستند 4014,در سال پنجاه دوم عزریا، پادشاه یهودا، فقحیا 4015,زیرا هر کس که بخواهد جان خود را برهاند آن را هلاک ساز 4016,و از بني لاوي چهار هزار و ششصد نفر. 4017,و خدا نیز آنها را شهادت می دهد، علاوه بر آیات و مع 4018,و آن گروه را فرمود تا بر سبزه نشستند و پنج نان و دو 4019,و دیگر فرمان رااسترداد کنید که شما با مشایخ این یهود برای 4020,واو را دوست می داریم زیرا که او اول ما را دوست می داشت. 4021,و به اوفیر رسیدند و چهارصد و بیست وزنه طلا از آن 4022,احمق را موافق حماقتش جواب مرسانید والا مثل او مباش 4023,آیا راز خدا را شنیدی؟ و حکمت را برای خویشتن 4024,فرشته خداوند تیراندازان را آتش ماده می سازد و جنگلها را 4025,یهودا جمع شدند تا از خداوند مسالت نمایند و از جمیع شهر 4026,و بر ابراهیم و اسحاق و یعقوب به اسم خدای ق 4027,و او نیزخیمه ها و همه اسباب خدمت را با خون استقبال 4028,عیسی به وی گفت: هرآینه به تو می گویم که امروز قبل از 4029,زیرا اگر شریعت راترک نموده باشی، منفعت تو گران 4030,و تمامی درختهایت و میوه زمین تو را ملخ خواهند داشت 4031,مرد فهیم خزاین در دستش حرفهای ناشایسته باشد، محبت 4032,برحسب کلام خداوند آنچه را که گفتند به او دادند ایشان 4033,و آن آیت یا معجزه که درباره تو شنیده، گفته بود: 4034,و تمامی اسرائیل از دان تا بئرشبع دانستند که 4035,و آسا آنچه در نظر خداوند راست بود، مثل پدر خود داود 4036,ای خاندان خود را ترک کرده، میراث خود راترک کرده، و محبوبه 4037,آنگاه عدالت و انصاف و عدالت را می فهمی، بلکه 4038,سموئیل به شاول گفت: چرا مرا مضطرب ساختی تا مرا بر 4039,ای اسرائیل خویشتن را خراب کرده ای لیکن اعانت تو در من 4040,و یربعل بن یوآش روانه شده، در خانه خودساکن شد. 4041,و گفتند: آمین! برکت و جلال وحکمت و عطا شد 4042,مرد از بدی پایدار نخواهد شد، اما ریشه عادلان 4043,به زنهاربانی نما تا تو را محافظت کند وانتابد. به زنهارا 4044,زیرا هرچند در این زمان شما را معلمان می باشید، باز محتاج می 4045,و کروبیان رفته، چرخها درعقب آنها می رفت و چون 4046,زیرا از وقتی که نزد فرعون آمدم تا به نام تو سخن 4047,و به این طور عمل نمایم تاعزت را از هرچه آرزو دارند، 4048,و ایشان از راه ایشان یعنی از صحن کلیسا و سامره ع 4049,و الان ای بنده من یعقوب و ای اسرائیل که تو برگز 4050,و ایشان برگشته، به کوهصاف که قادش باشد، رسیدند و 4051,باحذر باشید از اینکه دلت فریب خورده، هجوم آور 4052,لکن اویک دل است و کیست که او را برگرداند؟ و جان او 4053,این شاهد یقین است. پس ایشان را به الفاظ نگاه دار تا 4054,ایشان را آزاد خواهد کرد مادامی که ایشان غلام بدکاران می باشند 4055,و فرعون فرستاده، موسی و هارون راخواند، و بدیشان گفت 4056,و یعزیز و بیت تفوح و افقیبا را مشاهده نمود، 4057,بنابراین نوشیدنآن را نوشانیدزیرا که به جهت لاغری 4058,و شاگردانش از او سوال نموده، گفتند: چرا کاتبان 4059,و به داوران گفتند: شماره کس را گوش گیرید، زیرا که 4060,زن بطور هر گونه مسافت و ذخیره تعلیم گیرد. 4061,چون عیسی این را شنید، بدیشان گفت: چرا خیالات دارید 4062,و آن دو زنجیر را از طلا در آن دو حلقه ای که بر سر 4063,و بیشتر از همه اینها محبت را نگاه داشتند که محبت است 4064,زیرا که حیاتم از حزن می شتابد و سالهایم از شرارت 4065,و نير قَيس را آورد و قَيس شاؤل را آورد و شا 4066,یهوه صبایوت چنین می گوید: من آنچه عمالیق 4067,زیرا اینک من از جانب تو هستم، و درآمده ام، پس خواه 4068,زیرا که او مردی صالح و پر از روح القدس و ایمان بود و 4069,و عیسی در جواب باز توجه نموده، باز به مثل کنندگان 4070,و در سال اول کورش، پادشاه فارس تا کلام خداوند به زبان 4071,چون قحطی ای عظیم در سامره واقع شد، اینک ایشان 4072,و داود ترقي کرده، بزرگ می گشت زیرا که یهوه خدای 4073,و دو گرده و پیهی که بر آنهاست که بر دو تهیگاه است، 4074,و اگر این فخر ما را بگو، پس ما از قسم تو که به 4075,و نان نخورد و شراب و مسکرات را ننوشانید تانجات 4076,و این در نظر خداوند امرتیب نمایده است که موآبیان را نیز 4077,و خواهند گفت: از این جهت که یهوه، خدای خود را که 4078,و صورت همه حشرات زمین و صورت همه ماهی که در آب 4079,که دهان ایشان پر از لعنت و تلخی است. 4080,و نبصیان و قریه ملح و عین جدی، شش شهر با ده 4081,و چون به موضعی که جلجتا نام داشتند، رسیدند، نزد 4082,خدابرای ما خدای را تسلیم کننده است و به خداوند یهوه، خدا 4083,و بقیتی از طرق ها و چند قسمت از کشتی یعنی از کش 4084,و شمشون گفت: با فلسطينيان همراه من بیفتم و با تمام 4085,واسرائیل دست راست خود را دراز کرده، بر سرافرایم نهاد، و 4086,و نبوزردان رئیس جلادان نیز بقیه قوم را که باقی 4087,و موسی مردان قابل از تمامی اسرائیل انتخاب کرده، ایشان 4088,و هنگامی که او به خانه یکی ازفریسیان به غذا خوردن 4089,و آن گروه مختلف که در میان ایشان وهامی افتادند، بسیار 4090,پادشاه به ایشان گفت: مرا چه کار است که به تحقیق من توانم 4091,و یوشع، عمالیق وقوم او را به دم شمشیربیرون انداز نمود 4092,و من سخن خواهم گفت تا راحت یابم، لبهای خود را 4093,آنگاه کاهن زن را قسم بخور، و کاهن از زن اطلاع دهد که 4094,پس مسیح جز برای شما اثر نمی کند، هرکه از شریعت ملزم 4095,و هر چیزی که عیب داشته باشد برای شما نخواهد فروخت 4096,و تو ای عزرا، موافق حکمت خدایت که در دست تو است، 4097,موسی گفت: این است، وقتی که خداوند به شما گوشت، و 4098,زیرا که فیض خدا ظاهر شده، جمیع مردم را نجات است. 4099,و علاوه بر سر شَعّف پدر مَدمَنَه 4100,پس او راگفتند: تو کیستی، تا به آن کسانی که ما را فر 4101,زانوهایم از روزه ضعیف است و نافهایم از فشردن 4102,و دشمنان خود را تعاقب خواهی نمود، و ایشان پیش رویت به 4103,زیرا در کتاب زبور مکتوب است که اهل خانه او ویران و کسی 4104,و حابر قینی از قینیان، یعنی از بنی حوباب بر 4105,و چون آن گروه کهنه و سردار سپاه هیکل و صدوق 4106,اما والی گفت: چرا و چه بدی کرده است. پس بسیار شاد 4107,و حینی و پسران ودخترانش را گرفته، او را به شمشیر کش 4108,آیا برای پدر، باران است، یا سبب برص نو؟ 4109,زیرا خداوند به ما چنین امرفرموده، گفت که تو را نور امت 4110,و چون می رفتند، بر چهار جانب خودمی رفتند و مانند مي رفت 4111,و به شاول گفته شد که داود به قعیله می آید. و 4112,خدا را در اعلی علیین جلال عطاست، سلامتی بر خدا، بر 4113,و مرد پیر و جوان و طفل و زنان که کوچک و دختر، 4114,و جلال خدای اسرائیل ازشکایت فلکی به آستانه خانه برآمد 4115,و خدا و پدر وخدا ما عیسی مسیح خداوند طریق تو را به 4116,اگر این گروه از میان این جماعت چشمان خود را از آنیک 4117,و ایشان را به غضب و حدت، غضبی را بر امت هایی که 4118,و خداوند جاد، رایی داود را خطاب کرده، گفت: جاد 4119,و یکی را در بیت ئیل گذاشت و دیگری را در دان 4120,و گفت: بیرون از شکم مادرم بیرون آمدم و در آنجا ع 4121,و سرداری را که از مردان جنگی گماشته شده بود، و پنج 4122,و الیاقیم ناظر خانه و شبنای کاتب و مشایخ کهنه را نز 4123,و الیشع به جلجال برگشت و قحطی در زمین بود و پسران ان 4124,و در وقت شام، غلامβη خود را رخصت داد تا او 4125,و این را از من دریغ ندا نمی کند، بلکه من آن را به 4126,زیرا که به دروغهای شما، دل مرد عادل را که من او را به 4127,پس هرکه نیکویی کردن بداند و بجا نیاورد آن را بداند او 4128,و کالیب گفت: هر که قریه سفررا بزند و بگیرد، 4129,و آتشهای مثل آتش اتفاق افتاد و به ایشان داده شد 4130,عیسی به یوزباشی گفت: برو ونزد شما چنین بکنید. و 4131,عیسی بدو گفت: ای زن آنچه را که با شما و مرا می کند، 4132,و نگریستم و معایبی نبود و از خود تعجب نمودم که 4133,و تگرگ بزرگ به سوی آسمان در آسمان افتاد، وهر سنگ 4134,و امریا و ملوک و حطوش و حطوش رئیس دوم خود 4135,پس نیزچون قبول فرستاده شدم، بی تادیب روانه شد 4136,و موسی به داوران اسرائیل گفت که هر کدام از ایشان کسان 4137,و اما شما اگر به حضور من سلوک نمایی و موافق هر چه به 4138,پس پسر مرا چرانیدم و او را خوردیم و روز دیگر به وی گفتم 4139,و او خدای مردگان نیست بلکه خدای زندگان است زیرا که همه 4140,مادامی که ایشان برای تو خجالت می جویند، مادامی 4141,و از وعده خدا به ناحقانه ثابت نما و در ایمان قوی 4142,از گوشه او دور شو و انبارهای او را بگشایید و او را 4143,لیکن مرا نیکو مصلحت است که نزد خدابیاید و خداوند 4144,هر که خود را از هدیه باطل تنبیه می کند، مثل ابر 4145,و تو ای طفل نبی حضرت اعلی، خواهی بود، زیرا 4146,پس دو نفر از ministrانش که او را خدمت می کردند، یعنی 4147,پس موسی به خداوند عرض کرد: 4148,و چند نفر که از یهودیه آمده بودند، برادران را تعل 4149,خداوند راتمجید می کنم زیرا که او آواز مرا و استغ 4150,خداوند تو را از هر بدی محفوظ خواهد ساخت و جان تو را از 4151,و ساکنان سامره برای گوساله های بیت آون خوف خواهند 4152,و همه از یکدیگر متعجب شده، متعجب شده، گفتند: مگر 4153,پس سموئیل نزد خداوند دعا کرد و خداوند در همان روزرع 4154,پادشاه چنین می گوید: حزقیا شما را فریب ندهد 4155,به دست خود را بر او بگذارید. جنگ را یاد کن وبرسیار مکنید. 4156,و یکی ملک قادش و یکی ملک یقنعام کفتو 4157,و من به قول بشنوم، یعنی به قول بشنودم، 4158,و جمیع حکیمان از عملگران یعنی ده پرده از کتان ناز 4159,و اگر مرد اغوان یا گاوان یا گوسفندان یاافعی برای 4160,و سرهای خانه را پنج از طرف چپ و پنج از جانب چپ و پنج 4161,بامدادان یعقوب برخاست و آن سنگی را که برای 4162,و به حسب شریعت خداوند مکتوب است که هر ذکوری که 4163,و یکی از آن هفت فرشته که هفت پیاله داشتند، آمده 4164,چنانکه پسر انسان نمی آمد تام minister شود بلکه تا خدمت کند و 4165,که دست من با او استوارخواهد شد. بازوی من نیز او را قو 4166,ترس خداوند مخالفت ندارد، و غرور و غرور و راه بد و 4167,اینک خداوند می گوید: ای مردمان، خوابهای دروغ دیده 4168,و بنيامين گرگوری است که در صبح شکار خود را می خورد و 4169,و گفتم: قربانی های سوختنی و قربانی های سوختنی دائمی 4170,پس همچنین دروازه هیکل زیتون را برای دروازه پنجمین افرا 4171,در آن روز خداوند ساکنان اورشلیم را حمایت خواهد نمودو 4172,شنگری، ناگاه برزگری به جهت کشت کردن بیرون رفت. 4173,کلام توسخن است برای پایهایم، و نور برای راههایم. 4174,قوت او ذلیل خواهد شد. و کیش نزد او مهیاخواه 4175,و سروران را تاراج گردانیده، مجوسیان را منهدم می سازد 4176,و چون مردم او را دیدند، خدای خود را تمجید می نمود 4177,اگر دشمن تو گرسنه باشد نان بخورد و اگر تشنه باشد 4178,و واقع شد که چون حزقیای پادشاه این را شنید، لباس 4179,و در فردای آن روز شاول، قوم را هفت فرقه بلند 4180,و چون ایشان می زدند و من باقی مانده بودم به روی خود 4181,و چون حضرت اعلی برای امت ها ملکیت ایشان را به پا 4182,و جنگها را بالامی کند، و کمان را می بندد، و نیز 4183,و قربانی های سوختنی پرواریها با هدیه قوچ وخوراک 4184,وقربانی جرم را ذبح نماید، و کاهن از خون قربانی 4185,یعنی دروازه هایش به زمین فرو رفته است پشت بندگانش را 4186,و اگر ایلعاমী یا تیخیلیوس نزد تو بیایم و به 4187,لیکن چشمه یاعلی که در آن آب از حد باشد طاهر خواهد 4188,پس یوحانان بن قاریح و همه سرداران لشکرکه همراهش 4189,آسمان به شادی و آسمان شادی کند و دریا سرگرم گردد و پری 4190,آیا همه پدر را یک خدا نساختیم؟ چرا هر کدام 4191,و ابی ملک گوسفند و گاو و نوکرانی و کنیزان 4192,بنی بغوای، دو هزار و پنجاه و شش نفر. 4193,گفت: تیرها را بگیر. پس گرفت و به پادشاه اسرائیل فرمود 4194,اینک من در اینجا نزد چاه آب ایستاده ام و دختران 4195,زیرا همچنان که در یک بدن اعضای بسیار داریم و جمیع 4196,و نان پخته شده، زیرا که تا به ابد آن را پاره نمی 4197,زیرا که شما را چگونه ظاهر می نماید؟ و شما را که ن 4198,در روز هشتم، برای شما فرقه هفتم جمع خواهد شد 4199,وچون ابر فصلهای بسیار بر مسکن توقف می نمود بنی اسرائ 4200,وبه وی خبر دادند که او فاسد ایشان را بخطر خواهد ساخت و 4201,پطرس بدو گفت: اگرچه همه لغزش خورند، 4202,واگر خواب و تعبیرش را بنمایید هدایا و تبرعی عظ 4203,زیرا که همه شما را جسارت نموده وترساننده نیز شده است، 4204,لیکن اکنون خدا هریکی از ایشان را در بدن نصب کرد بطوری 4205,ایفواج اشکه هایم می درخشد زیرا که شریعت تو را نگا 4206,زیرا اگر کرنا نیز صدای نامعلوم دهد کیست که بخواهد 4207,و قوم خشک شده، به سخن گفتن شروع کردند که این گروه 4208,یهوه خدای اسرائیل چنین می گوید: به پادشاه 4209,پس الان ای یهوه، خدای اسرائیل، الان کلامی که به ب 4210,پس خداوند می گوید: الان با هم مباحثه شویم و اگر گن 4211,تا پادشاهان ایشان را به زنجیرها ببندند و سروران 4212,از این جهت، ساکنان آنها کم قوت بوده، ترسان و 4213,و اگر آن لکه براق در جای او باشدو آن به دم نی، 4214,پس نران را رها کرده، آمد و در کفرناحوم که برکن 4215,خوشابحال پاک دلان، زیراایشان به خداخواهند دید. 4216,و دیدم که ناگاه آن شاخ همراه مقدسین جنگ کرده، بر ایشان 4217,اگر فی الواقع ایشان بشنود و هر کدام از شما از راه بد خ 4218,و تمامی بنی اسرائیل بر موسی وهارون همهمه کردند، 4219,در ساعت، خونش مضطرب شد و در جسد خوددل نماید که 4220,زیرا هر که از من و کلام من خجل شود پسر انسان نیز 4221,بنابراین یهوه صبایوت خدای اسرائیل چنین می گو 4222,پس داود تابوت خداوند را در شهرداود نبرد بلکه داود 4223,ومحصولات خانه او زایل می گردد، و اموال وی در روز غضب 4224,و در دل پدرم داود بود که خانه ای برای اسم یهوه خدای 4225,اگر چشمت تو رابلغزاند، بیرون کن زیرا تو را مف 4226,و خداوند به موسی گفت: این شخص البته کشته شود. تمامی 4227,اینانند پسران صِبعون: عاده و عَنَه. اين 4228,و اعانت ما به نام خداوند که آسمان و زمین را آفرید، در 4229,پس موسی وهارون را نزد صخره جمع کرده، به ایشان گفت 4230,ای خاندان یعقوب این را بشنوید، ای خاندان یعقو 4231,خوشابحال تو ای زمین هنگامی که پادشاه ابن نجبا است و 4232,آیاخوراک خود را به گرسنگان تسخیر نمودی و مسکینان را 4233,و جميع اينها با یکدل در دعاو تضرعات وسلامتی در 4234,و چون يوآب داشج رادید که مقدمه جنگ در حضور و 4235,چونکه همدانان شمشیر را به پهلوی سرکشی می کردند و همچ 4236,و دختر مصر خجل شده، نزد قوم شمالی تسلیم می شود. 4237,پس غذا کفرگ روسا نموده، گندم را در دریا ریختند 4238,و دزدی مکن؛ و دزدی مکن؛ 4239,و ناگاه جبه مثل عفرون نامیده می شود ودست سوم آب 4240,و شمعون ایشان را برکت داده، به مادر خود مریم گفت: این 4241,پس به ایشان بگو: چون نعمتی آن را از آن برافراشته با 4242,اماشيرا از پایهای خود به خیمه یاعیل زن حَفنِي 4243,و هدیه آردی آنها و آرد نرم سرشته شده با روغ 4244,و در آن زمان یک پادشاهی تازه بر مصر برخاسته، چون 4245,و از آن یک قسمت هدیه برای هدیه افراشتاق ب 4246,و اما انساب پسران جعلاب، نود و پنج. 4247,ای خداوند برخیز چرا بیدار می شوی! برخیز چرا؟ 4248,خداوند را به شادمانی عبادت کنید، و پیش رویش با ترنم 4249,و جدروت و بیت داجون و نعمه و مقیده را که شانزده شهر 4250,و خداوند موسی را خطاب کرده، گفت: 4251,لیکن بیشتر ترقی نخواهندکرد. زیرا که حماقت ایشان 4252,پس آذوال مرا در کلام خود ثابت نما و بر من رهنگرد، 4253,و آن زن حامله شده، پسری زایید و او را چون دید که 4254,هیچ کس چون در تجربه افتد، در تجربه نمی آید 4255,و ازبنی بانی، مشلام و ملوک و عدایا و یاشوب و 4256,و به زبح و صلمونع گفت: ایشان کیانند که در تابور کش 4257,فرعون وی را گفت: از من دور شو و تا روی مرا دیگر نبین زیرا 4258,و پادشاه خادمانی که به مقابل او ایستاده بود، فرمود 4259,و اگر ایشان نبی می باشند و اگر کلام خداوند باایشان است 4260,و یوشع جمیع اسباط اسرائیل را درشکیم جمع کرد، و مشا 4261,و یهوآش به کاهنان گفت: نقد موقوفاتی که به خانه 4262,و در اورشلیم مطلع عید و آن زمستان بود. 4263,اگر این قوم به جهت گذرانیدن قربانی برای خداوند به اور 4264,و من شنیده، شنیدم اما آنها به راستی حرف نمی زدند و 4265,پس مرد کامل را موافق ابتدای و ابتدای آمرزش خود مسح 4266,و به گوش شنیدند، هنگامی که ایشان بر سفره نش 4267,زیرا که آن را از انسان نیافتم، و نه از آنکه اعتراف 4268,و داود ومردانش به قعیله رفتند و با فلسطینیان جنگ 4269,و مردم تدبیرهای عظیم تورا خواهند گفت و بزرگی شما را 4270,پس حال تمنا اینکه تبرهای سرو آزاد از لبنان رابرای من کار می 4271,و وزن تو که می خوری به وزن، یعنی بیست مثقال 4272,و نیکو به جهت اعمال نیکو نظر باشد. چونکه جوانان را 4273,ای پیران عدالت و قومی که شریعت من در دل شما است مارا 4274,و حال آنکه شکسته و چهار شکسته شد، چهار برایش به انجام خواه 4275,و پسران مملکت در ظلمت خارجی افکنده خواهند شد، ج 4276,زیرا آن کسی که بدین عمل مجید شفا یافته بود بیشتر 4277,در قربانی و هدیه رغبت نداشتی و گوشهای من باز 4278,زیرا که صخره ایشان مثل صخره ما نیست و دشمنان 4279,موآب بعد از وفات اخاب براسرائیل عاصی شده، اسرائیل 4280,و من در شهر یافا دعا می کردم، و درtrance چشمه دید 4281,لیکن اولاد پسر خواهدبود اگر در ایمان و محبت و قد 4282,و ازآن هزار و هفتصد و هفتاد و پنج مثقال قلابها 4283,و دریاچه ریخته شده را ساخت که ازلب تا لبش ده ذراع بود 4284,گفت: بگیر. پس دست خود را دراز کرده، آن را گرفت. 4285,بنابراین خداوند یهوه چنین می گوید: به حیات خودم 4286,و عهد سلامتی را با ایشان خواهم بست که وحوش غریبان را 4287,و تو والی والی ادراک نخواهی کرد زیرا برادر توست 4288,و نصیحتی را فراموش کردی که گفته است زیرا که ای پسر من 4289,و ناگاه علامتی دیگر در آسمان پدید آمد و اینک اژدهای 4290,پس از زمین تو بگذریم ومزرعه یا تاکستان را نخواهیم کوب 4291,خداوند عدالت ما را زاییده است. پس بیایید و در صهیون 4292,و میخا بدو گفت: ازکجا آمدی؟ او در جواب وی گفت 4293,و مثل پدران خود و خصوص مثل برادران خویش که به یه 4294,و بقیه پسران قهات، از قبایل سبط افرایم و از سب 4295,و به مادران خویش می گویند: غله و شیره کجا است؟ 4296,وراء او را نخواهم تراشید و نه فخر و نه مغز او را 4297,زیرا می گویید کجاست خانه امیر ومساکن امور شریران؟ 4298,و داود به ابیاتار گفت: روزی که دوآغ ادومی در آن 4299,هیچ خدای غریب در تو نخواهد بود و خدای بیگانه ای 4300,و اما من نیز چشم خود را نخواهد نگریست و رحمت 4301,و خداوند گفت: اینک نزد من مکانی است و تو بر صخر 4302,وحی درباره صور ای کشتیهای ترشیش ولوله نمایید زیرا که 4303,بنابراین خداوندچنین می گوید: شما مرا اجابت ننموده و 4304,پس ارمیا طوماری دیگر گرفته، به باروک بن نیریای کاتب سپ 4305,و راهگذاران او را نهیب می کردند تاخاموشی نماید. و دیگران 4306,مثل ایامی که یهودیان از دشمنان خود آرامی یافتند 4307,و یوشع به حضور خداوند در شیلوه برای ایشان قرعه اند 4308,و پسران بئرش: زَمirah و يوعاش و اَل 4309,و روح نیکوی خود را به جهت تعلیم ایشان دادی و من خ 4310,و بالاق بن صفور، تمامی کاری را که اسرائیل با امور 4311,و یوشع گفت: از این خواهید دانست که خدای حی حام با شما 4312,ای خدایم جانم از من بغض می دارم. بنابراین تو را از 4313,و خداوند به نحوی که مرا گفته بود براي او عمل نموده است 4314,ای خداوند اجل مرا آواز مرا و پیمایش روز را که چه می شود 4315,و تاج قرمز را از کتان نازک، و تاجهای کتان ناز 4316,و در میان امت ها عمل نیکو بداندیش شده، چنانکه چون خصم 4317,پس انبارهای تو به فراوانی پر خواهد شد و قوتهایت به ع 4318,و کوچک را پسری زاییده، او را بن عمی نام نهاد. 4319,"و به ایشان گفت: ""مامی به سبب سخت دلی که دلت" 4320,آیا این داود نیست که درباره او با یکدیگر رقص کرده، می سر 4321,عیسی گفت: ای پدر اینها را بیامرز، زیرا که نمی دانند 4322,یحیی بدو گفت: ای استاد، کسی را دیدیم که به اسم 4323,و ببین که یهوه صبایوت چنین می گوید: شهرهای 4324,و چون ایشان نزد یبوس رسیدند، نزدیک به غروب بود 4325,و وصایای ایشان راست است و دل راشادمان می باشد. فرمان خدا 4326,و ملاحظه کرده، دیدم که مثال هیزم و صورت و نشان 4327,چون فوجی برندگان ایشان بی سزاهابسوی خانه های ایشان بی س 4328,و چون حوشای نزد ابشالوم رسید، ابشالوم او راشنید 4329,آنگاه خداوند می گوید: چونکه پدران شما مرا ترک کردند و خدا 4330,و آن دو شهر از زن خودسوال کرده، گفت: اوخواهر من است، 4331,و داود اسباب صرفا دسته ها را دردست اسبان گرفته، 4332,و ترش روی زبانها خشک می شود و آواز مغروران ازد 4333,زیرا روزی خواهد بود که دیده بانان بر تلها افرایم 4334,و یک بز نر بجهت قربانی گناه. 4335,و چهل تازیانه او را بزند بر او ونه می چکاند، 4336,بلکه ملکوت خدا را اول وصیت کنید و عدالت وی را وعدالت او 4337,و شخصی وی راگفت، اینک مادر تو و برادرانت بیرون ایست 4338,که اعمال عظیمی می کند یعنی چیزهای عظیم که از 4339,و بطرف مغرب چهارهزار و پانصد و سههزاردر یکی گوشه 4340,و در دهم این ماه هفتم، محفل مقدس برای شما باشد، 4341,و بر سر يوآب و بر تمامی خاندان پدرش آرام بگذار 4342,و طول طولی یک ذراع و وسط شش ذراع و 4343,و چون اَراميان ديدند که به حضور اسرائيل برده شد 4344,خداوند تمامی مسکن های یعقوب را هلاک کرده، خو 4345,و پسر در آن به حضورخداوند مثل رئیس نان در 4346,و یحیی ایشان را جواب داد: من به آب تعمیدمی دهم 4347,بیاید و بشنوید جمیع یتیمان خدا را بشنوید. آنچه 4348,و خداوند را به سبب رحمتش تشکرنمایند و به سبب کارهای 4349,لیکن تو می گویی: چونکه بی گناه شده ام، هر آینه 4350,و در فردای آن روز روحی از خدا از جانب خدا تفقد نموده، در 4351,ای خداوندآسمانهای خود را برافراز و به زیر بیا. کوهها 4352,خداوند از میان آتش تو سخن گفت. آواز کلام را شنیدی و 4353,پیش روی خداوند زیرا که می آید و برای داوری جهان می آید 4354,به درستی که جزیره ها و کشتیهای ترشیش اول انتظار مراخواه 4355,و گفت: به درستی که برکت خواهم نمود و برکت خواهم داد و 4356,و آنچه را که من در تاریکی به شما می گویم، در نور بیان 4357,و در هر گونه کار خود وظیفه تو را ذکرخواهم نمود. 4358,زیرا که یهوه حضرت اعلی، در میان تمامی جهان یه 4359,ای خدا، خاموش مباش! خاموش مباشید! خاموش مباشید! خدا 4360,و باز عیسی ایشان را خطاب کرده، گفت: من نور عالم هستم. 4361,و به آتش رابسته و مجلس بندگان وخیمه اجتماع و اسباب او 4362,لکن الحال ایمان و امید و غرور در این سه منقسممی شوند 4363,و تو در دل خود گفتی: به آسمان صعودنموده، کرسی خود 4364,و ناظران مزرعه در جهت بهیمه زمین افرایم بن ه 4365,مicah وی راگفت: همراه من به سلامتی و پدر و کاهن باش 4366,و آیاخدمت روح به جهت افزوجاج زیاده پیدا نخواهد 4367,از سبطبنی شمعون شموئیل بن عمیهود. 4368,انسان مانند بطالت است، و روزگار او مثل سایه ای که باید 4369,آیا مرد حکیم دل حکیم هستی یا از فریبنده ای دیگر؟ 4370,و بر صحران در صحرا بنا نمود وادوران بسیاری اخراج نمود زیرا 4371,و به نزد وی آمده، گفتند: آغلها رااینجا برای 4372,خداوند چنین می گوید: به سبب سه و چهارتقصیر یه 4373,و ایلیا به الیشع گفت: اینجا بمان زیرا خداوند مرا دور 4374,و قاصدی که برای طلبیدن میکایا رفته بوداو را خطاب 4375,و یعقوب عصای سبز و برف و شطیم با او گرفت 4376,او جواب داده، می گوید ای فرقه بی ایمان تا به کی 4377,اکیلا، ای محبوب من در خداوند، به ملاقات آمیز روغن 4378,آیا خدایان امتهایی که پدران من، ایشان راهلاک ساختند، 4379,واو را استهزا کنند و تازیانه زنند و آب دهان بر وی 4380,کسی در معون بود که اموال او در کرمل بود، و آن مرد ب 4381,و انبیای آنها ایشان را به خاک فرستین زده و بط 4382,بامدادان امروزمهی ضعیف خواهد شد زیرا که آسمان سر 4383,و به تمامی دل فریاد کردم و مرا اجابت فرما زیرا فرای 4384,پس پناه روی می کند پیش روی خرابی می خرامند و روح گوناگون 4385,و پادشاه مصر به قابله های عبرانی گفت که نام یکی شفره 4386,خداوند بزرگ است و کبیر، حمد او را ذکر می نماید! 4387,بر دیده بانگاه خود می ایستم و مرا بر برج می بندیم و 4388,و دستهابر رسولان افکنده، ایشان را در زندان انداخت 4389,و در روز دوازدهم، اخیرع بن عینان، سروربنی نف 4390,و با ما اهل لباس بران و پیران با ما هستند که زیادتر 4391,و خویشتن را منحرف ساخته، خویشتن راترک نمود تا فق 4392,و در آن روز جاد نزد داود آمده، گفت: برآی، مذ 4393,پس برای تعجیل در اینجا هان، ازجایی که می توانم 4394,و بقیه وقایع شلوم وراه دعوایی که کرده بود، اینک 4395,و دوش داشتند او را در آنجا بیداریدند. 4396,لیکن ایشان نشنیدند بلکه گردنهای خود را سخت ساختند، 4397,و الان ای یهوه، خدای من، تو بنده خود را به جای 4398,و پادشاه آن جماعت را اجابت نکرد زیرا که این امر 4399,او ایشان را گفت: مغرور مشوید، عیسی ناصری را که مص 4400,و اگر کسی به دم شمشیر می افتد، نتوانست وتری یا 4401,مثل نشان شوید شوهران، زنان خود را محبت نمایید و 4402,و یهودیان بدو گفتند: الان دانستیم که ابلیس دیروز 4403,اما شما ای برادران در ظلمت نیستید تا تو را در روز دزدگردان 4404,خداوند را حمد گویید زیرا که نیکوست و رحمت او تا 4405,و بجهت لشکر آسمانها بسیار بزرگ می شد ومذبح 4406,و در سال یازدهم صدقیا پادشاه، شهر تا سال یازدهم 4407,پس بیدار باشید و بخاطر می آورید که مدت سه سال شبانه روز 4408,و به حضور خیمه اجتماع، به سرافرازی که سلیمان در اورش 4409,و الان ای اسرائیل، یهوه خدای شما را از چه چیز 4410,و عمالیقیان و کنعانیان در دره بودند، و فردا بر 4411,و چون پطرس زیر پادشاه بود، یکی از خواجه سرایان 4412,و تو را به حفره فرود آیند و قتل مقتولان را در دل 4413,و اگر از نوبه خودطاهر شده باشد، آنگاه هفت روز او ا 4414,پس از زندان بیرون شده، به خانه لیدیه بیرون شدند و 4415,عیسی در دل خود فکر نموده گفت: ای کم ایمانان چرا در 4416,و واقع شد که در روز هشتم، موسی هارون و پسرانش و 4417,و اوامر و فرایض و احکامی که یهوه خدای شما، 4418,و سبط لاوی را مشمار، و حصه ای در میان بنی اسرائ 4419,پس تمامی یهودیان از هرجایی که پراکنده شده بودند 4420,و او را دیدم، نزد پایهایش به بد افتادم، و دست راست 4421,آیا خدامی داند که من به دست خود خدا هستم و نه خدا از دور 4422,و چون پطرس هنوزاین سخنان را گفت، روح القدس بر 4423,و چشمانش به شراب سرخ و دندانش به شیر و دندانهای 4424,ای سلاطین قوم ها با هم جمع شده، قوم خدای ابراهیم 4425,همچنین شما نیز چون به جهت عطایای روحانی غیور 4426,و خداوند یهوه می گوید: به لاویان کهنه که از ذر 4427,ای خداوند هان این را به چه کسان کردی ملاحظه نما، آیا 4428,و چون از کشتی بیرون شد، فی الفور آن کسی که روح پل 4429,آنچه را که متکبران در باره اش متعجب می شوندخجالت خواه 4430,و بار دیگر کاه به جهت خرابی چوب، دیگر به قوم مدهید 4431,و تمامی قوم در عقب وی برآمدند وقوم نای نواخت 4432,زیرا خداوند یهوه چنین می گوید: به تو مثل این عمل 4433,چنانکه کسی با همسایه خود به جنگل داخل شده، به چرم 4434,و ایشان را برحسب قبایل بني مَنَّسي ابن 4435,و لوط چشمان خود را بلند کرده، تمام وادی اردن را 4436,و عیسی از هیکل بیرون شده، برفت. وشاگردانش پیش آمد 4437,گفت: من هستم خدای پدر خود، ونمی ترسند که به مصر 4438,زیرا که رحمت را خواستم نه قربانی را؛ و معرفت خدا 4439,به لبهای خود کرنا بگذار، و چیزی مثل عقاب به ضد 4440,و گوساله ای را که ساخته بودند، برداشت و به آتش سوخته 4441,و آنانی که گریه می کنندچنان که گریه نمی کنند و آنانی که 4442,آنگاه از آسمان بشنو و گناه قوم خود اسرائیل را بیامرز 4443,و کمان خود را زه کرده، مرا برای تیر نشانید. 4444,"پس سبوی خود را از کتف خودکشته، گفت: ""نوشو شتر" 4445,ای فرزندان، محبت را درحقیقت فقط محبت بنماییم، 4446,و هر مضحکه برای آن زمان عجیب بلکه هولناک منظر 4447,و با گله ها و رمه های خود برای مسألت خداوند خواه 4448,اما چون مرد عادل از عدالت خود برگردد وبه طوری که مک 4449,و ظلم خشم را برمی انگیزد، اما محبت، تمام 4450,و تمامی ده یک زمین چه از تخم زمین چه از میوه درخت، 4451,و به مجرد رسیدن اپلس در قرنتس، پولس از برجهای 4452,پس آنچه به شما می گوییم، آنچه به شما می گوییم، چهار مرد 4453,و یهویاداع با تمامی قوم و تمامی قوم، و 4454,شهادات تو را تا به ابد ذخیره کرده ام زیرا که آنها 4455,و هنگامی که تمامی قوم به این ترتیب گذشتند، 4456,و من در خیمه تو تا به ابد ساکن خواهم بود و بر پشت 4457,عیسی گفت: اگر بخواهی کامل شوی، برو و آنچه داری بفروش 4458,و از آنها، اینها را بخورید، یعنی ملخ، بعد از 4459,و زَبَديا و عارَد و عانَر و ع 4460,ومثل گردباد خواهی آمد، ومثل ابری که زمین را پوشانید، 4461,زیرا مرا که ظالم من است، چونکه اسیران را فریبنده 4462,و تو نیز مست شده، مست و خاموش خواهی شد و به سبب د 4463,خدا از تیمان، یعنی قدوس قدس از جبل فاران، 4464,و دام خود را بر او خواهم گسترانید و او را در کمند من 4465,و هر که گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه می گوید. 4466,و شام بود و صبح بود، روزی پنجم. 4467,بنابراین به جهت دامی خودقربانی می گذراند و به جهت 4468,و ایشان را واگذاشت که از همه آنانی که ایشان را به اسیری 4469,این بیست سال با تو بوده ام، و میشها و بزهایت 4470,و بعد از آن کسی بیرون رفته، رسانه ای لاوی را که بر 4471,اگر پسری از اهل آنچه پدر باشد، از گاو خواهد 4472,و برکت رااز دست یهوه، یعنی عدالت را از دست خدا 4473,"عیسی در جواب ایشان گفت: ""خدا را ایمان آورید.""" 4474,و من حاضرم. نزد خداوند و انتقام موقوف بر من شهادت 4475,و همه نخست زادگان زمین مصر از نخست زاده فرعون که بر کر 4476,و پیاله های وچنگالها و آنچه از طلا و نقره و نقره 4477,و ظلم عصای شرارت شده، و هیچ کدام از ایشان با 4478,زیرا می گوید که تو را در روز قبول اجابت اجابت شنیدم و 4479,آنگاه یهویاداع کاهن، یوزباشیها را که بر لشکر 4480,و در فردای آن روز، پُورَح، يرِيام را از 4481,و باز سردار پنجاهه دیگر را با پنجاه نفرش نزد وی فرستاد 4482,و آن دو فرقه شما یعنی هر که در روز سبت بیرون رود 4483,بنابراین اگر چه من یا ایشان بودند، موعظه کردیم و 4484,چنانکه رئیس کهنه مرا و تمامی رجاسات مشایخ که از 4485,و پوست من برمن می خفته، واستخوانهایم به حرارت سوخته 4486,و خداوند موسی را خطاب کرده، به موسی گفت: 4487,عیسی در جواب وی گفت: آیا تو معلم اسرائیل هستی و 4488,و ایشان را قدغن فرمود که از او کسی را خبر ندهند. 4489,و آب از دریا نخواهد برخاست و نهرها و بحره خشک خواه 4490,گفت: نزدیک بیاور تا از شکارپسر خود بخورم و جانم تو 4491,در امید شادی کنانمود و در کمال تحمل، در کمین سلام 4492,پس از آن روز به بعد مشورت نمودند تا اورا آلت یابیم. 4493,و از آنجا برخاسته، به سوی باره یهودیه و آن 4494,زیرا هنگامی که ناتوانیم و زورآوریم و زورآوریم 4495,و برای تعلیم دادن که چه وقت نجس بود و چه وقت طا 4496,تا باران زمین خویش را در موسمش خویش به تو خواهم داد، اول 4497,ای پسر انسان آیا بر ایشان حکم دهی؟ آیا بر ایشان 4498,اینک چون دیوار خواهد افتاد، به تو نخواهد گفت: кой 4499,و اما شما برای انبیا و ادیان وخوابها و لعنتها و 4500,و او تا به پیری، اما به پیری، تو را خواهم برافراشت 4501,پسران يهودا: عِر واُونان؛ و عَر وا 4502,وبعد از انقضای روزهای چند، چون که نه باران در زمین ن 4503,اینک ای خداوند که در تنگی هستم! گلوی من در اندرون من 4504,و گفتند: نزد این قوم برو و بگو در شنید و ممکن 4505,پس چون صاحب تاکستان آید، پس بدان دهقان چه خواهد کرد 4506,و دشمنان خداوندمنهشان شکسته خواهند شد. از آسمان ایشان 4507,و در همه ولایتها در هر جایی که امر و فرمان پادشاه 4508,و خانه خداوند برای خداوند بنا کرد، طولش هفتاد ذ 4509,و پنجره های آن و دوازده سبد آن، موافق پیمایش دروازه 4510,خدا قادر مطلق شما را برکت دهد و شما را بارور و کثیر 4511,و شیربچه و مشروبها و خمیرمایه و شراب و آرد 4512,و اگر این قوم را مثل یک شخص کشتید، طوایفی که 4513,زیرا که بوسیله فیض نجات می یابید از ایمان و خودداری 4514,و هرچیز گذشته و وقت خواهد بود کارهای عجیب و 4515,و یفتاح تمامی مردان جلعاد را جمع کرده، با افرایم 4516,و من اعمال عظیمی به من انجام می دادم و خانه ها به 4517,و آن برای داشتن خدای حی زشت به دستهای نمک مرغ 4518,اوچکچک خود را از من بگیرد و هیبت او مرا هراسان نکشد. 4519,و اعمال ایشان را برای مگرداندن خدای خود آماده نخواه 4520,و عرضش را از برابر دروازه پایینی تا برابری صحن اند 4521,در کثرت اندیشه من در اندرونم لذت راتمی بخشد 4522,و دست خداوند بر اهل اشدود سنگین شده، ایشان را تباه ساخت 4523,و کاهن هیچ میته یا دریده شده ای بخورد، خواه بهایم و 4524,و خداوند یهوه می گوید که من بار دیگرروی خود را از ایشان 4525,و عید خیمه ها را بعد از جمع کردن تو از خرمن و چرخشت 4526,زیرا که چون به خانه داخل شدند، بر بستر نشسته، او را 4527,و تمامی قوم، یعنی مردان جنگی که با وی بودند 4528,پس شما مثل سپاهی نیکوی مسیح عیسی سخت می باشید. 4529,و لیکن چون تو را می شناسم که در هر حکم و مباحثتی 4530,آیا با تو عهد خواهد بست و آیا او را همیشه اراده خواه 4531,پطرس در جواب وی گفت: اگر همه چنین به سبب شما 4532,و بابلیان بجهت او به گور راه می رفتند و او را به 4533,و آن کمربند را که بر کمر خود است خریده، برخیز و 4534,و چون به اورشلیم رسیدیم، برادران ما را به شورش آوردند 4535,وبه نهجی که برگشته، به طوری که برگشته بود موافق ا 4536,وحفارایم و شیئون و اناحره. 4537,و اژدهای پیش روی ایشان آمده و شکسته و از دروازه گذشت 4538,پس در قیامت، زن کدام یک از ایشان در قیامت است، زیرا 4539,تمامی شهرهای بیابان و تمامی باشان و همه باشان به 4540,آنانی که شریعت را ترک کرده، شریران را تسبیح می خوانند، 4541,و ایشان درجواب وی گفتند: می توانیم. عیسی بدیشان گفت: 4542,و از میان آنها مر层 های آسمانها مکانی برای سکونت ایشان 4543,در ساعت نهم، فرشته خدایی را دید که نزد وی می آید 4544,زیرا چه فخر دارد اگر تو چون گناه ورزیده، ناچ 4545,و اگر ذبیحه سلامتی برای خداوند بگذرانید، آن را 4546,و موسی لباس هارون را برهنه کرده، بر پسرش العازار 4547,ای حبیبان، هرگاه خدا ما را در این طریعت محبت می نمود 4548,وقتی که نگران شوم احدی نیست، بلکه درمیان ایشان مش 4549,و خداوند وی را گفت: در دست تو چه چیز؟ گفت: عصا. 4550,و ابشالوم اخیتوفل جیلونی را که مشیر داود بود، 4551,گناه کار روان کنندگان از زمین نابود خواهند شد و شریران دیگر. ای 4552,ای خداوند نزد تو فریاد برمی آورم و گفتم که تو ملجا 4553,اما شاگردانش او را سخنی جواب نداد لیکن شاگردانش آمد 4554,و بعل حانان مرد و هداد جازر می ماند. ونام شهرش 4555,یعنی زمینی که خداوند پیش روی جماعت اسرائیل، آغل 4556,و کسان داود وی را گفتند: اینک موافق روزی که خداوند 4557,در من بمانید و من در تو. چنانکه میوه اش در مو نمی توان 4558,و به ایشان گفت: شما چه صلاح می بینید که به این قوم م 4559,زیرا که همچنین شد که بنی اسرائیل به یهوه، خدا 4560,وششمين عُوبيل و هفتمين داود. 4561,هرکه به زبانی سخن گوید، خویشتن را بنا می کند، 4562,و در آن زمان خداوند سبط لاوی را جدا ساخت تا تابوت عهد خدا 4563,چنانکه خدا سدوم و عموره وشهرهای آنها را غصب نمود، 4564,و از سکوت کوچ کرده، در ایتام که به کنار بیابان است، فر 4565,و میکای مورشتی در روزهای حزقیا پادشاه یهودا 4566,من از سوالکنندگان سوال کردم و از طلبندگان مرا یافت شده ام. 4567,لکن گناه از حکم فرصت محض برای من هر قسم قر 4568,زیرا جمیع احکام اوپیش من است و فرایض او پیش روی من بود 4569,آبهای بسیار محبت را نتراشدبلکه سیلان آن را فرو نمی 4570,آنگاه فیلپس به شهر سامره رفته، درباره مسیح موعظه می 4571,و موی را از سرهای موی خود مپز، و کف ریش خود 4572,اما چند نفر چون مصیبت نداشتند و ایمان نیاوردند 4573,به ایمان یوسف بعد از وقایع بنی اسرائیل به ایمان 4574,و زمین ایشان از نقره و طلا پر خواهد شد و خزانه های 4575,پس آن وقت برخاسته، دوازده نفر از بنیامینیان که از 4576,و هر که انجیر را نگاه دارد میوه اش را خواهدخورد، پس هر 4577,پس بخشد تو را به ترشیت جت هدیه برابر کنید که خانه 4578,و یکی از کاهنانی که از سامره کوچانیده بودند، آمد و 4579,و گفتند: کدام یک از اسباط اسرائیل است که به مصفه نز 4580,ایستم نظر خزنده خود را در ترس نظر کن. 4581,تاجهان زمین را به قوت خود ساخت. ربع مسکون را به حکم 4582,و همه حصارها را بنا کردند و هرکس بیک دست کار می کرد و یک 4583,و قاصدی آمده، بدو گفت که روسای پسران پادشاه را 4584,و او ایستاده، تمامی جماعت اسرائیل را به آواز 4585,پیلاطس وصیت نمود که هر چه خواستندشود بشود. 4586,پس الان ای اسرائیل، به فرایض و احکامی که من به شما 4587,و ده نفراز صد و صد و هزار نفر یعنی ده هزار 4588,و ایشان در زمین کلدانیان کشته شده، در کوچه هایش خواهند 4589,زیرا که نمی توانیم بلکه آنچه دیده و شنیده ایم آن را ب 4590,پس موسی همه مشایخ اسرائیل را خوانده، به ایشان گفت: 4591,که برای گناهانم مسالت می نمایی و برای گناهانم تجسس 4592,"چونکه گفتی: ""تا به موت عهد بسته ایم و با هاویه" 4593,در جایی که قربانی سوختنی را ذبح می کنند، قربانی 4594,و حد ایشان از بعله به سمت مغرب به سوی کوه سعیر 4595,و دل داود بعد از آنکه او قوم را شمرده بود، او را سخ 4596,وگاوان شهر شهر مرا یافتند. ومرا زدندو مرا مجروح ساختند 4597,یحیی را نزد هفت کلیسایی که در آسیا هستند. جلال 4598,پس الان خدا راشکر باد که پیوسته ما را در مسیح شادی می کند 4599,چنانکه غبرها پراکنده شوند، همچنان یهوه صبا 4600,زیرا که در دست خداوند کاسه ای است و شراب سرخ است و پر 4601,و بلعام به بالاق گفت: در اینجا برای من هفت مذبح ب 4602,و لیه باز آبستن شده، پسر ششمین برای یعقوب 4603,گفت: تو غریب هستی! تو نیز غریب هستی! از این جه 4604,پس چون بر فقیران حکمرانی کنید و از او طیره ها راخواه 4605,و آن قاتل به روشنایی برمی خیزد و فقیران و مسکینان را 4606,همه کارهای من را از مسیح که مرا تقویت می دهد، می توانم 4607,بنابراین هرآنچه برای مردم در راه تو اندیشه کنی از 4608,پس خداوند تو را दायریت وکلای خواهد کرد و تو را در امر 4609,و در روز دهم ماه پنجم از سال هفتم، بعضی از مشا 4610,و پادشاه امر فرمود تاآن کسانی را که به دانیال مدعی 4611,پس داود وکسّان خویش نزد شهر آمدند و اينک به آ 4612,و او در میان مردگان و زندگان ایستاده بودند که وبا رفع 4613,و این سخنان مرا که به حضور یهوه نموده بودم، شب و 4614,و آن مردان، ارمغان را برداشته، و نقدمضاعف را بد 4615,و تو را خرابه های ابدی خواهم ساخت تا شهرهایت مسکون نشوند 4616,این همه را دیدم و به هر منافعی که زیرآفتاب کرده شود 4617,ای اریابل از جوزان تا بیرون. 4618,و گوشهای خود را از حق باز می دارند و به موعظه می پذیرند 4619,تاحتی هفتاد، یعنی نزد خداوند علاوه بر هدا 4620,و تا خود را از دام ابلیس که به واسطه او به اسیری برده می 4621,و سامره بته جتی خود را بیرون خواهد کرد. خشم من بر 4622,و کلام خداوند بر من نازل شده، گفت: 4623,و یهویاداع کاهن، یوزباشیها را که سرداران فوج بود 4624,این کیست که از ادوم با لباس سرخ ازبصره می آید؟ 4625,و سفره را حاضر کردند، ایشان چرخ را گسترانیدند 4626,و مصریان را در میان امت هاپراکنده و در میان کشورها متفرق خواه 4627,آنگاه سلیمان گفت: خداوند می گوید که در تاریکی غلیظ 4628,و چون این را شنیدیم هم می شنویم، هم اهل آن 4629,"او وی را گفت: ""برادران تو آمده و پدرت گوساله پرواری را" 4630,نه آنکه اوهستیم، بلکه تا خود را برای خود نمونه 4631,و هر دو برای قراولان فلسطینیان خویشتن را منکشف 4632,و دیدم که ناگاه اسبی سفید و سوارش را یک چنین دارد و 4633,اما او از رحمت ایشان پر شده، ایشان را هلاک گردان 4634,و مرا مثل چشم چشم تو نگاه دار و زیر سایه بالهای خود 4635,زیرا که احکام مرا ترک کردند و به فرایض من سلوک ننمودند 4636,و این برای شما در پشتهای شما فریضه دائمی باشد که در همه 4637,و آن را به طلای خالص در افراشته شده، گرداگردش 4638,و ربشاقی گفت: آیا آیا آقایم مرا نزد آقایت 4639,همچنین تو را از امراض فسحت به مکان وسیع از مکانی که 4640,تا مولود کنندگان مرا دولتی واقر سازم وخزانه های ایشان 4641,و کالیب بن یفنه به حسب فرمان خداوند الیشع، شهرار 4642,آنگاه من نیز به خلاف شما رفتار خواهم کرد و من نیزشما 4643,او گفت: به تو چه ادا کنم؟ یعقوب گفت: چیزی به 4644,و او را در آن میان دریا یافتند، بدو گفتند: ای استاد 4645,و هرکسی که لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک 4646,و داود خواهش نموده، گفت: کاش آن یک آب ازچشمه 4647,تا کران روشنایی زمین را فرو گیرد و شریران از آن خویشتن را 4648,و از کاهنان يدَعيا ابن يوعُوبِي، 4649,زیرا که توکل یهوه بر توخواهد بود، و پای تو را از 4650,این است نامهای پسران هارون کهنه که مسح شده بودند و آنها 4651,و پادشاه ایشان را در هامون اردن که در میان سکوت و 4652,آنانی که به خارها ریخته شدند و خارها به آن می رسیدند و 4653,و اَمير اَهولِيبَامَه و امير اِيل 4654,خداوند یهوه چنین می گوید: چونکه ایشان تو را می 4655,پس خوابی دیدم که مرا ترسانید و فکرهای بر بستر من و روی 4656,و اما شمعون، شلومیئیل بن صوریشدای. 4657,و در هر سری از اموری که در اسرائیل واقع شد، با یک 4658,و تو قوم خود را بسبب ناقص خود اسیر نموده، توانگری خود 4659,و جمیع فرشتگان و پیران به گرد تخت ایستاده بودند و 4660,وبرادران او شمعیا وروئیل و مللای و جلاتی و نعمای 4661,سخاوت نیکویی احمق را نمی بلعد، و چند مرتبه تا غ 4662,و بوزن آن، هفتاد وزنه و دو هزار و چهارصد مث 4663,آنگاه از رشته ها تاکستانی می کنم و چیزی را که از 4664,زیرا که پادشاه بابل بر شاهراه، به سر دو راه ایستاده 4665,پس ابیملک نزد او از جرار رفت و دوست او اغکه وفیکول 4666,و شاول ومردانش برای جاسوسی او رفتند. و چون دا 4667,بنی بیصای، سیصد و بیست و سه. 4668,و واقع شد که چون پادشاه شد، تمامی خاندان یربع 4669,اما چون از مصیبتهای خود مرده بودیم، ما را با مسیح 4670,و اما امت هایی که گردن خود را زیر یوغ پادشاه بابل می 4671,و به پدر خود گفت: آقایم خشم ندادم که به روی تو 4672,سنگی را که معمارانش رد کردند، همان سر زاویه گردید. 4673,پسرش قعّي و پسرش اُزِّي و پسرش عُ 4674,اما پدرزنان خود را فرمود که جامه بهترین را بیرون برند 4675,و فلسطینیان با اسرائیل جنگ کردند ومردان اسرائیل از حضور 4676,عیسی به وی التفات نموده، گفت: اسم تو چیست؟ گفت: 4677,و به ایشان گفتم: هر که طلا باشد، به من بگذرانند. پس 4678,اگر انگورچینان نزد تو آیند، آیا بعضی خوشه 4679,و بعد از آن همه بنی اسرائیل نزدیک آمدند، و هر آن 4680,پس با دل خود مشورت کرده، با بزرگان و سروران مشاجره نموده 4681,و خداوند مرا گفت: برخیز زیرا که این قوم تو که از مصر 4682,زیرا که با مواشی و خیمه های خودبه حرکت آمدند و مغاره 4683,وای بر تو ای موآب برای خود ای قوم کموش که پسران و 4684,دانستیم که خدا با گناهکاران سخن نخواهدنمود، بلکه 4685,و عزیزا عمال را آورد و عمال ، آمون را آورد و آم 4686,و قربانی های خدا روح شکسته شده است. خدایا دل شکسته و ض 4687,و آن مردم شبانان هستند، زیرا تجارت ایشان به شبکه پدید 4688,و ایشان تمامی حدود اموریان را از ارنون تا بیوق و 4689,پس یوشع روبینیان جادیان و نصف سبطمنسی و نصف سب 4690,اما هرکس کاری خود را به جا آرد، آنگاه در خود شادی می کند 4691,پس من گفتم: ای خداوند تا به کی؟ او گفت: تاوقتی که 4692,و اگر کسی عادل باشد و انصاف و مجرم عمل نماید، 4693,هر که از او می باشد او را استدعا نمایید و هر که اسم او را می 4694,تا دانسته شوند که ایشان حکم بدند بلکه به راستی داوری 4695,و روز اول از عید فصح که فصح را کشته اند، شاگردانش 4696,کاش که دل در ایشان ظاهر شده بود تا از من بترسند و 4697,وچون آفتاب طلوع کرد، مضطرب ماندند، زیرا که 4698,و این حد به تابور و شعاوریون و بیت شمس رسید و حدود 4699,و تمامی قبیله ای که تمامی قوم ها در آسمان وزمین 4700,زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد 4701,و می دانیم که داوری خدا بر آنانی که مرتکب چنین زکات 4702,پس چیزهای خود را به زیر می رباید تا کوزه گر باشد تا آن 4703,بر راست من بنگر و ملاحظه کن زیراکه کسی به من خطا 4704,پس گفت: پسر یگانه تو اسحاق را که او را دوست می داری 4705,آنگاه دست خود را بکشی، و چشم تو ترحم را نخواهد داشت 4706,"و بوعز وی را گفت: ""در عصرحاضر بیاید تا از نان" 4707,نیک یا بدی را نشناسید، و خوب نخورد، و 4708,ایشان مثل گله برای هاویه معین شدند. و صبحگاه 4709,و پسران ایشان را مثل ستارگان آسمان کثیریدیدی و ایشان 4710,که در نظر خود صاحب تدبیر دروغگو می شود، اما ترسندگان خداوند 4711,تا جمیع دشمنانت را ازحضورت بردارید، چنانکه خداوند 4712,و یتیر را با نواحی آن و شتموع را با نواحی آن. 4713,گفت: خداوند می گوید: به نوع خود قسم خوردم چونکه 4714,و چون پادشاه از دمشق آمد، پادشاه مذبح را دید. 4715,پس شاگردان او گفتند: یا سیدیاده اگر خوابیده است، به 4716,و اسرائیل این سرود را نواخته، گفت: ای خیر. ای 4717,زیرا فکرهای عاقلانه افضلی از احمق چه؟ و فقیری 4718,زیرا اینک من کلدانیان را برمی انگیزانم که تلخ وهول 4719,این کلام انتها است: ای دانیال! فکرهایم بسیار مرا 4720,این را بیاد آورید و مردانه اعتنان نمایید. باز به یاد آورید 4721,ترس خداوند چشمه حیات است، تا لنگ موت را ازدامهای موت 4722,و شما برای وی ضامن خواهید داشت. پس او را از دست من 4723,ای حشبون آهو زیرا که عای کاهیده می شود. ای 4724,و چون زمین را به خرد را تقسیم کرده بودند، بنی اسرائ 4725,پس برخیزید و شادی نماییم و او را تمجید نمایی، 4726,چرا حسد می نمایی، ای کوه مرغ درکوه بلند که خدا 4727,زیرا که شاگردان او به شهر برای خرید خوراک به شهر رفتند. 4728,پس اگر در زمانی که شوهرش باشد، ملحق شوه بشود، 4729,و پادشاه آشور، اسرائیل رابه آشور و درحبور و 4730,و گوشت غريگان و گوشت رؤساي گوسفندان و گوشت 4731,و یوسف، پسران سوم افرایم را دید، و پسران 4732,زیرا گفتی چه منفعت به تو خواهد بود و چه سودابه جز 4733,پس زبول به وی گفت: الان زبان تو کجاست که او را بندگی 4734,و اگر بسیار آرم، تا بدانید چگونه مردم در خانه خدا 4735,و هنگامی که سفر به ما می رفتیم، آن دختری روح تف 4736,و آن را خواه تنها، چنان خواه آن دیگر بفروش، زیرا که 4737,و آن دو مرد، یعنی نوکران، نخست زاده بودند. و 4738,پس فلسطینیان مغضوش شده، به حدوداسرائیل داخل نخواه 4739,و آخر همه، چنانکه این طفل را که در اول زاییده 4740,زیرا که ایوب می گوید: من بری هستم خدا بر من رد نموده 4741,و آن دو مرد نموکردند که عیسو ظرف قزحی و مرد 4742,در سال دوم سلطنت نبوکدنصر پادشاه خوابها خواب می داد و 4743,و بالَع پسران داشت: اَدّار و جِيرا و ا 4744,آنگاه روی خود را بی عیب برافرازاشته، ظاهری بی عیب 4745,وقتی که پدران ما به مصر فرود آمدند و در مدت مدیدی 4746,و کنیز تو را دو پسر بود و ایشان دو پسر بودند. و 4747,و داود تمامی مایملک را که عمالقه کرده بودند، بر 4748,و از اهل اشیر، کسانی که به جنگ سفر می کردند، چهل 4749,و دو ارابه و چهار گاو به بنی جرشون، به حسب خدمت 4750,و پسران راحیل: یوسف و بنیامین: دوازده ساله 4751,زیرا که احکام مراخوار شمردند و در من اخبار نورزیدند لیکن 4752,و از دست غربی، نان غربی را که از هر یک از این 4753,چه رامی بافرم؟ فقط در هرصورت که در ادراک و راست 4754,وشما به کوه صهیون و شهر خدای حی یعنی اورشلیم 4755,اما ما نیافتیم، روح جهانیم، بلکه روحی که از جانب خدا 4756,و بعد از ما ایشان بار دیگر کوچ کرده، خویشتن را از شهر دور خواه 4757,و تاحتال و ناتانیل وفشرون و یداله، دوازده شهر 4758,زیرا که برادرانش بدو ایمان نیاوردند. 4759,در این امر خداوند بنده تو را عفو نماید هنگامی که آقا 4760,که برای خودمحصای خود بنا نمودی و در هر کوچه مکانی م 4761,او وی را گفت: آفرین آمین به شما می گویم که در این خواه 4762,زیرا که تو برای یهوه خدای خود قوم مقدس هستی. 4763,گوش خود را بسوی مثلی فرا می گیرم. و اشک خود را 4764,بلکه اورشلیم را برگزیدم تا اسم من در آنجا باشد و داود 4765,این امری است که به فرعون گفته ام، اینک او به فرعون چه 4766,و یعقوب چشمان خود را بالا انداخته، دید که اینک 4767,پس خداوند او را عطا فرماید تا که احسان خداوند را در آن روز 4768,و هر یکی ازایشان به جای خود در جای او ایستاده، گرد 4769,پس چگونه به خانه خدا درآمده، نان را خورد و به رفقای خود 4770,این چیزها نیز از نظر حکیمان است و ممکن نیست که طرفداران 4771,و چون نزد عیسی رسیده، او را که از دیوان صالحه 4772,و هر سه فرقه کرناها را نواختندو سبوها را شکستند و مش 4773,و داود به ابنیر گفت: آیا مردشجاع نیستی و برای چه 4774,و داخل شده، جسد عیسی خداوند را نیافتند، 4775,پس دیدم و اره ای را که در آسمان پراکنده باشد، دیده 4776,و بعضی از فریسیانی که با او بودند، بدین سخنان شن 4777,و صخره ها را دربیابان برپا نموده، ایشان را مثل 4778,و تو را دوست داشته، بسجات می دهد و تو را برکت خواهد داد 4779,و حصر شوعال و بالح و عاصم و یفتح را آوردند 4780,و هرکه دلش او را برمی انگیزاند و هر که روحش او را 4781,پسرش قعّي و پسرش اُزِّي و پسرش عُ 4782,و شاول وایشان و تمامی مردان اسرائیل در وادي ه 4783,لیکن نزد پدران خودتوکل کنید که به یهوه خدای خود عص 4784,برای ما التماس بکن زیرا یقین می دانیم که خود ضم 4785,لیکن اگر می دانستید که این چه رامی دانید، رحمت 4786,پس امنون او را بغایت بغض نمود و دردهای محبت که با وی داشت 4787,و پادشاه بنی عمون به قاصدان یفتاح گفت: چون 4788,در تنگی خود خداوند را خواندم و نزد خدای خود دعا نمود 4789,و عاده، یعیئیل را پدر ساکنان مسکنها و 4790,و این را به جا آورد تا او را تجربه نماید زیرا خود آنچه 4791,چرا از وحوش شمرده می شویم و درنظر تو نجس اند؟ 4792,و ردای ایفود را از صنعت نساج، یعنی از لاجورد 4793,و ایشان زمین آشور به شمشیر حکمرانی خواهند کرد و زمین نمرود 4794,چنانکه در صحف انبیا مکتوب است که اینک من رسول خود را 4795,زمین از روی زمین فاسد شده و زمین از ظلم پر گشته بود. 4796,چونکه یحیی یوحنا در آب تعمید داد ولی ایامی چند 4797,و امروز همه زمینه ها وباغها و باغات ایشان و هر 4798,و گاو قربانی گناه و بز قربانی گناه را که در مکان 4799,و خدا گفت: زمین نباتات برویاند به عوض تخم و سبزیها نمو 4800,و یکی از سلاحداران نیزه خود را به نیزه اش اند 4801,ودانیال تا سال اول کورش پادشاه شد. 4802,و فرایض او و عهدی را که با پدران ایشان بست و شه 4803,ای خداوند تمامی آرزوی من در پیش روی تو می باشد و ناله 4804,و چنانکه در تورات خداوند مکتوب است که هر ذکوری که 4805,آنگاه از شهرهای یهودا و کوچه های اورشلیم آواز شاد 4806,ای پسر انسان خاندان اسرائیل را بگو: چنین می گویید: 4807,و مثل شاخه های لجه جاری آب بر من آمدند. در حیرت 4808,و ایشان را نزد پادشاه موآب برد و در تمامی روزهایی 4809,و در زمینت ساکن نشوند، مبادا تو را بر من هراسان کنی 4810,و چون مردان اسرائیل دیدند که ابیملک مرده است، هر 4811,اینک من بر ایشان به سبب بدی و نه نیکویی نظر می 4812,و خداوند می گوید که پادشاه ایشان به اسیری خواهد رفت و 4813,و افرایم مثل گوساله ای است که تعلیم یافته، و به 4814,و اشیره را از خانه خداوند بیرون از اورشلیم به وادی قدرون 4815,بنابراین، همه چیز را به خاطر برگزیدگان صرف کردم 4816,واو را نشناخت، زیرا که دستهایش چون دستهای براد 4817,لیکن بنیاد خدا باطل است و چونکه این مهر رااین (تابوت 4818,و شعائر خشم خود را بر ایشان افروخته و خشم و غ 4819,ایشان به قدس من داخل خواهند شد و به جهت خدمت من به خوان 4820,و یوآب به روی در افتاده، به حضور پادشاه برخاسته، 4821,خداوند با آواز بلند برخاسته است وای خداوند با آواز کرنارا 4822,آیا همه آنانی که روح را به جا می آورند و آنانی را که 4823,آیا از این وقت به من استغاثه ننموده، من نیز 4824,و به من گفت: تمام شد! من الف و یاو و ابتدا و 4825,قوم به حرارت آراسته شدند و مردم نام خدایی را که بر این 4826,و من شما را از زمین مصر برآورده، چهل سال از بیابان گذشت 4827,و در آن هم فرشتگان خدا، یعنی پدر را، برکت می 4828,و سلیمان پادشاه و تمامی جماعت اسرائیل که نز 4829,و پیش از آن دویده، بر درخت ارغوانی برآمد تا او راnede 4830,قبل از آنکه شرارت تو رازینت شد، چون هنگام ازدحام 4831,و آن زن حامله شده، فرستاده، به داود و به داود مل 4832,ما خجل گشته ایم چونکه ملامت را شنیدیم و به 4833,پس هیچ چیز مکروه را مخور. 4834,و دیدم و شاهد بودم که این است پسر خدا. 4835,پس چه گوییم؟ آیا نزد خدا بی انصافی است؟ 4836,اما دانیال در دل خود قصد نمود که خویشتن را از طعام 4837,و از جمله بني بنیگانی که جنگ را در صف آرائي نتوان 4838,و آن را ذبح کرد، وموسی خون را به اطراف مذبح پاشید 4839,و آوازی بلند شنیدم که از آسمان ندا می گوید: اینک 4840,و هر صبح و هر شام قربانی های سوختنی و بخور معطر 4841,پس پادشاه از باغ به جای مجلس شراب برگشت و هامان 4842,به رفتار اهل خانه خود نگاه می کند و نان نجس را ن 4843,تا این مکان های فوریم را در وقتهای معین ایشان قرار دهند، 4844,و چون مفصل و حلقه ها را بر دستهای خواهر خود یافت 4845,و همین بود چونکه بامدادان صبح برخاسته، پوست را 4846,و خداوند می گوید که در تمامی زمین دوحصه منقطع شده خواه 4847,آیا تو نیز بر همقطار خود احسان ننموده است نه آنچه 4848,و هر روحی که اعتراف نمی کند که عیسی مسیح در جسم است از 4849,و خداوند بار دیگر در شیلوه ظاهر شد زیرا خداوند در شیلو 4850,برای هزارها لطف افکنده و گناه پدران خود را به آ 4851,خداوند چنین می گوید: با حذر باش و در روز سبت هیچ 4852,و ایشان چون این را شنیدند و به ضمیر خود حکم 4853,و شما را به بیابان امت ها در آورده، در آنجا در روزهای بلا 4854,نه آنکه هستم بخشیدم بلکه ثمری نیز خواهم یافت تا 4855,چون حضرت اعلی برای امت ها نصیب ایشان شد، وقتی 4856,لیکن اگر آن را بپوشاند یا بدن خود را بتراشد، آن 4857,و خواهرش هُوَلَقَه او عَشُود 4858,احمق را موافق حماقتش جواب بده، مباداخویشتن را به 4859,"ایشان می گویند: ""هرگاه زنی زن خود را بگیرد و یکی" 4860,اما او از او هیچ شکایت ننمود و شاگردانش آمده، او را 4861,"و به غلامان خودگفتی: ""این را نزد من آرید تا بر او" 4862,و اینانند پسران شوبال: علوان و منحت و عیبال وعلل 4863,و به حضورمین باشیان و والیان را از کنار نهر رهانیدند 4864,و از عیسی مسیح که شاهد امین و یگانه قادر ملود 4865,و بعد از آن دو دختری زاييد و او را دینه نام نهاد 4866,اما ماتم و ماتم و گریه بنمایید و خنده تو برای ما 4867,و ارواح پلید، چون او رادیدند، پیش او افتاده، فر 4868,و اگردیده بان شمشیر را بکند و کرنا را نواخته کند و 4869,و نزد تو به مکادونیه بگذرانید و از مکادونیه به 4870,و بندریبید درتمامی بلندی دور که تافت دختر سلیمان 4871,چونکه گفتید خداوند برای ما به واسطه بابل نبی داری، 4872,و پدران تو با هفتاد نفر قوم به مصر رفته اند، و 4873,پس نعومی مراجعت کرد و عروس خود روت موآبیه که از بلا 4874,و این همه امور برای ایشان به طریق اولی واقع شد و 4875,و واقع شد که چون نزدیک به اردو رسید، وگوساله و رقص 4876,و درمشورت شمرده شده ای را که به ضد ما به خلاف مابود 4877,در دل انسان بسیارمی باشد، اما مشورت خداوند که بایدپایدار با 4878,وای بر این جهان از آزار، زیرا که لازم است که این لغزش 4879,که آن را در حال چون برادران می پنداشتند، به قیصریه برد 4880,کیست را در آسمان که در زمین دارم؟ و برای تو هیچ کس 4881,پس ولی بوعز به بوعز گفت: تو را بخر زیرا که 4882,ذریت ایشان در میان امت ها وذریت ایشان در میان قوم ها 4883,و کروبی دوم ده ذراع بود که هر دو کروبی را یک اندازه و 4884,ورسولان در تمامی مَنَّسي فرستاد و ايشان در عق 4885,بسا چیزهای مرغوب خود را پاک کرده، سفید نمایند و طا 4886,و آن شخص به زمین حتیان داخل شده، شهری بنا نمود و آن رالوز 4887,ای خداوند یهوه می فرمایی مزرعه را به نقره خریده، 4888,پس او را به دست عاشقانش یعنی به دست بنی آشورتسلیم 4889,و به هر بدن میت داخل نشود، و خویشتن را برای پ 4890,هنگامی که قادر مطلق هنوز با من می بود و فرزندانم 4891,پس پدر فهمیدکه در همان ساعت، که عیسی بدو گفت 4892,و چون صبح نگاه داشتم که طفل خود را بچرم، این 4893,و سخنی را که برای خداوند ناپسند ساخت، پس او را نیز 4894,ای خداوند این را دیده ای پس خاموش شو! خداوندا از من دور مبا 4895,و از آنجا به بیت ئیل برآمد و چون از راه برآمد 4896,و آنچه داشت به دست یوسف واگذاشت و به هیچ چیز مطلع 4897,پولس، رسول عیسی مسیح با حکم نجات دهنده ما مسیح 4898,و مردی که در میان شما نازک وخرد صورت وی برادر خود و زن 4899,زیرا که او را برای ما گناه ساخته است برای ما که گناه 4900,دو ستون ویک دریاچه و پایه هایی که سلیمان به جهت خانه 4901,در حضور ایشان قوم ها خشم اندک گردیده، همه رویها 4902,ای پادشاه دیدی و اینک صورتی بزرگ و نازک و نازک 4903,و میراث از هر سبط به سبک منتقل نشود، مگر اینکه 4904,و مزرعه های شهر و دهات آن را به کالیب بن يفُوف 4905,گفت: آن که بر او رحمت کرد. عیسی بدو گفت: برو و 4906,زیرا تو ای خدا تو ما را امتحان خواهی کرد. پس ما را نیز 4907,و میکایا گفت: به حیات یهوه قسم که خدای من چه 4908,و مظلومان خجل نشوند و مسکینان و فقیران نام تو را 4909,و بني عَمُّون از اردن عبور کردند تا با يهودا 4910,و یهودیان نیز با این مخاصمه نمودند که بگویند که چ 4911,و حداسرائیل را از مدخل حمات به دریای عربه نقل کرد، 4912,و سلیمان تمامی این ظروف را بی وزن واگذاشت زیرا 4913,و موسی دست خود را به سوی آسمان دراز کرد و تا پشتهای 4914,و اگر آهن گداخته شود و امتیاز رام دارد، آنگاه می باید 4915,کیست جز آنکه گمانی که عیسی امین است از عیسی است؟ او 4916,آنگاه جسد عیسی را گرفته، در رخت، مثل حکم 4917,پس خود را به دردها و به غم مرسان، مبادا اینجا به من 4918,و تا به ابد آباد نخواهد شد و هرگز در آنجا ساکن 4919,و چون قادر مطلق پادشاهان را در آن پراکنده ساختند 4920,لیکن وای برآبستنان و شیر دهندگان در آن ایام، زیراکه 4921,زیرا به تو نمونه ای دادم که چنانکه من با تو کردم، 4922,لیکن اگر آن شریعت ملوکانه را برحسب کتاب به جا آوری 4923,و هر چه بر دامن آنها پاشیده شود نجس خواهد بود، خواه 4924,و از سایر روغن که در دست دارد کاهن، سر راست روغن 4925,و برای ایشان بهتر نیست کهانت شریر را قبول نمایند که 4926,و خداوند به موسی گفت: پایین برو و به قوم توجه نما مبا 4927,و ییهو عصایی از قوت تمام کشیده، و یهورام 4928,و امت ها را توبیخ نموده، شریران را هلاک ساخته ای 4929,و خواهر من حوریدون را سلام دهید وایشان را از اهل خانه 4930,در آن ایام و در آن زمان، رمون عدالتی بر داود نموآباد 4931,او وی را گفت: ای دختر احسان بشود. ایمانت تو را 4932,و هیچ کس مقدر قدغن که از میان آدمیان مشرف به موت نشدند 4933,اگر چیزی به هرنوع، آنانی را که گوشت منند مضطرب 4934,این است پایه من تا به ابد. دراینجا زنده خواهم ماند 4935,و در آن روززمین جوشن را درآنجا که قوم من در آنجا سا 4936,پدر و مادرش در جواب ایشان گفت: می دانیم که این پسر 4937,بنابراین، چنانکه در هر جهتی ازایمان و کلام و معرفت 4938,بدی تو به مردی مثل تو اذیت ببخشد و عدالت تو 4939,و چون داود بینید که بندگانش با هم آواز شاد می کردند 4940,یهوه صبایوت خدای اسرائیل چنین می گوید: 4941,و مردان اسرائیل به حویان گفتند: آیا همانا در میان ما 4942,تا اوطریقهای انصاف را نگاه دارد و طریق مقدسان را نگاه 4943,و در آنجا مذبحی کنده، آن را الیای اسرائیل نام 4944,خوشابحال آنکه کوران خود را برداشته، کمرهای خویش را برسنگ 4945,و چون غضب نزد عیسی رسید، پولس به شاگردان خود فرستاد 4946,و هرکدام از ایشان را که از ترس موت گشته بودند، 4947,تیرها را روشن ساز و تیرها را جمع کن زیراخداوند روح پاد 4948,و یهوه خدای خود را به تمامی دل و تمامی جان وتم 4949,زیرا که قوم من مرانکنان را فراموش کرده اند و بخور به خدا 4950,الان بپرس و ملاحظه کنید که آیاذرفرخ جوان بکار می برند 4951,و بقیه اعمال آحاز که کرد، آیا در کتاب تواریخ ای 4952,و غلامت را باز خواهی برگردانید تا من در شهر خود نزد قبر 4953,و من روی خود را بر آن شخص خواهم برانگیخت. و نشانی و 4954,و حرمونی که یکی از خواجه سرایانی که با پادشاه بودند 4955,زیرا می گویی من دولتمند هستم و در هیچ چیز محتاج 4956,درآنجا جمعی کثیر از مریضان و کوران و لنگان 4957,و بر تو و قوم تو و تمامی بندگانت وزغها خواهد 4958,زیرا به شما می گویم این نوشته در من باید تمام گردد که 4959,و جميعي اسرائيل او را دفن کرده، برحسب کلام خداوند 4960,و خانه های شما و خانه های جمیع بندگان شما وخانه های همه مصریان 4961,هنگامی که به دست او برسد سلطنت او شکسته خواهد شد و 4962,و ایشان مرا بدی برای نیکویی دادند، و برای محبت 4963,و چون به یورام رسید، با یهورام برای یهورام 4964,و رشته های قوی برای عصاهای شبانان بود و عظمت 4965,و قبل از عید فصح، چون عیسی این را می دانست که 4966,و آقایش خشمناک شده، او را به دست سرکاران سپرد تا 4967,و مادر شوهرش، نعومی، وی را گفت: ای دختر من، 4968,خدا را باور نمی کنم که فیض خدا را باطل نمی سازم زیرا 4969,پس گاو را کشتند و طفل را نزد عیلی آوردند. 4970,و یولیه و زفقه، پسران یروحام بن ییور 4971,و چون شکوه مرد، بعل حانان بن عکبور به جایش 4972,و تمام قوم به سموئیل گفتند: بندگانت به یهوه 4973,فرشته بدو گفت: کمر خود را ببند و کفش به او ببند 4974,و از نزد وی بیرون خواهی آمد، و دستهای خود را برسایلت 4975,و کاهن در جواب داود گفت: هیچ نان عام دردست من نیست 4976,آیا ما را روگردان نخواهی ساخت تا خلق تو در تو شادی 4977,و هر چه پدر از آن من باشد، از آن من است. بنابراین گفت 4978,اما دختری که شمارا دیده بود، نظر انداخته، او را دید 4979,و هرگز او راتحقق نمی نماید و تا به ابد خشمناک 4980,آنگاه کاهن امرفرماید تا آن سنگهایی که بلا در آنهاست زدی و 4981,و ما نیز از ماالتماس نمودند که فقیم را بیاد آوریم، 4982,و به گریه ها و به مسائل روانه خواهم آورد و به راه مستقیم 4983,و رفقه برادری می داشت که سریب نام او لابان بود. لابان 4984,و گوساله و پوست و گوشت و سرگینش را بیرون ازلشکر 4985,ای پسر انسان به او بگو تو زمینی هستی که طاهر نخواهد 4986,اگر خود را عادل سازم، دهانم خویش مرا ملزم سازد، 4987,وقوم هایی که در ظلمت سالک می بودند، نور عظیمی 4988,و مشورت مشایخ را که به اودادند ترک کرد، و با جوانانی که 4989,وگوشواره ها و دستبندهاو گلگیرها را و هدایای ریخ 4990,و چون داود از گذرانیدن قربانی های سوختنی و ذبا 4991,و مثل چوب شطیم بساز که طولش دو ذراع، 4992,و خواهران ايشان صَرُويه و اَبيحايل بودند. 4993,و داود دست خود را در دست خود درآورده، آن را به آن کسی 4994,اگر چه قربانی های سوختنی و هدایای آردی خود را گذران 4995,و دست او را در دریا و دست راست او را در نهرها قرار خواهم داد. 4996,و بعد از انقضای سالها، نزد اخاب به سامره رفت، و اخ 4997,و عزموتی بلیعمو و الیفاع شعلبونی، عمالقه 4998,و سلیمان پادشاه به ملکه سبا تمامی آرزوی 4999,و چون روسای کهنه و فریسیان فرمان راداده بودند که 5000,و اگر کاهن کسی را به نقره خود بخرد، آن رانباشد 5001,و بسیاری لطف حاکم را می طلبند، اماداوری هر یکی از 5002,و بعد از ایام پدران خود تا امروز بسیار محروم شدیم و ما 5003,و چون ایشان نزد سنگ بزرگی که در جِبعُون است، 5004,و اخاب گفت: به واسطه که؟ اوگفت: خداوند چنین می گو 5005,گفت: ای خداوند، اگر فی الحقیقه در نظر تو التفات یافت 5006,زیرا به شما می گویم، از مولود زنان نبی ای بزرگتر از 5007,و یوشع به تمامی قوم گفت: اینک این سنگ شاهد ما خواه 5008,و ابراهیم برخاسته، خویشتن را تعظیم نمود وبه 5009,چون برای جنگ به ضدپیشوا که تو را ظلم می کند 5010,کسی که پدر یا مادر را بیشتر از من محبت کند، لایق من 5011,زیرا می دانم که یهوه بزرگ است و خداوند ما را که فوق 5012,و یوناتان پسر خود را قسم داد چونکه او را محبت می 5013,پس در آن روز یوشع با قوم عهد بست و در شکیم شراکت و 5014,و در مد극ی خود به قبرخواهی آمد مثل شورش غلیظ 5015,ای خداوند چشم من به سبب مصیبت ماتم می کند. ای خدا 5016,وشمشیری بر تو خواهم آورد که عهد را به تنگ خواهد آورد 5017,و به خانه خود رفته، طفل را بر بستر خوابیده یافت، 5018,بعد از آن واقع شد که بعد از آن لاویان داخل شدند تا در خیمه اجتماع 5019,و فرشته ای که با من تکلم می نمودبیرون رفته، مرا گفت: 5020,و آن چیزی را که یهوه، خدای شما، اختیار می کند بش 5021,پس به من چنین نمود و اینک خداوند به پهلوی حصار ساخت بربط 5022,و روی زمین را خواهندپوشانید، تا کسی که نجات یافته، 5023,چونکه بخور سوزانیدید و به یهوه گناه ورزیده 5024,ما را منع می کند که به امت ها سخن بگویند تا نجات یابند 5025,خداوند یهوه چنین می گوید: درماه اول، گاوی جوان بی 5026,و جمیع حصارهایش را منهدم ساخته و قلعه هایش را خراب 5027,و چون به مکانی که به مصاف زبان حضیروت نام داشتند رسید 5028,و ایشان را به لبنان فرستاد که هزار نفر lunar به عوض 5029,"و می گویم که ""اولاد"" مادامی که او پسر است، هی" 5030,پس جواب داده، فرشته ای را که با من تکلم می نمود خطاب 5031,زیراتخت خواب از آنکه مرد بر آن می خواهد کمر باشد و پوش 5032,آنگاه کسی که دید دیو و مس، کور و مقروح بود، نزد 5033,و ابراهیم، از گوسفندان گرفته، به ابی ملک داد، 5034,و مصلحت ایشان برای ایشان پیوسته است و کنندگان ایشان 5035,عیسی گفت: من به این جهان برای داوری آمدم که چشمان آن 5036,و ابنیر بدو گفت: به طرف راست یا چپ خود برگرد و 5037,جمیع اعمال انسان از دهان ایشانست و ف양 ایشان پر نمی شود 5038,و زن دید که آن درخت برای خوراک نیکوتر است و درختی که 5039,و چون به زمین داخل شوی یعنی همه درختان را برای خو 5040,و من ایشان را برگشتم و چون او غلام بودم و مثل پا 5041,و لکن ازآنانی که از آنها بودند، اهمال ندادن 5042,اما عمری در نظر خداوند بدی کرده بود و از آنچه پیش از او بود 5043,غرفه های دروازه ها را و تماثیل را که گرداگردش پیش 5044,و ایشان آواز تو را خواهندشنید و تو با مشایخ اسرائیل 5045,و خارها مثل عقربها بود. و در خرده های ایشان گرد 5046,و در پیش ایشان، هفتاد نفر از مشایخ خاندان اسرائیل 5047,لیکن به کدام یک از فرشتگان گفته است که به دست راست من ب 5048,زمین متزلزل و آسمانها از حضور خدا زایل شد و این سینا 5049,و هارون نامهای بنی اسرائیل را بر سینه بند عدالت بر دل 5050,و روح پلید از عقب وی افتاد و به آواز بلند صدا از 5051,و همراه او ارابه ها و سواران رفت و گروه بسیار کثیر 5052,آنکه شریر را عادل شمارد و آنکه عادلان را ملزم ساز 5053,و آن را به در خیمه اجتماع نیاورد، تا نزد خداوند بیاورد، 5054,و در روزهفتم ماه برای هر چه جرز است، وبرای هرکس 5055,و روزهفتم کاهن بازآید و ملاحظه نماید. اگر بلا 5056,زیرا که با تو چشمه حیات است وبه نور تو نور رادیده ایم 5057,پس الان ترسان مباشید که شما را واطفال شما شوید. پس ایشان را 5058,و آنچه در نظر خداوند ناپسندبود به عمل آورد، و به گناهان 5059,لیکن خدا قوم را به راه بیابان Red دریاوز کرد، و بنی 5060,و برای بدی کاری که در این امر کرده است تنبیه بکند، و 5061,لیکن در خانه بزرگ نه فقطظروف طلا و نقره می باشد، بلکه 5062,ایشان برای شادمانی فریاد برآورند و مسرور شوند و بیشتر 5063,مثل ایامی که یهودیان از نزد دشمنان خود بازداشتند 5064,گفت: اي آقايم در نظر تو التفات بیابم زیرا که مرا ت 5065,بنابراین ای برادران طمع یابید و نبوت کنید و از 5066,خداوند لباس خویش را گشوده، اسلحه خشم خود را بی 5067,و آن در خانه تو و آنکه از نقد تو درآید، مختون شود 5068,هیچ کس سوای نفس را سابق دیده است. اگر یکدیگر را محب 5069,و موسی مذبحی بنا کرد و آن را یهوه، ستونی که 5070,و شاول گفت: در میان من و پسرم یوناتان جمع بیندازید. 5071,آیا تو ای خدای ما که ساکنان این زمین را پیش روی قوم خود 5072,و کیست که انگور برای باغبانی که میوه آورد و میوه اش 5073,آیا سلطنت نمایی از این جهت که در ارنون صف آرایی نمود 5074,زیرا کیست بداند چه چیز مهربان است، در تمامی روزهای 5075,پس داود، خداوند را پیش تمامي جماعت برکت داد و دا 5076,و همه هدیه آردی که در تنور پخته شودو همه 5077,و تمامی قوم در جواب گفتند: خون او بر ماو فرز 5078,اینک خداوند قوی و قوی می باشد، چون خطای تگرگ 5079,و به اعمال یهود و اوامر انسان که ازراستی می باشند اصغا 5080,و پادشاه اسرائیل بیرون رفته، سواران و ارابه ها را 5081,گفت: ای خداوند من، اگربخواه تو را ببرد، نزد دست 5082,و شما را از دست مصریان و از دست جمیع ستمکاران شما رهایی داد 5083,چونکه صدای کرنا را شنیدو متنبه نگریسته، خون او 5084,عرضش از اقصای آسمان و طریقش تااقصای وی است 5085,اما هر که مرا پیش مردم تدبیر کند، به حضور فرشتگان خدا ان 5086,و من بر فوق ابرهابرمی گشتم و مثل حضرت اعلی 5087,و اما من حینی که بیمار بودند، رخت من پلاس بود. و 5088,و مردی یهودی اکیلا نام راند مصری که در آن سال با زن 5089,و منافقین را خوار نمی شمارند از این جهت که برادرند بل 5090,و اما من می دانم که رئیس من زنده است و بعد از آن بر 5091,و تو در بیابان دیده ای که چگونه یهوه، خدای تو، 5092,و اسم زن مدیانی که کشته شد، کزبی دختر صور بود، و 5093,و دخل حد شقی که حاصل نهر بود دخلش همان است. 5094,گفت: تو کیستی؟ جواب داد: من کنیز تو خواهم بود. پس 5095,بنابراین ای پادشاه مشورت من بجهت تو پزیرات باشد و 5096,این سخن را به تنهایی می گفتند و درباره آن چه آمرزش ازمرد 5097,آیا نمی دانید که به کهانت مطیع او شده ای؟ مطیع اوانید 5098,چونکه روح فاضل و معرفت و فطانت و تعبیر خوابها 5099,و هر چیزی را که درباره آن قسم دروغ خورده باشد، آن را 5100,زیرا که پسرانش آن را به زمین کنعان آوردند، و او را در 5101,و خداوند موسی را خطاب کرده، به موسی گفت: 5102,یکی از مشیر ایشان در جواب وی گفت: ای استاد چنین می 5103,و چون زمان هنوز اهل خویش را تمام کرد، اینک در 5104,امااین در حالت صور و صیدون از آنچه به شما پسند آید 5105,و به خطایای پدران ایشان که از شنیدن این کلام ابا نمود 5106,و به صدقیا پادشاه یهودا، موافق همه این سخنان 5107,و سومین براي زَکُّور و پسران و برادران او دوا 5108,و تاراج کنندگان از اردوی فلسطینیان در سه فرقه بی 5109,بعد از آن دیدم که در آسمان حصار را گشوده و اول رام را 5110,و گفت: ای یهوه، خدای اسرائیل، خدایی مثل تو 5111,و آن کس را که بسبب رنج و قتل در زندان محبوس شده بود 5112,و العازار کاهن به مردان جنگی که به مقاتله رفته بودند، 5113,و بعد از آنکه او را خواند بدو گفت: ای غلام شریر، 5114,و از خون گرفته، آن را بر دو زینه و برکنار بالاخانه 5115,قدمهای ما را فرا می نمایند و نمی توانیم درکوچه های خود ما 5116,و ایشان از غذا نفرت داشتند و از یک چوب در کشتی 5117,و به ایشان گفت: شما چه صلاح می بینید که به این قوم م 5118,و خداوند ایشان را به دست اسرائیل تسلیم نموده، ایشان را 5119,و به موسی گفتند: آیا در مصر قبرها نبود که ما را 5120,"و برادران خودرا معلوم کنید که ""قوم من هستیم وخواهران خود را" 5121,و سروران او در اندرونش شیران ژیان و خواجه سرایان او 5122,و چون با وکلا خواست که روز فدیه یابد، ایشان را 5123,و حالص فلطی و عیرا ابن عقیش تقوعی. 5124,روح من در خدای نجات دهنده من شادمان گردید. 5125,خوشه های پدرت بر خوشه های اجداد و بر سر یوسف که از 5126,پس به این فتنه انگیزندا بگو: نمی دانید که این امورچی 5127,و از این پانصدمدار، و نصف آن از هر قدیع و از هر 5128,پس قوی بمان و برای قوم خویش و برای شهرهای خدای 5129,ارمغاره برای خود بگیرید. در شهری که فراموش شده است داخل شو 5130,تمامی شب برهنهخوابیده می نشینند و در سرماپوشیده 5131,گفتند: نی بلکه به زمین مصر خواهیم رفت، که در آنجا جنگ 5132,پسرانش جنگ کرده، جمعیت بسیار عظیم مقدر برای جنگ خواه 5133,اما مااز پیمایش خود به هیچ وجه فخر نمی کنیم، بلکه 5134,به شدت سخت و به شدت متالم شده ام. به سبب تنگی 5135,از رحم او آیا بلایی می آمد از آن نافاس افروخته 5136,و کلام مسیح در شما دولتمند باشد، در هر گونه حکمت 5137,هر که مرا دشمن دارد پدر مرا نیز دشمن دارد. 5138,زیرا خداوند یهوه می گوید در کوه مقدس من که کوه 5139,آنگاه دو دزدان بر دست راست و دست چپ دو دزد و دو 5140,ای خدا، درصهیون، تسبیح تسبیح بخوانید. برای تو 5141,و او را در زمین ویران دربیابان غریب یافت. او را احا 5142,در طریق عدالت حیات است و در طریقش موت است. 5143,و هر چیزی را که شخص نجس لمس نماید، شخص نجس باشد و آن 5144,خدایم، فرشته خود را فرستاده، دهان شیران را بست و مرا 5145,ای پسر انسان نظر خود را بر کوه سعیربگیرید و به ضد 5146,و اسحاق، یعقوب را خوانده، او رابرکت داد و 5147,چون عیسی این را گفت، در روح مضطرب گشت و امتحان کرده 5148,و قوم را امر فرموده، بگو: تو از حدود برادران خود 5149,زیرا که فدیه ایشان زورآور است و دعوی ایشان را 5150,وحلقه های ایشان، به حدی که هولناک بودند وحلقه 5151,و خداوند به قائن گفت: چرا خشم تو مست شده است و 5152,و او پیش روی همه انکارنموده، گفت: نمی دانم چه می گوی 5153,و مذبح چهار ذراع و از مذبح و بطرف بالا چهار شاخ ب 5154,و خداوند موسی را خطاب کرده، گفت: 5155,و اشآت و اشنه و نیتوب و نفبائ. 5156,زیرا که نزد دریچه خانه خود، به پهلوی پای خود نگریستم 5157,اما تا نیامدم و به چشمان خود ندیدم، اخبار ایشان را 5158,اینانند قبایل بنی اشیربرحسب شمرده شدگان ایشان که از 5159,جمیع مردان بلیعال را به خواب انداخته اند زیرا که خوابیده 5160,و خداوند بلعام را ملاقات کرده، و سخنی در زبان خود القا کرد 5161,و پسران عزر، یعارَر و مَرَد و 5162,پس من چون در میان اوآمده ام، من مثل کسی بود که او 5163,هیچ کس آن فهمیده نمی شود؛ و هیچ کس آن تابع خدا نیست 5164,و در اینجا از روسای کهنه قدرت دارد که همه آنانی را که 5165,و خداوندچهار نجار را به من نشان داد. 5166,و پادشاه آشور را خطاب کرده، گفتند: قومهایی را که 5167,و آن را به دست غریبان به تاراج و به شریران جهان به غارت 5168,اما اگر امید داریم که نبینیدیم، با ادب دعا کنید 5169,فدیه ای برای قوم خود فرستاده است و عهد خویش را 5170,پادشاه گفت: کمهام همراه من آمده، کسی که در نظر تو 5171,پس ابراهیم کوچ کرد و هنوز به جنوب می رفت. 5172,پس بخاطر قوت او بر تو تعجیل خواهم نمود زیرا خدا قلعه 5173,پس اکنون ارابه ای نو و دو گاو شیری را که نبود که 5174,شرقی شش لاویان، یعنی شمال چهار روز و جنوب چهار 5175,و به مقابل برادران خود و لشکر سامره خطاب کرده، گفت: 5176,و عهد خود را به یاد آورده، خاطرجمع قوم خویش پیو 5177,و اين است فرقه دربانان از بني قورحیان و بني مراری 5178,در همان ساعت شاگردانش بر وی دعا کرده، گفتند: ای 5179,و فربه ها را بخورید و گله ها رامی چرانید وجانوران 5180,و بعد از انقضای آن ایام من نبوکدرصر چشمان خود وبه 5181,و در آن زمان واقع شد که چون عیلی در جایش خوابیده بود، 5182,و آن رامی رباید برای تادیب، یا برای زمینش، 5183,و زنان را اسیرانی که در آن بودند گرفته، هیچ کس را 5184,آنگاه آسمان را به ظلمت ملبس می سازم و پلاس در 5185,و تاج برنجین بریز. بلندی هر تاج پنج ذراع بود و 5186,و چون کسی دولتمند می شود، مترسید، و چون جلال 5187,و یهوه اسرائیل را از مصر بیرون آورد، و یهوه، 5188,چون برای خود نزاعی در آن بمانید وبرای خودبا آن جنگ کرده، 5189,پس ثانی او را گرفته، مردو مرد، و ذریت نیز 5190,و یوسف نخست زاده خود رامنسی نام نهاد، زیرا گفت: او 5191,به حضور ایشان آتش افروخته شده، در عقب ایشان شع 5192,و اگر کسی دفعت ناگهان به سبب او بمیرد، 5193,و برای ایشان شاخه ای درختان امیدآغاز برپا خواهم 5194,چونکه از ثمرات عدالت مملو از آنها است که بوسیله ع 5195,چون سالهای اندک آید، آنگاه در راهی که رهایی یافت 5196,پس یوشع تمامی شب بسلامتی آمده، از جلجال به عباد 5197,ای خداوند که دعای عادل من است بشنو و گوش بده به 5198,زیرا خداوند چنین می گوید: بعد از هفتاد سال بابل به 5199,و ذریت او تا ابدالاباد و تخت او را مثل آفتاب 5200,پس ای برادران، چونکه ای برادران، جسارت می دانی که از 5201,و سنگی از دهنه بود و بر دهنه خدا نشست، که پادشاه 5202,و ما یقین بطور دائم چونکه می توانیم دو قسمت 5203,ای پسر انسان اسم امروز را بنویس اسمیکن اسم امروز را بنویس 5204,پس افکار عادلان عادلان است، اما اندیشمندان شریر ساده 5205,و همه این شاخه ها درصحرای شی تم که هوپازو هست است، 5206,و هدیه ریختنی آن برای یکی از بره ها یک ربع 5207,و ما را از غرور موآب شنیدیم که او بسیار متکبر است 5208,و دیدم که اینک گردباد بیرون از شمال می آمد و ابرعظیم 5209,و من تو را در بلاد (پادشاه ) به سبب این امر وا 5210,و خشم خداوند بار دیگر بر اسرائیل افروخته شده، داود 5211,و اگر این کار را بکنی و خدا به تو امرفرماید، آنگاه یا 5212,پطرس به ایشان گفت: توبه کنید و برهرکسی از شما به نام 5213,و خانه تو مثل خانه فارص باشد که تامار او را به یهودا ب 5214,و خداوند می گوید که من کرسی خود را در ایلام برپا خواهم 5215,هیچ یادگاری دیگران نیست و یادگاری دیگران نباشد، یعنی 5216,و سلیمان پادشاه بر تمامی اسرائیل پادشاه بود. 5217,و چون ایشان به آشوب مشوش می شدند، اینک دو مرد به 5218,و یک بز نر بجهت قربانی گناه، تادر اجرت برای خو 5219,به خاطرشما شاد هستم که در آنجا نیستم تا ایمان آورید 5220,وبنی اسرائیل به موسی عرض کرده، گفتند: اینک ه 5221,دل مرد عادل جواب داده است و دهان شریران بدی را فانی 5222,و تمامی کسانی که از حتیان و اموریان و فرزیان 5223,و لاویان را به عوض جمیع نخست زادگان بنی اسرائیل 5224,او که مرا فرستاد، با من است و پدر مرا تنها نگذارده 5225,و بعنه بن اخیلود، سوای قنوح و میشکندو تمامی 5226,خداوند برای ما کارهای عظیم کرده است و ما شادی می نماییم 5227,او وی را گفت: من یهوه هستم که تو را از اور کلدانیان 5228,و او عبادت مسکینان را عبادت نماید و دعای 5229,و منوسوع من همیشه در مدت مدیدی و خجالت چشمم 5230,و چون یوشع با قوم سخن گفت، هفت کاهنی ازچ 5231,زیرا اگر درختان زیتون را که طبیعی است بی آب شوید 5232,و روغن برای روشنایی و عطریات برای طهارت وبرای 5233,نسب نامه جميع اينها در ايام يوتام پادشاه يهودا و 5234,خداوند یهوه چنین می گوید: اینک موآب و سعیر می 5235,و هرگاه غریبی درمیان شما ماید و می خواهد که عید فصح 5236,برای این پسر مسالت نمودم و خداوند مسالت مرا که از او طلب 5237,و این است قسمت طریق های او. پس از چه بسیار زیاده از او 5238,پادشاه وی را گفت: مترس زیرا تو چه گفتی؟ آن دختر 5239,پس موسی و بنی اسرائیل این سرودرا برای خداوند سرودداده 5240,و هرکه بر آن سنگ افتد، از خرد خواهد شد، وهرکه 5241,اما اگر همه نبوت کنند که شخصی بی ایمان یا ناچیز 5242,و اسلحه اش را به خانه عشتاروت پوشانیدند و بدن او 5243,پس شادی شمابرای همه مردم معروفخواهد شد. خداوند نزدیک 5244,و اگرکسی هیکل خدا را بیرون کند، خدا او را هلاک ساز 5245,اینک پسري برای شما زاییده خواهد شد که او از جمیع د 5246,و تو ای پسر انسان بنی تو هنوز بر تو ازدحام می 5247,شش سال زمین خود را بکار خواهی، و محصولش را حصه به 5248,فیض و سلامتی از جانب پدر ما خدا وعیسی مسیح خداوند بر شما 5249,در همه راههای خود او را بشناس و طریقهای خویش را راست خواه 5250,و نمی گویید فرقه ای برای همه آنانی که قومی که 5251,و آنچه به شما می گویم، به همه می گویم همه را ب 5252,پس یتیمان را از سینه می زنند، و رهن بیوه زنان 5253,و موسی و هارون را که از حضور خداوندبیرون آمده بودند 5254,و بنی بنیامین با قوم بیرون آمده، از شهر بیرون شد 5255,و در آن روز مردم بتهای نقره وبتهای طلای خود را که هر 5256,و یک قاشق طلا ده مثقال پر از بخور. 5257,و او وی را گفت: به در چادر بایست و درست کن هنگامی 5258,و ستار صبحان را تسلیم خواهم کرد. 5259,زیرا که یهوه خدای تو، او خدای خدایان و رب الارباب 5260,آن دزد نمی آید بلکه به جهت دزدی و قتل و ه 5261,چنانکه مرا به جهان فرستادید، من نیز ایشان را به جهان فر 5262,اینک ای یهوه خدایم مرا جواب ده و مرا مستجاب فرما! 5263,و بی درنگ خداوند او را زد از این جهت که خدا را تمجید 5264,و تمامی زحمت انسان از دهان وی است و ف양ش مم 5265,و نزد پدران خود به سلامتی خواهی رفت، و در پیری نیکو 5266,و هیچکس نیست که روح را بر روح محفوظ دارد و در روز قیام 5267,برای صالح است که انصاف را بجا آورند و از حق پسندیده 5268,و بگو که خداوند یهوه به اورشلیم چنین می فرماید: 5269,و از مقهیلوت کوچ کرده، در تاحت فرود آمدند. 5270,و داود با چهارصد نفر تعاقب نمود، و از عقب چهارصد 5271,و یک گاو جوان و یک قوچ و یک بره نرینه یک ساله ب 5272,و یهویاداع برنده بیت ئیل بود. و نزد او سه 5273,و چون گوساله قربانی جرم یا ذبیحه قربانی سوختنی 5274,و رسته سوم عود و بطنه و ارغوان. 5275,و تو و تمامی جمعیتی را که نزد تو جمع شده اندستعد ساخته 5276,و چون به زمینی که یهوه، خدایت، تو را نصیب 5277,و در آن شب، فرشته خداوند بیرون آمده، صد وهشتاد و 5278,زیرا که جمیع این امور رادر دل خود در حین اظهار 5279,و بدیشان گفت: هرآینه به شما می گویم که بعضی دراین 5280,و چون به دروازه بنیامین رسید، رئیس عدل آنجا بود 5281,خدایان حمات و ارکلاه کجایند و خدایان سفروایم کجا 5282,نه آنکه ما با ایمان در ایمان تو فخر می کنیم بلکه در 5283,کیست به خداوند موافق تمامی احسانهایی که به من نموده است 5284,و از روزی که قوم خود اسرائیل را از مصر بیرون آوردم 5285,و بنی اسرائیل نیز در حضور بلعام بن بعور با شمشیر 5286,پس می روی و در طوماری که از دهانم وچیده شده است کلام خدا 5287,زیرا هر جایی که خواهش زنده و تقدیری است در تمامی 5288,و شاول قاصدان به جهت گرفتن داود فرستاد و چون 5289,و خدا را برای شهادت شهادت می دهم که از برای خویشتن 5290,او مقدس خواهد بود، اما برای هرخانه ای از خاندان اسرائیل 5291,و چگونه مستجاب شده ای که گناهی کردی و مرا به یاد نیاورده ای؟ 5292,امابه پسران ایشان در بیابان گفتم: به فرایض پدران خود 5293,به کسی که زمین را از آبها درازمی کند، زیرا که رحم 5294,همچنین هر که از شما حکم نیست که تمام مایملک خود را از 5295,اما برادر کوچک خود را نزد من بیاور. سخنان شما مختوم و 5296,و اینک رئیس این جهان حکم کرده خواهدشد. 5297,و طفلی که چندی پیوند شده، بر بدن ریخته خود جست 5298,و شیث صد و پنج سال بزیست، و انوش را آورد. 5299,اما مسح چیزهایی را که از او گرفته شد، در شما مانده است 5300,هرچه پر و فلس ندارد در آبها، هیچ قباحتی برای شما 5301,زیرا که ای برادران، چون کلیساهای خدایی که در یهودی 5302,پس به ایشان بدین مضمون گفتیم: نامهای کسانی که این عمارت 5303,آنگاه زن خود را نزد کاهن بیاورد، و حصه ای از یک ای 5304,و قسمت سبط بنی بنیامین برحسب قبایل ایشان برآمد 5305,و گوساله چرب آورده، آن را ذبح کرده، بچشیم و بخو 5306,و مرتع فربه و نی خر یافتند و زمین بحدی وسیع و 5307,و حدود تو در میان دریاها بود و بنایانت زیبایی تو را کامیاب 5308,و واقع خواهد شد چون از نزد توبایستاده شوم، روح خدا 5309,بنابراین پدران در میان تو پسران راخواهند خورد وپسران پدران 5310,آنگاه موآب بر اسرائیل از وفات اخاب عاصی شده، 5311,خداوند به شدت خشم داری وقوی قوی است و به قوت تمام 5312,زیرا کشتیها به ضد او می آید. پس چون محزون شد 5313,پس بلدد شوحی در جواب گفت: خداوند یهوه می گوید که 5314,و زکور وشربیا و شبنیا و شربیا یرَبِي 5315,و بعد از آن کاهن آن را ملاحظه نماید. اگر مو در 5316,و بنی روبین و بنی جاد و نصف سبط منسی مسلح 5317,و دهات آنها، یعنی عيطام و عین و رمون و 5318,و گفت: تمنا اینکه محض درخت را بر میان بافه ها ذ 5319,و بنی لاوی که پسران لاوی نزدیک می آیند، چونکه 5320,و در آن روز حکام یهودا را مثل رخنه آتش در میان 5321,که می گویی پادشاه کجا است پس قوت است. کیست که به 5322,زیرا که یادگاری حکیم از آن مبتلای قادرمطلق نیست چونکه 5323,یک بره را در وقت صبح قربانی کن و بره دیگر را در 5324,خداوند از صهیون مبارک باد که در اورشلیم ساکن است. هل 5325,مثل کسی که زمین را منشق ساخته، خرد بیاورد، استخوان 5326,و در مقابل خیمه پیش روی مسکن به طرف مشرق، موسی و 5327,و هر که شخصی را می کشد، قاتل به گواهی شاهدان کش 5328,ای خداوند بر من رحمت فرما و مصیبت مرا از دشمنان من 5329,و نيز چونکه بر خانه خدای خود رغبت دارم، هنگ 5330,و انساب بنی بنیامین برحسب قبایل و خاندان آبای 5331,و یوسف گفت: مواشی به خود می دهید، و مال شما را به 5332,و از این جهت به مقام اجنبی چنین می نویسم تاوقتی که 5333,و دشمنان او سر راه گردیده، دشمنان او کامیاب شده، د 5334,و اما یوسف در نظر خود التفات یافت و او را خدمت می کرد 5335,عفونت و سخت پاشیده می شود و عار او خاموش نشود 5336,گروه نیست و طبقه ای هست که چشمانت تنگ است و گله 5337,و خداوند می گوید این است آن عهدی که بعد از آن ایام با 5338,و رئيس دوازدهم براي ماه دوازدهم حلقه دوازدهم هد 5339,و پاسبانان بر شما گماشته، گفتم: به صدای کرنا 5340,پس بدو می خواهند مردم او را دربایی نمایند. به هیچ 5341,اینانند آنانی که فرعون، پادشاه مصر را خطاب کرده، بنی 5342,و مرتبه دوم مثل این است که همسایه خود را محبت نمایید 5343,سوال کنید که به شماداده خواهد شد. بطلبید که خواهید یافت 5344,اینک خداوند یهوه صبایوت می گوید: من بر تو خو 5345,و به سخنان بسیار شهادت داده، التماس نموده، گفت: خود 5346,مکان های مقدس تو را به کثرت گناهانت و به معصیتم 5347,و کسی که آسمانها را به فطانت تسلیم نموده بود، 5348,بنی آطیراز (خاندان ) حزقیا، نود و هشت 5349,پسر زنی ازدختران دختران دان که پدرش مردان صور 5350,و تا از مردم ناشایسته شریر رهایی یابیم که جمیع 5351,زیرا شما می دانید که چگونه می باید ما راامتحان نمایید، 5352,اما فی الحقیقه : مگر من به خدا جواب داده ای و 5353,تمامی این لعنتها برسد و تو را تعاقب نموده، خواهد 5354,و با جباران که افتاده است از نامختونان افتاده اند قسم خورد 5355,و شام بود و صبح، روزسوم بود. 5356,کیست حکیم و فهمیده درمیان شما کیست که به احسانی احسان 5357,کلام خداوند که بر شومعا ابن بئینی نازل شد در روزهای 5358,وهنگامی که رئیس داخل شود، از راه رواق دروازه داخل شود و 5359,و الان قبل از وقوع پیوست، به شما گفتم که چون وقوع پی 5360,و خداوند می گوید که این امید در آخرت توست که پسرانت 5361,و به عوض نفایس زمین و جبروت آن و به عوض رضامندی او 5362,و کاهن جسد خوب را ملاحظه نماید و مجرم می گوید 5363,و رفقه با رمه روانه شده، بر شتران سوار شده 5364,و دبوره زنی پرستندوت در آن وقت بر اسرائیل داوری 5365,و نهان در مکانهای بلند مثل امت هایی که خداوند از حضور 5366,و آنچه در نظر خداوند ناپسندبود، به عمل آورده، تمام 5367,زیرا انسان را چه سود دارد، اگر تمام دنیا را ببرد و سود 5368,فیلپس او را جواب داد که دویست دینار نان، اینها را 5369,گفتند: آن مرد از روی ما و احفاد ما به شدت سوال نموده 5370,و بیماران را در کوچه ها بیرون آورده، بر بسترها وتختخواب 5371,و یعقوب، پسر زبدی و یحیی برادر یعقو 5372,و داود گفت: کسی باید تابوت خدا را نقل ننماید بل 5373,و به رحمت خویش دشمنانم را منقطع ساخته، هر که به 5374,و بنی اسرائیل بار دیگر در نظر خداوند شرارت ورزیدند، و 5375,و برای ایشان دعا می کنم و برای جهان سوال نمی کنم 5376,و یوسف را برکت داده، گفت: خدایی که در آن بدو 5377,و شاول به داود گفت: ای پسر من داود، مبارک هستی 5378,یهوه امضا آنهین است یهوه که آن را آفرید، 5379,نام یهوه، خدای خود را به باطل مبر، زیراخداوند 5380,او جواب داد: آیا نمی توانی برهنگی را که به شمشیر و 5381,و کلام خداوند بر ایلیای تشبی نازل شده، گفت: ایلیا 5382,و یهودا را امرفرمود که یهوه خدای پدران ایشان را 5383,وای بر تو ای خورزینان! وای بر تو ای بيت سبا، زیرا 5384,و در دست راستش تفال نمودن قوچها تا دهن هجوم آور 5385,و دختر عموی خود، استر، یعنی استر، دختر عم 5386,آیا تعجب ای ساعتم چگونه با من تواضع می نماید؟ 5387,پس من بیست سال در خانه تو بالغ شدم، چهارده سال برای دو 5388,و آن مبتلا را تقویت ننمودید و نه آن مریض را شفا 5389,اما چون واقع این امور واقع می شود، ببین و سر خود را بلند 5390,زیرا که حکمت در دلت داخل خواهد شد و علم در جان تو مف 5391,ودیده بانان شاول در جبعه بنیامین نگاه کردند و اینک آن 5392,ای خدا جماعت تو در آن خدمت می کنند. ای خدا احسان تو را 5393,لیکن کنده ریشه هایش را در زمین با زنجیر آهن و ب 5394,و از بیت ئیل بیرون می آید، و از سرحد سبت 5395,آیا خدا در بلندی اراده آسمان نیست؟ و اینک اراده ستارگان 5396,و هنگامی که از فانه آمدم، راحیل نزد من در زمین 5397,عیسی وی را گفت: بینید و بینید. ایمانت تو را نجات 5398,و ایشان اموال خود را به دشواری، در تاراج و در کوره، 5399,و واقع شد در زمان ایام بسیار که پادشاه مصر وبنی اسرائیل 5400,زیرا قبل از این ایام قبل از انسان مزد نبود و نه مزد 5401,و انساب بنی نفتالی برحسب قبایل و خاندان آبای ایشان 5402,و هارون و پسرانش را با خود به آرامی بگیرید، ورخت 5403,و داود دویده، سرش را گرفت و از غلافش آن را گرفته 5404,و یهویاقیم بیست و پنج ساله بود که پادشاه شد و 5405,و موسی و العازار کاهن و تمامی سروران جماعت بیرون 5406,و او را به روح خدا پر ساخته، به حکمت و فهم ومعرفت 5407,و چون تابوت عهد خداوند بر شهر داود وارد شد، ميکال 5408,و چون به یک کلوخرآمده، یک کلمه لغزش خوردند، 5409,و آنکه انجیل از شما فقطبلکه فقط فقط بلکه باط 5410,و پادشاه مصر، او را در اورشلیم به اورشلیم معین کرد 5411,همه تاریکی برای مخوفات او برافراشته شده است. آتش نام 5412,و تادیب یهوه خدای خودرا نگاه دار، به طریقهای 5413,زیرا که پدر هیچ داوری نمی کند بلکه تمامی داوری را 5414,چون نفس او فرو رفته، بسوی زمینش برمی آید. در 5415,خداوند چنین می گوید: به صهیون مراجعت نموده ام و 5416,او که پسر است، حیات دارد؛ و هر که پسر خدا نداشته 5417,خداوند می گوید: ای بنی اسرائیل آیا شما برای من 5418,و به زمین فسجه برآی و چشمانت را به طرف مغرب و 5419,و ازوقتی که او را بر خانه او و بر همه مایملک خود 5420,وباری را دیدم، چونکه خداکفاره ای را که خدا به بنی 5421,زیرا که احکام او راست و عدل است، چونکه یهوه 5422,که هر که عادل را گمراه کند در راه بد پیش آمد، خود را درحف 5423,اینانند پسران اسماعیل، و این نامها با حدود خود و با قص 5424,و بعضی ازبنی اسرائیل و از کاهنان و لاویان و مغ 5425,وای بر آنانی که احکام پلید نامیده اند و برای کاتبان که 5426,زیرا چون او مرد یک مرتبه گناه یافت؛ و لکن 5427,و واقع خواهد شد چنانکه قصد نمودم که با ایشان به عمل آر 5428,و در فردای آن روز چون موسی برای داوری قوم نشسته، 5429,او در جواب ایشان گفت: هر که نخست زاده کند، پسر انسان است 5430,و حوضها برای مسکن چوب شطیم ساخت. 5431,و در عقب خود یعقوب کوچ می کرد، و یعقوب با 5432,جان من از عقب تو مستولی می شود، جان من دست راستت مرا برطرف 5433,و آسا لشکری را لشکری، سیصد هزار نفر و از بنی 5434,پس برخاسته، خورد و آشامید و به قوت آن خوراک چهل روز 5435,و از ذریت پادشاهان گرفته، با وی عهدبست و 5436,شمعون پطرس از عقب عیسی روانه شد و شاگرد دیگرش 5437,شریران باطل بر عادلان استیفانمی کنند و دندانهای خود را 5438,و اطفال خویش را مثل گله می فرستند و کودکان ایشان رق 5439,و روز فطیر که هدیه ریختنی آن بود که در آن فصح 5440,و شش شاخه از طرفینش بيرون آمده بودکه ازاین یک 5441,و هدایا وعشرها و موقوفات را از آنها به شایستگی رسان 5442,و از عقب مرد خدا رفته، او را زیردرخت بلوط نشسته 5443,خداوند می گوید: آسمان تخت من است و زمین برای پایهای من 5444,اینک من نظر خود را می دانی که خوب منظرش نیکو است و ب 5445,از اموریان و عیاردیان و حبرونیان و عزیئیلیان 5446,و هریکی از ایشان هدیه خود را از آلات نقره وآلات طلا 5447,و کلام خداوند بر وی نازل شده، گفت: 5448,چون او به نیکویی سخن گوید، هرآینه او را تصد 5449,و شاول گفت: گناه کردم، نزد تو برگرد، زیرا که 5450,او در جواب ایشان گفت: چرا نیزاحکام خدا را به تقل 5451,و خدا با پسر می بود. و او بزرگ می شد و در صحرا ساکن 5452,و الان دو پسرت افرایم ومنسی که برای تو در زمین مصر زای 5453,ای مولای من، سخن ما را بشنو، و تو برای خویشتن 5454,و چون اینک ستاره ای آمده، او را پرستش نموده، گفت 5455,و مفیبوشت به پادشاه گفت: تمام این رانگیرد زیرا 5456,و یوآب بن صرویه ملاحظه نمود که دل پادشاه به سمت اب 5457,پس گفتند: چه چیز است این قدر که می گوید: اندک زمان است 5458,و آنکه احمق را اهانت کند، به خشم خویش راهلاک می ساز 5459,و سامره عقوبت می دهد و از خدای خودعصیان ورزیده، 5460,سرورانش در میانش شیران ژیان و خواجه سرایانش رعد 5461,و من در سه سال تو را زیاد خواهم آورد. تو را و این شهر را 5462,و تو را به یهوه، خدای آسمان و خدای زمین جامی خواه 5463,زیرا او را اعلام نمودم تا بعد از آنکه فرزندان و اهل 5464,و آنکه از خداست سخنان خدا رامی شنود زیرا همین از آن 5465,و در همان زمان، غلام خود را برای باغبانانی فرستاد تا 5466,ایشان را بر دل خود دائم ببند، و برهنگی داغ خود را 5467,و به برادران خود گفت: نقره من مکرر شده. و اینک در 5468,پس دانیال به حضور پادشاه گفت: عطایای تو نزد خود 5469,و حلقه و المصفه و یقتئیل. 5470,و چون چراغ را می زایید، طناب در آب می درخ 5471,مرد نیکو نصیب فرزندان فرزندان، نصیب فرزندان، نص 5472,و در آن خانه مابقی شوید و بخورید و بنوشید زیرا که 5473,و بنی صهوه، پسر یهودا، عیر پدر لاخی 5474,کیست که ایشان را می خواهند دراینجا حاضر شوند و ضرر برد 5475,و واقع شد بعد از کرنន់ که داود در ادوم بود، یوآب که سر 5476,و در روزسبت مقدس حمله از خانه های شما در روزسبت مصنوع 5477,و گرسنگی و تشنگی نخواهند زد و حرارت و آفتاب 5478,و نان تندرستی خوردم و گوشت و شراب در دهانم داخل نش 5479,لیکن هرگاه من به روح خدابرای خود دیوها رابیرون می کنم، 5480,و ایشان به زمین مصر داخل نخواهند شد اما آشورپادشاه ایشان 5481,پس تو را تواضع نموده، اکنون گرسنه گشتی و ان 5482,و آنانی که در میان خارها افتادند، آنانی می باشند که چون 5483,و نفخه یهوه خدای ما بر ما باد و عمل دستهای ما را بر 5484,و حزقیا با تمامی قوم شادمان شده، قوم را مسح 5485,پس افکار شریران نزد خداوند مکروهند؛ اما سخنان طاهر به 5486,پس کاهنان و لاویان و بعضی از قوم و مغنیان و 5487,اما در سال اول کورش پادشاه بابل، کورش پادشاه امر فرم 5488,و او از فرشته تسلط یافته، غالب آمد. گریانگشت و 5489,زیرا که ما از امید نجات می دهیم، لکن امید دیده 5490,و برادرانم را از من دور کرده، و آشنایان از من بالکل بی 5491,و اما الان به مکان من که در شیلو بود و اسم خود را از ابتدا 5492,و دعوایی جاودانی در حضور خدا و پدر ما این است که 5493,هان من، تو ای خداوند، تنها آسمان و آسمان و هیچ 5494,و واقع شد که چون یوسف از نزدبرادرش آمد، یوسف 5495,و گله چینی، گله شیره، اولین هفت گاو فربه 5496,و گروهی از دانادلایمانان از یک حضوربود و کسی 5497,و به تنهایی نگاه می کنم و بر پشت بام غیور می باشم 5498,پس ای برادران، بایستید و تعلیمهایی را که از ما می توانی 5499,و اما آنانی که در آنها هستیم، در عیسی مسیح حکم و 5500,چنانکه شیر غرنده و گرگور مانند، مثل زر نابینا! 5501,به ایمان نوح چون درباره خداخویشتن از چیزهای نادید 5502,زیرا که مسکین و فقیر هستم. دلم در اندرونم مجروح شده 5503,و کلام خداوند بر من نازل شده، گفت: کلام خداوند بر من 5504,الان درباره آنچه به شما می نویسم، اینک در حضور خدا دروغ 5505,زیرا گناهانم از سر من گذشته است و مثل بارگران ثق 5506,زیرا که الان از ریگ دریاسنگینتر است. لهذا کلام من بلند 5507,آنانی که طعام می نمایند ودر کوچه ها فریفته می شوند و آن 5508,از بنی فحت موآب الیهویمی ابن صرواح و با او دویست 5509,و مذبحی که بصلئیل بن اوری بن حور ساخته بود، پیش 5510,زیرا که در کثرت حکمت کثرت نفع است و صاحب 5511,و من نزد شما غریب بودم مرا نکردم، نه برهنه و نه 5512,زیرا که ایشان از شمشیرها فرار کردند، یعنی از شمشیر 5513,و ششم در بوطی، او وخپس او و برادران او دوازده نفر 5514,اگر فی الحقیقه در این زمین زیست نمایی، پس شما را بنا نمود 5515,و ما را هرروزه خمیر روزه به ما بده. 5516,آنگاه اسرائیل را از زمینی که به ایشان دادم منقطع خواهم 5517,این است پیدایش یوسف: پسر کهین است، با برادرانش 5518,و ابراهیم گفت: سبب این بلایی که گفتم: یقین ترس 5519,اما بعضی از فرقه فریسیان که ایمان آورده بودند، 5520,زیرا از خیانت کارها متفق شدم چونکه سعادت شریران را 5521,و حجره ای برای من مهیا ساز زیرا که امیدوارم که به 5522,و چون با ایشان جمع شد، ایشان را قدغن فرمود که از اور 5523,و اینانند پسران صیعن، یعنی اخی و عاده. این 5524,و گفت: وقتی که طفل زنده بود روزه گرفتم و گری 5525,و تمامی خانه را به طلاپوشانید تا تمامی خانه را تمام نمود 5526,و چون روح از جانب شاول برخاسته بود، داود بربط زده 5527,پس پسر پادشاه را بیرون آورده، تاج رابر سرش 5528,که ارمیای حاضر مثل آمدن هدایا و قربانی ها می گذران 5529,و جادوگران به افسونهای خود چنین کردند، و وزغها بر زمین 5530,و بعد از تمام این امور، پولس در روح (و قوت ) 5531,زیرا که هنوز کتاب را نمی دانند که از مردگان می تواند 5532,آنگاه کاهن امر بدیشان می فرماید تا هر دو گنجشک زنده را 5533,و لاویان هرکس با اسلحه اش به دست او استقبال پادشاه را 5534,و ایشان را از دست خدای خود که بر من نیکوست مثل پاد 5535,و هَدَريام و اُوزال و دِقلله و 5536,وای بر من به جهت ضرر من. 5537,و خدا با قابله ها احسان نمود، و قوم کثیرشدند، 5538,زیرا که آوازه اسم عظیمت و دست قوی تو و بازوی در 5539,و به چشمان خود عهد بسته ام. پس چرا درباره کنع 5540,هنگامی که تمامی اسرائیل داخل شوندتا به حضوریهوه خدا 5541,و در آن وقت، بنی بنیامین بیست و شش هزار مرد 5542,پس بفرما تا روز سوم امر شود مبادا شاگردانش در شب نزدیکآ 5543,و سی و هشت هزار راسپاس، یعنی سی و شش 5544,بنابراین ای شبانان! کلام خداوند را بشنوید! 5545,زیرا هر که نام خداوند را بخواند نجات خواهد یافت. 5546,اگر کسی کسی از کلام کتاب نبوت این نبوت گرفته 5547,پادشاه او را گفت: تو را چه شد؟ او عرض کرد: این زن 5548,چونکه من امروز تو را امر می فرمایم که یهوه خدای خود 5549,و خدا روز را روز نام داشت و تاریکی را شب نام داشت و شام بود و 5550,زیرا عاموس چنین می گوید که یربعام به شمشیر خواهد 5551,آنگاه آب دهان بر رویش انداخته، او را بوی گردانیده 5552,و پسران يتَر، يفُنَّه و فِيشَه 5553,و در آنجا سه هزار مثل گفت و ده هزار و پنجырын برای 5554,و چون ایشان در آنجا روز بسیار بودند، فستوس الانام تور 5555,و نزد من آمده، ایستاده، مرا گفت: ای برادر شاول 5556,و هیرودیس پادشاه چون این را شنید، چونکه اسم او 5557,آنگاه ازآسمان بشنو و گناه بندگانت و قوم خود اسرائ 5558,و هر بامداد هدیه آردی تابه شش یک ایفه آرد و 5559,و قطعه هایش یعنی هر قطعه نیکو و ران و 5560,و به جهت تمامی کوههای عالیه وجمیع کوهها 5561,و بنی مراری را برحسب قبایل و خاندان آبای ایشان ب 5562,و چون عیسی از عقب این کشتی عبور کرد به آن طرف 5563,اینک صدای غنچه آمد و شعله شدید از طرف شمال 5564,کسی که پاک دستها دارد و قلب پاک، که جان خود را به بطالت 5565,آیا عمارتی به گوش او و به گوشخانه اش و بهر همه 5566,و او را بر اسبان آوردند و با پدران خود در اورشلیم در شهر 5567,و اخیطوب صادوق را آورد و صادوق اَخِيمَ 5568,زیرا آن لئیلیان که برای هیچ امری نیافته می شود و 5569,و در آن روز کوهها انگور زنبیل می زنند و کوهها به 5570,پس هر دو نفر از بخورآنان در بیرون اورشلیم شب رابوقت 5571,پس داود جاسوسان فرستاده، دریافت کرد که شاول البته می 5572,و اخیتوفل به ابشالوم گفت که نزد متعه های پدر خود 5573,اینک وقتی که تو هنوز در آغوش نزد پادشاه 5574,پولس گفت: برای خدا دعا می کنم که نه محض وقتی 5575,بعد از آن عیسی در جلیل می گشت زیرا که به یهود 5576,و عرض کرد: قربانی و هدیه و قربانی های سوختنی 5577,و به جباران جمیع حاکمان اسرائيل را امر فرمود که شدرک و 5578,پس یوباب مرد و حُوشيم از زمين تعمُونيان به جا 5579,یا مثلزاییه جراحت دریغ نرفته بوده ام، یع 5580,و در کتاب، در شریعت خدا، عمده خواندند و دلی عطا 5581,و اگر این را نیز از من گرفتی و اذیتی بر او واقع شود 5582,تا هیچ کس را درباره هیچ کس مگویدتا نیکویی و بی 5583,و می دانید که او قاصر شده است تا گناهان مارا بردارند و در 5584,و لرزه ای در اردو و زمین و تمامی قوم قندا و 5585,و یهودا را پیش روی خود نزد یوسف فرستاد تا راه خود را 5586,ای یهوه خدای ابراهیم و اسحاق واسرائیل، این را 5587,زیرا که شنوندگان شریعت نیستند که به حضور خدا عادل می باشند 5588,مرد زیرک، بلا را می بیند و خویشتن رامخفی می سازد 5589,ازدشمن بسیار از طفولیتم مرا اذیت رسانیدند. 5590,و یهویاداع برسایگان هارون بود و با او سه هزار و 5591,و برای جانب دیگر مسکن، از طرف شمال بیست تخته بود. 5592,و ملعون باد کسی که با زن پدر خود همبسترشود، چون 5593,آنگاه کامیاب شوید، اگر متوجه شوی دربندهای و احکامی 5594,و شَلُّوم بن قُورِي ابن اَبيآ 5595,پس معجزات بنی اسرائیل برحسب افواج ایشان موافق اف 5596,و یوآب و قومی که با وی بودند، نزدیک آمدند، تا 5597,"یعقوب گفت: ""به من انتقام بگیری! بدو قسم خورد" 5598,هنگامی که من اعتماد نان شما را بشکنید، ده زن پنیر شما 5599,کاش که در بیابان منزل مسافران داشتم تا قوم خود را وا 5600,و آنانی که به جهت نیکویی بداندیش می باشند، دشمن من می 5601,و شَحرايم در زمين موآب بعد از طلاق دادن آنها را 5602,خوشابحال خداوند که دستهای مرا به جنگ سپر می سازد، و 5603,داودگفت: آیا اهل قعیله مراو کسان مرا به دست شا 5604,و دو آقای خود را قوت خواهم بخشید تا ایشان هزار و دو 5605,و زمین خانه را به غلافش بپوشاند، در اندرون و بیرون. 5606,دریا از آن اوست و آن را ساخت و دستهایش خشکی را را آفری 5607,و فلسطینیان لشکر خود را به جهت جنگ جمع نمودند و در 5608,و به شمامی گویم هر که گناهان را به بنی آدم آمرزیده 5609,و چون او متواضع شد خشم خداوند از او دریغ می نمود 5610,اما الان برای من تیزگمه بیاورید! و واقع شد چون آن 5611,و گفتم که وعده آمدن وی کجااست زیرا از زمان پیدا شدن 5612,و مار به زن گفت: هر آینه نخواهید مرد. 5613,پس اهل یابیش گفتند: فردا نزد تو بیرون خواهیم آمد و 5614,شراب است که دل انسان را شادمان گشته، و روغن به 5615,پس حکمت و معرفت به من بده تابرگشته، این قوم را 5616,چرا فهمیدم که من این را دیده ام پس از عقب روگردانیده 5617,پس چون خلق دیدند که عیسی نیز در آنجا نیست، شاگردان 5618,و چون پادشاه را خواندند، الیاقیم بن حلقیا که 5619,تاما نیز مثل سایر امتها باشیم و پادشاه ما بر 5620,که آنها را به واسطه بندگانت، انبیا، امر فرموده، گفت 5621,و هفت هزار نفر یعنی هفت هزار طمعدار و 5622,و ستونهارا ساخت که هر دو شبکه را گرداگردش بر روی سر 5623,ستم من در کیسه مختوم می شود و عصیانم راتدبیر می 5624,و در زمینی که به پدران شما داده ام ساکن خواهی بود، و 5625,بنابراین جوانان او در کوچه ها خواهندافتاد و جمیع مردان 5626,و از قوت تا قوت می روند و هرکدام از ایشان در 5627,و دختران ایشان را برای خود به زنی می گرفتند و دختر 5628,چون گاو یا گوسفند یا بز زاییده شود، هفت روز با 5629,خون ذبیحه مرا با نان خمیرمایه مخور، و پیه 5630,و اگر کسی دختری را که در مزرعه مقرر شده است در 5631,وودیعت بنی جرشون در خیمه اجتماع، مسکن و خیمه آن و 5632,و چون آن را درباره استیوندیم، جسد را به یوسف داد 5633,اما عیسی کشف موت او را گفته بود، لیکن ایشان گمان برد 5634,پس آن جماعت او را همراه خود بردند، چنانکه او بود، 5635,من شما را فرستادم تا حاصلی را که با آن زحمت نک 5636,روح انسان، نور انسان، چراغ خداوند می باشد، و همه اقصای 5637,چگونه شمعون گرفته شده و چگونه حمد تمامی جهان ظاهر شده 5638,و معسیا ابن باروک بن کلحوزه ابن حزیا ابن عد 5639,آنگاه شاول در دربار نزد سموئیل نزدیک آمده، گفت: 5640,و آن زن، دو نفر را گرفته، مخرزید و چنین گفت: 5641,و در آن شب واقع شد که کلام خدا به ناتان خوانده شده، گفت: 5642,و دختران شما را خواهد گرفت تا تو را کرم دهند وستکن و 5643,پس تو ای پسر انسان بخسب! خویشتن را به سستی پایهای تو 5644,و آسیا را آتشی خواند، و شام بود و صبح بود و روش 5645,اگر در میان مردم دعوی گرددتا بر ایشان حکم کنند تا 5646,و از ذریت او خدا بحسب وعده او به اسرائیل، نجات 5647,گفت: آردبیاورید. پس آن را در دیگ انداخت و گفت: برای 5648,و خشم او بر سه girlfriend عامان افروخته شد، زیرا که 5649,وچون قدرتها و قدرتها را بریدند، کار ایشان را به स्थاب 5650,زیرا که تاکستان یهوه صبایوت خانه اسرائیل و مردان 5651,زیراکه بسیاری به نام من آمده خواهند گفت که من مسیح هستم 5652,پس تمامی غنیمت و تمامی غنیمت را از مردمان و 5653,و عصایی از یهودا دور نخواهد شد و نه همسایه از پای 5654,زیرا که ای امت ها، به شما می گویم که من رسول امت ها هست 5655,و بعد از روزهای قیس ویکا که مردی یهودی بود همراه کا 5656,خداوند روزهای کامل را می داند و میراث ایشان تا به ابد 5657,ونبوکدنصر پادشاه بابل به ضد او برآمد و او را در 5658,درلحوم از ایشان تا نصف شب می میرند. قوم می لرزند 5659,و اگر کسی خواهر یا دختر پدرش یا دختر مادر خود را 5660,اگر گوییم از آدمیان (ایشان می بایست گمان برد) ازقوم ت 5661,و این است سخنان مکتوبی که ارمیان کاهن از اورشلیم نزد 5662,کیست که غربال خود دارد و خرمن خود را به غایت پاک کرده، گن 5663,آنگاه اطفال کوچک را نزد او آوردند تا دست برایشان گذارد و 5664,و یوشع در آن طرف اردن، در جایش که پایهای کاهنانی 5665,و حال هرگاه پدرم یوغ سنگین بر شما انداخته بود الان یوغ 5666,پس خدا مرا بزودی عبث تنبیه کرده است، اما مرا به موت ن 5667,و خداوند بر سلیمان غضبناک شد زیرا که دلش بر یه 5668,و یک عشر یک عشر برای هر بره، از آن هفت بره 5669,و چرخشت را تنها در تلخ وسازم. و از قبرهای ایشان 5670,و آنکه گوید جلال خود جلال خود را دریابد، اما آنکه ج 5671,و من نبوکدرصر را حمد و جلال داد و پادشاه آسمان 5672,لیکن شما اراده دارید که احدی را به طولانییت نزد شما 5673,ای پسر انسان نان خود را با تعدی بخور وآب خویش را با 5674,و از حَبرُونيان حَشَبيا و برادرانش از 5675,و من شمارا خیره خوانده ام، ولی کسی نبود که 5676,و چون غذای ایشان را خوردند، عیسی به شمعون پطر 5677,و این نمو کرده، تاکُور زياده بلور شده که شاخه ها آن 5678,و مصریان انسانند و نه خدا و اسبهای آنها گوشت و نه روح 5679,هرکه از خدا مولود شده است، گناه نمی کند زیرا که ذر 5680,زیرا خدا شاهد من باشد که چگونه رجاسات مسیح عیسی را در عق 5681,و تمام فرشته، یکدیگر را فریاد برآورده، گفتند: این 5682,این همه را بر نبوکدنصرپادشاه وارد آورد. 5683,و موسی نزد خداوند استغاثه کرده، گفت: ای خدا، نز 5684,و ششصد نفر به راه بوندسی به صخره رمون فرار 5685,پس بیایید نزد خداوندبازگشت نماییم زیرا مجروح شده است و ما 5686,و من نوری داخل جهان می شدم تا هر که به من ایمان آورد در 5687,زن چون بزاید حزن خودرا فرومیرد زیرا که وقتش رسید 5688,و قوم، یغما قبل از آنکه بیرون می رفتن ایشان 5689,ای فرزندان، آخر این مرتبه است. و چنانکه شنیده اید 5690,پس بنی عمون جمع شده، در جلعاد اردوزدند و بنی اسرائ 5691,و پادشاه، حلقیای کاهن و اخیقام بن شافان و 5692,و دانیال به جواب پادشاه عرض کرد و گفت: آن اساسی 5693,سلیمان به خدا گفت: لطف بنده من داود را شکر نمودی 5694,چونکه این همه را شنیدی و تو نیز تمام این را ببین 5695,و برای او از خداوند سوال نموده، دو ثقیلی به وی